تاریخ ایران باستان...

به گذشته بازگردید... به آن چه که به آن تعلق دارید... به ایران باستان... "استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس منبع مجاز است" .:عبارات بنفش رنگ، لینکی به مطلبی دیگر در رابطه با آن عبارت است:.


   

نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩

                    طاق بستان، آثاری به جا مانده از دوره ساسانی

عصر ساسانی را می توان از درخشانترین دوران تاریخ ایران در بسیاری از موارد برشمرد. در هنگام فرمانروایی ساسانیان، زن ایرانی از ارج و پایداشت والایی برخوردار بود؛ حال آن که دقیقاٌ در همان زمان اگر در جوامع عربی به مردی خبر می رسید که همسرش دختر به دنیا آورده، او مرگ را به شنیدن ننگ این خبر ترجیح می داد!!! اعراب بلافاصله پس از دنیا آمدن نوزادی از جنس دختر و زن، نوزاد کوچک را زنده زنده به خاک می سپاردند (اصطلاحاً زنده به گور می کردند) تا بمیرد. تصور این وضع اسفناک که نوزادی زیر تلّی از خاک مدفون شده و آن زیر از نبود اکسیژن، خفه شده و بمیرد لرزه بر اندام هر کسی می اندازد. اما آن پدران عرب(!!) این گمان را به خود راه نمی دادند که اگر قرار است دختر و زن را زنده به گور کنند، پس خودشان از چه جنسی زاده شده اند؟؟!!خودشان همسر چه جنسی هستند؟! و بسیاری دیگر...

البته سال ها بعد، و با آمدن پیامبر اسلام(ص) و آموزه های دینی ایشان، این آیین های خرافاتی و وحشتناک کنار گذاشته شد.


{وَ اِذَا المَووُودَةُ سُئِلَت} {بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت} : "و هنگامی که از دختران زنده به گور شده باز پرسند، که (آن بی گناهان) به چه جرم و گناه کشته شدند؟!" (قرآن کریم، سوره "تکویر"، آیات "8" و "9").

البته سال ها پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، دوباره ارزش زن در جوامع عربی پایین آمده و نه به حد پیشین، اما باز هم نسبت به دوران پیامبر(ص) در حد اسفناکی قرار گرفت.

بگذریم. قصد داشتم تا درباره ارج و پایداشت مقام زن در عصر ساسانی بنویسم.
در ایران، تحصیل و کار برای زنان آزاد بوده است. «گردیه»، خواهر «بهرام چوبین» به سپه سالاری و نیز فرمانروایی قلمرو "ری" رسید. دو بانو (آزرمدخت) و (پوراندخت) بر تخت شاهنشاهی ایران زمین نشستند؛ همچنین «شیرین» نیز پس از مادرش «مهین بانو»، مدتی بر تخت پادشاهی ارمنستان که از ایالات وابسته به ایران بود، تکیه زده بود تا زمانی که با پادشاه ایران ازدواج کرد. در داستان های تاریخی، بارها می بینیم که شاه ساسانی به گونه ای ناشناس در خانه چوپان یا کشاورز مهمان بوده و از میان همین مردم، دختری به زنی گرفته و بعدها فرزندی که از همان دختر چوپان یا کشاورز به دنیا آمده بود، به پادشاهی ایران برگزیده می شد. "قباد" با دختر یکی از دهقانان اهواز ازدواج کرده و انوشیروان زاده می شود.

«سعیدی سیرجانی» در کتاب «سیمای دو زن»، هنگام سنجش میان دو زن ایرانی و عرب (شیرین-لیلی) می نویسد: در دیار «شیرین» منعی بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نیست. پسران و دختران با هم می نشینند، با هم به گردش و شکار می روند، و با هم در جشن ها ومهمانی ها شرکت می کنند. و عجبا که در عین آزادی معاشرت، "شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است" که به جای ترس از پدر و بیم بدگویان، محتسبی در درون خود دارند و حرمتی برای خویشتن قایلند. دخترها، مادران و پیران خانواده را مشاوران نیک اندیش خویشتن می دانند، و هشداری دوستانه چنان در دل و جانشان اثر می کند که وسوسه های شهزاده جوان عشرت طلبی چون خسروپرویز هم نمی تواند در حصار پولادین عصمتشان رخنه کند.

در سرتاسر داستان خسرو و شیرین، بیتی و اشاره ای به چشم نمی خورد که انسان خیرخواه مصلحت اندیشی از عمل نامعقول شیرین انتقادی کرده باشد. در دیار شیرین مردم چنان گرم کار خویشتن اند و مشاغل روزانه، که نه از ورود نامنتظره ولیعهد پادشاه ایران به سرزمین خود با خبر می شوند و نه پروای سرگذشت عشق شیرین و خسرو را دارند.

دختری سرشناس و زیبا، یکه و تنها بر پشت اسب می نشیند و بی هیچ ملازم و پاسداری از مرکزارمنستان تا قلب تیسفون می تازد و وقتی که محروم از دیدار یار نادیده به دیار خود برمی گردد، یک نفر هم در سرتاسر مملکتش پیدا نمی شود تا بپرسد چرا رفتی و کجا رفتی؟! دنیای شیرین، دنیای گشاده ی بی پروایی هاست، دنیایی است که جزییاتش با یکدیگر هماهنگی دارد.

شیرین دست پرورده ی زنی است که سترگی از مردان بیشتر دارد؛ دختری ورزشکار، نشاط طلب و طبیعت دوستی است که بر اسب گردش زمانه و اندیشه و رفتار برمی نشیند و با جماعتی از دختران هم سن و سال خویش، هر یک با فنون سوارکاری و جنگ آوری و دفاع از خویش چنان آشنایی دارند که در معرکه مبارزه کنند.تقاضا دارم که داستان خسرو و شیرین را جدای از آن چه در این وبلاگ خوانده اید، در داستان خسرو و شیرین نظامی نیز بخوانید و بخشی که خسرو در جنگل و کنار رودخانه شیرین را می بیند را با داستان لیلی و بخشی که در کویر و در دیار لیلی اتفاق می افتد مقایسه کنید. شاید اکنون هم متوجه منظور من شده باشید!

در عصر ساسانی و در اعصار پیش از آن نیز دختر می توانست به پدر و یا قیم خود اظهار دارد که از قبول ازدواج پیشنهادی او خودداری خواهد کرد، و پدر نیز ناگزیر از قبول سخن وی می گردید. بدین ترتیب، پدر مجاز نبوده است که دختر خود را به ازدواج مجبور کند و یا حتی هنگام اجتناب دختر خود از ازدواج، نمی توانسته است او را از ارث محروم سازد و یا به وسیله دیگری او را کیفر دهد. در مورد این گونه مسایل، مردم عصر ساسانی، کم تعصب و دارای سعه‌ی صدر و افق نظر و بینشی بلند بوده اند.

زن، می توانسته است در دادگاه به نفع خود اقامه دعوی کند. در موارد متعددی گزارش شده است که شوهری حق تصرف در قسمت معینی از اموال خانوادگی و یا بهای آن را صریحاً به زن خود واگذار کرده است. در یک مورد جالب دیگر می خوانیم که مردی با دو زن قراردادی می بندد که یک شرکت سهامی تجارتی تشکیل دهند و در این شرکت هر یک از سه طرف دارای حقوق برابر باشند به استثنای حق فسخ قرارداد که از برای مرد باقی می ماند. می توان ملاحظه نمود که زن در شاهنشاهی ساسانی، به راستی راه تعالی و استقلال حقوقی خود را می پیموده و نیز بخش بزرگی از این راه را در پشت سر داشته است.

زنان نیمی از کشور را تشکیل می دهند و جامعه آن زمان به خوبی می دانست که کشوری سریعا به اوج خواهد رسید که از تمامی جمعیت و ظرفیت خود برای پیشرفت استفاده کند. بنابراین اگر زنان را کنار می گذاشت، یعنی 50درصد جمعیت خود را برای پیشرفت به کار نگرفته و تنها قصد استفاده از 50درصد ظرفیت خود را داشت. حال از این 50درصد باقیمانده مشخصاً چندین درصدشان برای پیشرفت تلاش نمی کردند، و فقط درصد اندکی باقی می ماند. بنابراین زن ها ارزشی والا در جامعه ایرانی داشتند (دارند).

SarzaminePersia.Persianblog.IR

برخی پیوندهای مرتبط:

-داستان زندگی شیرین ساسانی، همسر خسرو پرویز

-کوروش بزرگ در قرآن

-آرتمیس، بانوی دریانورد ایرانی




دسته بندی شده در: :ساسانیان و دسته بندی شده در: :دختران و بانوان در ایران باستان و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩

          آرامگاه کوروش بزرگ Tomb of Cyrus the great

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پر بار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده، از تو خواهشی دارم. آیا می توانم آن را بیان کنم؟؟؟
خداوند گفت: بگو ای بزرگوار بنده ی من...
-از تو می خواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصت دهی تا ایران امروز را بررسی کنم؛ سوگند می خورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
- چرا چنین چیزی را می خواهی؟ به جز این هر چه را بخواهی برآورده می کنم؛ اما این را نخواه.
- خواهش می کنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگزار خواهم بود؛ و اگر این چنین هم برایم نکنی باز هم تو را سپاس خواهم گفت.
خداوند یکی از ملائکه ی خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی از پاسارگاد بیرون کشید؛ فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.
کوروش گفت: عجب! اینجا چقدر مرطوب است!
فرشته تاسف خورد...
- می توانی مرا بین مردم ببری؟ می خواهم بدانم نوادگانم چقدر به یادم هستند؟؟
و فرشته چنین کرد...
کوروش برای این کار شوق و ذوق بسیاری داشت، اما به زودی ناامیدی جای آن را گرفت. به جز عده ای اندک کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد، اما با صدایی رسا گفت: اشکالی ندارد؛ خب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خود هستند.
فرشته تاسف خورد...
کوروش در راه می شنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزدند: عبدالله، قاسم، جابر،...
- هرگز پیش از این چنین نام هایی را نشنیده بودم!!!
فرشته گفت: این نام ها عربی است و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
- اعراب؟؟؟ آن ها دیگر چگونه موجوداتی هستند؟؟!!
- درست است؛ تو آنها را نمی شناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت می کردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها قومی کاملا وحشی بودند.
کوروش بر افروخت...
- یعنی می گویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان این سرزمین چه می کردند؟؟؟!!!!!!
فرشته بسیار تاسف خورد...
سکوت سهمگینی بین آنها حاکم شده بود.
پس از مدتی کوروش گفت: تو می دانی که من جز ایزد یکتا کسی را نمی پرستیدم؛ مردم من اکنون پیرو آیین الهی هستند؟
- در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد... - خدا را سپاس! چه آیینی؟
- اسلام.
- چگونه آیینی است اسلام؟
- آیینی بسیار نیک است.
و کوروش بسیار شاد شد... - خداوندا، تو را بسیار سپاس...
اما بعد از چند ساعت معنی "در ظاهر بله" را فهمید!
- نقشه ی گشایش های ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر گسترده شده است؟
و فرشته چنین کرد...
- همین؟؟؟!!!
کوروش باورش نمی شد، با ناباوری به نقشه می نگریست...
- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب به این اندازه شگرف کوچک شده؟!
و فرشته بسیار تاسف خورد...
- خیلی دلم گرفت هرگز انتظار چنین چیزی را نداشتم. می خواهم سفری کوتاه به آن سوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده. شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد...
تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. هم نشینی با کوروش به آن مرد لذت بسیار بخشیده بود. پس از چند دقیقه که با هم گرم گرفته بودند، آن مرد از کوروش پرسید: راستی شما اهل کجایید؟
کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و گفت: ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و با ترس و عصبانیت گفت: اوه! خدای من! او یک تروریست متحجّر است!!
کوروش از این رفتار بسیار متعجب شد. عکس العمل آن مرد به هیچ وجه آن چیزی نبود که کوروش انتظارش را داشت. قلب کوروش شکست.
به آرامی گفت: - مرا به آرامگاهم برگردان...
فرشته بغض کرده بود و با بغض گفت: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام! دروغ، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردنِ...
کوروش رو به آسمان کرد و با فریادی اشک آلود گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم. کاش هم چنان در خواب و بی خبری به سر می بردم...

و این بار دیگر فرشته گریست...

کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است/ آرامــگــه ت غــرقـــه بـه زیـــر آب است
این بـار نـــه بـــیــگــانــه کـه دشــمــن(...)/ صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوند مرتبط: تمامی مطالب درج شده در وبلاگ، مربوط به کوروش بزرگ




دسته بندی شده در: :هخامنشیان و دسته بندی شده در: :کوروش بزرگ و دسته بندی شده در: :ایران و اسلام و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩

      مجسمه آناهیتا در شهر فومن.:SarzaminePersia.Persianblog.IR:.

تاکنون در مورد گیلان دانستیم که تا حدود سیصد سال پس از حمله اعراب به ایران و عدم توانایی جنگاوران عرب در فتح گیلان، گیل ها همچنان دارای استقلال کشوری بودند...

از قرن پنجم تا دوره مغول در منابع معتبر تاریخی شرح قابل توجه و دقیقی در مورد حدود، موقعیت و تقسیمات کشوری گیلان دیده نمی شود.

براساس  اطلاعات "حمدالله مستوفی" در «تاریخ گزیده»، ایران در دوران پادشاهان مغول شامل 20 بخش بوده و گیلان یکی از بخشهای 20گانه  محسوب می شده است.

گرچه در این تقسیم بندی گیلان به عنوان استان بیستم ایران معرفی شده، ولی نباید فراموش کرد که این سرزمین در دوره مغولان نیز تابع حکومت مرکزی نبوده و خطه ی مستقلی محسوب می شده است.

در دوران صفویه، ایران به 4 والی نشین و 13 بیگلر بیگی نشین تقسیم شده بود. برطبق مدارک و ماخذ موجود ازجمله کتاب «نظام ایالات دوره صفویه» نوشته "رهربرن"، گیلان در دوره مزبور یکی از ایالات چهارگانه والی نشین ایران شناخته شده بود.

در دوره افشاریه وضع ایران از نظر تقسیمات کشوری با دوران صفویه تفاوت چندانی نداشت.

قاجاریان تقسیمات کشوری را تغییر دادند. در دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار که مصادف با آغاز قرن سیزدهم هجری بود، کشور ایران به 15 ایالت و تعدادی ولایت تقسیم شد که گیلان با وجود اهمیت فوق العاده ای که داشت در شمار ایالات بزرگ ایران قرار نداشته و جزو ولایات درجه دوم بود.

5 ایالت بزرگ عبارت بودند از: "خراسان، آذربایجان، کرمان، فارس و خوزستان". یک سال پس از تصویب متمم قانون اساسی، یعنی در سال 1325 هجری قمری، قانون تشکیل ولایات و ایالات به تصویب سومین دوره قانونگذاری مجلس شورای ملی رسید؛ در ماده 2 قانون تعریف ایالت، اسامی ایالات ایران چنین تعریف شده است:
«ایالت قسمتی از مملکت است که دارای حکومت مرکزی و ولایات حاکم نشین جزء است و فعلا منحصر به 4 ایالت است: آذربایجان، کرمان و بلوچستان، فارس و بنادر، خراسان و سیستان»
«ولایت قسمتی ازمملکت است که دارای یک شهر حاکم نشین و توابع باشد. اعم از این که حکومت آن تابع پایتخت یا تابع مرکزایالتی باشد، شامل 12 ولایت: استرآباد، مازندران، گیلان، زنجان، کردستان، لرستان، کرمانشاهان، همدان، اصفهان، یزد، عراق، و خوزستان بود.»

در سال 1302 شمسی ایران دارای 8 ایالت به شرح زیر بوده است:
آذربایجان، گیلان، مازندران، استرآباد، خراسان، کرمان، فارس، خوزستان.
ولایات دیگر شامل ولایت غربی، لرستان، کرمانشاهان، کردستان و ولایات مرکزی که ناحیه وسیع عراق عجم را دربرمی گرفت. هر ولایت مشتمل بر چند بلوک و هر بلوک مشتمل بر چند محال بود»

در آبان ماه 1316 بر اساس قانون تشکیل ایالات و ولایات، ایران به استان های شمال، غرب، جنوب، شمال غرب، شمال شرق، و مکران تقسیم شد؛ که توابع استان شمال، شهرستانهای استان گیلان، تنکابن، مازندران، گرگان، تهران، قزوین، قم، ساوه، کاشان، اصفهان، اراک، گلپایگان، محلات، خمسه، سمنان و دامغان بوده است.

شکل تقسیمات سیاسی و اداری فوق چند ماهی بیش دوام نیاورد و در 19 دی ماه همان سال طی تصویب نامه ای، تقسیمات کشوری به شکل استانهای یکم تا دهم تغییر یافت و ایران به 10 استان تقسیم گردید.

استان یکم شامل شهرستانهای زیر بود:
شهرستان زنجان، شهرستان قزوین، شهرستان رشت (که شامل هشت بخش به نامهای رشت، صومعه سرا، رودبار، لاهیجان، بندر پهلوی، کوچصفهان، خمام و لنگرود بود)، شهرستان ساوه، شهرستان سلطان آباد، شهرستان شهسوار.

سپس با توجه به تغییرات ایجاد شده طی سالهای 1317 تا 1330 در محدوده سیاسی-اداری استان یکم و با توجه به ماده 13 قانون وظایف و اختیارات استانداران، نام استانها تغییریافت و "استان یکم" به "استان گیلان" تبدیل شد.

در 7 بهمن 1340 شهرستان اراک، و 6 مرداد 1348 شهرستان زنجان از استان گیلان مجزا گردید.

پس از انقلاب اسلامی و در تاریخ 20 شهریور 1358 نام "بندر پهلوی" به "بندر انزلی" تغییر یافت. در این تاریخ، گیلان شامل 11 شهرستان گردید. پس ازآن  تا سال 1370 در تقسیمات گیلان تغییری حاصل نشد.
هم اکنون و براساس آخرین تقسیمات کشوری، استان گیلان به مرکزیت شهر "رشت"، دارای 16شهرستان، 45 شهر، 43 بخش، 109 دهستان و 2892 آبادی می باشد که 2690 آبادی دارای سکنه و 202 آبادی خالی از سکنه است.

گیلانی ها در دوره ای خاص بر تمام سرزمین ایران تسلط داشتند و آن در دوره شاهنشاهی تحت عدالت سلسله "آل بویه" بوده است.
در زمان جنگ جهانی و حمله روس ها به ایران نیز، مدتی توسط تلاش های میرزاکوچک خان و مبارزات او علیه دشمنان، به طور غیر رسمی "جمهوری گیلان" شکل گرفته و از شاهنشاهی ایران جدا گشت، اما پس از مدت کوتاهی از هم پاشید.
از مفاخر بزرگ علمی حال حاضر استان گیلان در سطح جهان نیز می توان به "پروفسور فضل الله رضا" مغز متفکر ناسا (سازمان فضانوردی ایالات متحده آمریکا) و همچنین پایه‌گذار نظریه اطلاعات و مخابرات، "پروفسور مجید سمیعی" برترین جراح مغز و اعصاب دنیا و همچنین رییس سازمان پزشکان مغز و اعصاب جهان، و... اشاره کرد.

منابع خدادادی گیلان شامل موارد بسیار زیاد و با اهمیتی است که این منطقه را در حد یک کشور مهم کرده است. از آن جمله میتوان به منابع عظیم نفت و گاز طبیعی، جنگل و منابع طبیعی گسترده، وجود محصولات کشاورزی مختلف و گسترده از برنج و چای گرفته تا اینکه گیلان مسئولیت تولید 90درصد بادام در ایران و میزان گسترده زیتون ایران را بر عهده دارد. وجود دریا و امکان ارتباط ترانزیتی با کشورهای دیگر از راه ارزان دریا امکان ویژه ای برای گیلان فراهم آورده است. همچنین صید گسترده ماهی های گوناگون باعث شده تا گیلان از این لحاظ نیز موقعیت ویژه ای داشته باشد. وجود منابع معدنی از جمله اورانیوم و توریوم، طلا و... گیلان را به قطبی معدنی تبدیل کرده است. در یک کلام گیلان به اندازه یک کشور اهمیت و منابع در اختیار دارد.

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوندهای مرتبط:

-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما

-خلیج پارس




دسته بندی شده در: :تاریخچه استان گیلان و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩

ز شیر ِ شتر خوردن و سوسمار

                                         عرب را به جایی رسیده ست کار

کــه تـــاج کــیـــانــــی کند آرزو

                                        تــفـو بر تـو ای چرخ گــــردون، تـفو !!

       به خلیج فارس رای دهید

پیش نوشت: سلام دوستان! میخواستم درباره تاریخچه استان گیلان که دارم مطلب میذارم، پشت سر هم بذارم؛ ولی مگه این عربا میذارن!!! انقدر چرت و پرت میگن که آدم رو مجبور میکنن پست فوریتی بذاره!!


عرب ها رو که میشناسین! یه مدته که یاد گرفتن هی به خلیج همیشه فارس میگن خلیج ا.ل.ع.ر+ب.ی!! الان هم یه سایت راه انداختن واسه نظرسنجی که میگن مردم دنیا رای بدن به اسم این خلیج.
شنیده ها و اطلاعاتی که در اختیار دارم حاکی از اینه که یه گروه عربی-ضدایرانی این نظرسنجی رو راه انداختن و میخوان نتیجه رو به گوگل ارئه بدن. پس از شما ایرانی عزیز و با غیرت میخوام که سریعا به این آدرس مراجعه کنین و به نام خلیج همیشه پارس (Persian Gulf) رای بدین و توطئه اون ها رو خنثی کنین و این خلیج رو از دست اون ها نجات بدین.

"عرب در بیابان ملخ میخورد / و سگ پاسارگادی آب یخ میخورد"

تا کنون بیش از 315هزار نفر در این نظرسنجی شرکت کردن که 74درصد به نام خلیج پارس رای دادن.

برای رای دادن فقط کافیه به آدرسی که در بالا دادم مراجع کنین، بعد گزینه Persian Gulf رو انتخاب کرده و در زیر گزینه ها، گزینه Vote رو کلیک کنین و منتظر باشین تا صفحه بعدی بیاد که رای شما حساب شده و نتیجه نظرسنجی تا اون لحظه رو به شما اعلام میکنه.

پی نوشت: اطلاعات بیشتر درباره خلیج پارس (مطالب ارائه شده درباره تاریخچه خلیج پارس)...

درباره تاریخچه خلیج پارس بیشتر بدانیم-بخش نخست

درباره تاریخچه خلیج پارس بیشتر بدانیم-بخش دوم

همچنین لینک تصحیح ترجمه گوگل درباره نام ایرانی دریای "کاسپین"...

لینک تصحیح

متن خبر

***این خبر را تا جایی که می توانید منتشر کنید...***




دسته بندی شده در: :تاریخچه خلیج پارس و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان و دسته بندی شده در: :ایران و اسلام و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩

              نقشه جغرافیایی استان گیلان


سابقه تقسیمات کشوری ایران به قرن پنجم پیش ازمیلاد مسیح (دوره فرمانروایی هخامنشیان) می رسد. اولین تقسیمات کشوری توسط داریوش اول ( 521 – 485 ق. م ) انجام گرفت، که قلمرو پادشاهی ایران شامل تمام منطقه خاورمیانه، خاور نزدیک و آسیای مرکزی بوده است.
داریوش اول این منطقه وسیع را به 30 قسمت بر مبنای حدود جغرافیایی و ویژگیهای  نژادی و قومی تقسیم و برای هر قسمت فرمانروا و حکمرانی به عنوان "خشتروپان" یعنی شهربان انتخاب کرد .
با توجه به کتیبه های رسمی پادشاهان  پارسی، سرزمین کادوسیان و کاسپیان (گیلان و دیگر بخشهای سواحل دریای کاسپین) جزو سرزمینهای تابع هخامنشیان نبوده است.

دیاکونوف (مورخ روس) در کتاب «تاریخ ماد» می نویسد: در اراضی نزدیکتر به کرانه دریای کاسپین و نیمه پایینی دره قزل اوزن (سپیدرود) و نقاط شمالی تر آن، پادشاهی های کوچک وجود داشت و قبایلی در آنجا می زیستند که مولفان عهد باستان بعدها ایشان را گلها و کادوسیان و غیره نامیدند. کاسپی ها از نخستین قبایلی بودند که در این منطقه می زیستند (در محل گیلان امروزی).

پس از هخامنشیان، سلوکیان سرزمین های ایران را به 72 ساتراپ تقسیم کردند. ولی روشن نیست که گیلان جز قلمرو آنها به شمار میرفته و یکی ازساتراپ های هفتاد و دو گانه بوده یا نه؟ اگربه روایتهای "ابن مقفع" اعتماد کنیم، سرزمین گیلان نبایستی جزء ساتراپ های مزبور باشد. زیرا ازآنچه وی در مقدمه "نامه تنسر" می نویسد، چنین برمی آید که گیلان و طبرستان در زمان سلوکیان استقلال خود را بازیافته بودند.

در زمان اشکانیان در قلمرو سلطنت آنان دو نوع ایالت وجود داشت:
1-ایالت هایی که اطاعت از شاهان داخلی داشتند و از شاهنشاهان اشکانی به طور ظاهری تبعیت میکردند.
2-ایالت هایی که مستقیما تابع حکومت مرکزی شاهنشاه اشکانی بودند و برای هر یک ازآنها ازطرف پادشاهان اشکانی، فرمانروا تعیین می گردید و تعداد آنها 18 ایالت بود.
لذا نمیتوان تردید داشت که گیلان جزو ایالاتی بوده که ازپادشاهان داخلی خود پیروی می کرده و تابع حکومت شاهنشاه اشک نبوده است.

در ابتدای دوران ساسانی، سازمان کشور همچون دوران اشکانیان بود. ابن خردادبه در اثر مشهور خود «المسالک و الممالک»  لقب پادشاهان زمین را ذکرکرده و سپس تحت عنوانی دیگر، نام 33 تن از شاهان را بیان می کند، که نام "گیلان شاه" نیز در میان اسامی پادشاهان به چشم می خورد. از این نوشته چنین استنباط میگردد که در آن دوران نیز گیلان سرزمینی مستقل بوده است.

"سعید نفیسی" نویسنده «تاریخ تمدن ایران ساسانی»، معتقد است که ایران در دوره ساسانیان از یک نوع دولت متحد یا کنفدراسیون تشکیل شده بود و هر یک  از این کنفدراسیونها حکمرانی مستقل داشته که غالبا به نام سرزمین و نژادشان حکم شاه میافزودند، و براین اساس سرزمینهای یاد شده (توسط ابن خردادبه واز جمله دیگران) را یکی از ولایت های مستقل و کنفدراسیون ایران می شمارد.

پس از انقراض ساسانیان و تسلط اعراب بر ایران، تقسیمات کشوری تا چند قرن در ایران مفهومی نداشت و پیوسته در معرض تغییر و تبدیل بود. البته اعراب توانایی این را نداشتند که گیلان را تصرف کنند. زیرا کاسپی ها که قومی دلاور و جنگجو بودند مانع نفوذ اعراب به داخل سرزمینشان می شدند. ضمن این که اعراب اکثرا در مناطق بیابانی زندگی می کردند و به جنگل ها و کوه های منطقه گیلان آشنایی نداشتند و در آن سو، گیلانی ها مسلط بر این موقعیات.

گیلان طی سیصد سال پس از حمله اعراب به ایران نیز با ایالات دیگر ایران که تحت تسلط اعراب بودند رابطه ای نداشته و دارای استقلال کشوری بود. سالیان سال پس از اسلام آوردن مناطق ایران، گیلانی ها بدون شکستی در هیچ گونه جنگی و تنها با خواسته و میل خود دین اسلام را پذیرفتند... 

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوندهای مرتبط:

-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما

-خلیج پارس




دسته بندی شده در: :تاریخچه استان گیلان و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین و دسته بندی شده در: :ایران و اسلام و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩

پیش نوشت: تصحیح ترجمه گوگل (واژه غیر ایرانی دریای خزر به "واژه پارسی دریای کاسپین" یادتون نره!)... برای حمایت از نام دریای کاسپین، بیایید در مترجم گوگل ترجمه واژه Caspian Sea را از دریای خزر به نام ایرانی "دریای کاسپین" تغییر دهیم. ما بارها گوگل را مجبور به تغییر ترجمه کلمات کرده ایم. بارزترین نمونه آن تغییر ترجمه Persian Gulf از "خلیج" به "خلیج فارس" است. برای این منظور اینجا کلیک نمایید .  و سپس روی لینک Contribute a better translation که در زیر صفحه قرار دارد کلیک کرده و در جای خالی بنویسید   دریای کاسپین    و دکمه ارسال را بزنید.
این خبر را تا جایی که می توانید منتشر کنید...

جشن خردادگان...

           جشن خردادگان خجسته باد.:SarzaminePersia.Persianblog.IR:.

ششمین روز از هر ماه "خرداد" نام دارد. جشن خردادگان از جشن های ماهانه ایران باستان محسوب میشود. خرداد، پنجمین امشاسبند است از شش ایزد بزرگ. خرداد در اوستا هئوروتات haurvatat که مرکب است از هئورو haurva  به معنی رسایی و کمال و شادمانی و خرمی و جز دوم تات Tata پسوند است که دلالت به اسم مجرد مونث می نماید. پس این نام صفت است از صفات اهورامزدا که نشانه کمال و رسایی اوست. اما در عالم مادی و زمین نگاهبانی آب با خرداد است و به همین جهت در روز ششم فروردین یا خرداد روز از ماه فروردین از جمله آداب و مراسمی که در این روز میان ایرانیان انجام می شد غسل و شست و شوی ویژه ای بوده است که بی گمان به همان ایزد آب مربوط می شود.

چون در این ماه آب برای کشت و کشاورزی بیشتر نیاز بوده و سودمند است و باران بخشایش به زمین می بارد و زمین را آبیاری می کند از این روی کشاورزان برای خشنودی از دهش آب و باران بیشتر به این جشن ارج نهاده و از آن سپاسگزاری می کنند.

روز ششم هر ماه به نام خرداد، امشاسپند مادینه موکل بر آب، نامیده می‌شود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار می‌شود. این روز در تقویم رسمی کشور مطابق با چهارم خرداد است.

خرداد یا هئوروتات به معنی تمامیت، کلیت و کمال است و مظهری است از مفهوم نجات برای افراد بشر. از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است.

در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ویژه امشاسپند بانو « خُرداد » نام برده شده است که بر این بنیان بهترین نماد برای جشن خردادگان گل سوسن است. معروف ترین نمونه‌های گل سوسن نزد ایرانیان سوسن سپید Lilium candidum یا سوسن آزاد است که به نام سوسن ده زبان یا سوسن گل دراز نیز شناخته می‌شود، همچنین یکی دیگر از گونه‌های نادر گل سوسن که بومی اطراف رودبار (در استان گیلان) است ، سوسن چلچراغ Lilium lederbourii نام گرفته است.

SarzaminePersia.Persianblog.IR




دسته بندی شده در: :جشن های باستانی و ملی ایرانی و دسته بندی شده در: :جشن های ماهانه ایران




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩

برای حمایت از نام دریای کاسپین، بیایید در مترجم گوگل ترجمه واژه Caspian Sea را از دریای خزر به نام ایرانی "دریای کاسپین" تغییر دهیم. ما بارها گوگل را مجبور به تغییر ترجمه کلمات کرده ایم. بارزترین نمونه آن تغییر ترجمه Persian Gulf از "خلیج" به "خلیج فارس" است. برای این منظور اینجا کلیک نمایید .  و سپس روی لینک Contribute a better translation که در زیر صفحه قرار دارد کلیک کرده و در جای خالی بنویسید   دریای کاسپین    و دکمه ارسال را بزنید.
این خبر را تا جایی که می توانید منتشر کنید...

(راهنمای تصویری در ادامه مطلب موجود است)

                          دریای کاسپین
بزرگ‌ترین دریاچه جهان، دریاچه‌ای که در شمال ایران قرار گرفته و در میان پنج کشور ایران، ترکمنستان، آذربایجان، قزاقستان و روسیه محصور است، در تمام دنیا و در تمام گفتگوهای بین‌المللی، Caspian Sea یا همان دریای کاسپین خوانده می‌شود. اما در کشور ما ایران، با نام‌های مختلف دیگری نامیده می‌شود که معروف‌ترین‌شان دو نام خزر و مازندران است. نام خزر، سالیان سال است که در داخل ایران بر این دریاچه که از فرط بزرگی آن را دریا می‌خوانند، نهاده می‌شود و نام دریاچه مازندران هم نامی تازه‌ساخت و البته عجیب است که گاه مورد استفاده قرار می‌گیرد. بگذریم از این‌که کشورهای حاشیه‌ای این دریا هم هریک به نسبت سیاست‌های قومی و نژادی خود نام‌های دیگری بر آن می‌نهند.

کاسپین، از نام قوم باستانی ساکن در حاشیه جنوبی این دریا (دریاچه) گرفته شده است که کاسپی نامیده می‌شدند. مردمانی شجاع و قوی هیکلی که دارای موهای روشن و چشمان آبی و سبز بودند. چنانکه هنوز هم در زبان گیلکی، به چشمانی این‌چنین «کاس» یا «کاسِ چوم» گفته می‌شود. این اقوام در محل فعلی سکونت گیلک‌ها می‌زیسته‌اند.
اما، نام «خزر»، از نام قومی دیگر گرفته شده که در حاشیه شمالی این دریا می‌زیسته‌اند. اصطخری در مسالک و ممالک خود چنین آورده است:
«مردم خزر به ترکان نزدیک اند ، و اما به ترکان نمانند. و ایشان دو گروه اند: گروهی سیاه چرده باشند و سیاه موی - گویی از نژاد هندوان اند و گروهی سپیدروی باشند و با جمال - و از بت پرستان باشند،- ایشان فرزندان خود را بفروشند...»

«در کهن ترین نقشه های جهان که موقعیت این پهنه در آنها آمده ، چون نقشه هکاتوس (مربوط به 500 پ .م) و نقشه معروف آراتوتس (200 پ . م) همه جا نام این دریا بر گرفته از نام (کاسپین) است ، نه نام دیگر. در نقشه اراتوستن که بوسیله دکتر عبدالکریم صبحی استاد دانشگاه قاهره در سال 1966 به چاپ رسیده ، نام ( دریای قزوین) آورده شده که بر گرفته ازهمان نام کاسپین است.
در متن های دانشنامه های روسها همه جا از این پهنه با نام (کاسپیس کویه موره) یاد شده است. جالب اینکه ترک زبانان جمهوری آذربایجان وقتی به ترکی نوشته اند از آن با نام (خزر دنیزی) یاد کرده اند و وقتی به روسی مطلبی نوشته اند به همان صورت (کاسپین کویه موره) از این دریا نام برده اند.»
حال سوال این است، وقتی یک شرکت انتشاراتی اطلس‌های جغرافیایی، در یکی از طرح‌های کتاب جدید خود، و تنها در داخل پرانتز، نام «خلیج عربی» را در مقابل نام ابدی «خلیج فارس» اضافه کرد، رگ غیرت تمام ایرانیان به جوش آمد و کار به جاهای باریک کشید. و می‌دانیم که سالیان سال است که عرب‌ها، این نام مجعول را تبلیغ می‌کنند.
اما، وقتی تمام جهان، یک‌صدا نام دریاچه مذکور را «کاسپین» می‌خواند که نام یکی از اقوام شمال ایران و در نتیجه کاملاً ایرانی است، ما ایرانی‌ها، در اقدامی عجیب، نام یک قوم غیرایرانی را بر دریاچه کاسپین می‌گذاریم و حتی کار بدان‌جا می‌کشد که خیلی‌ها با شنیدن نام «کاسپین» تصور می‌کنند که واژه‌ای انگلیسی می‌شنوند!
این دوگونگی در عمل گرچه در بین ما ایرانیان سابقه‌دار است، اما به این شدت، عجیب می‌نماید. چنانکه، این‌جا که دیگر نیازی به اعتراض دسته‌جمعی و پتیشن و طومار امضا نمودن و محکوم کردن فلان وزیرخارجه و بهمان سخنگو نیست، و همه حرف حق را قبول دارند، خودمان، به دست خود، در نفی هویت خویش کوشیده‌ایم.
در چنین وضعیتی، شکایت به که باید برد؟!

پی نوشت: راهنمای تصویری تصحیح ترجمه در ادامه مطلب...

برگرفته از سایت ورگ




دسته بندی شده در: :دریای کاسپین و دسته بندی شده در: :تاریخچه خلیج پارس و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان