تاریخ ایران باستان...

به گذشته بازگردید... به آن چه که به آن تعلق دارید... به ایران باستان... "استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس منبع مجاز است" .:عبارات بنفش رنگ، لینکی به مطلبی دیگر در رابطه با آن عبارت است:.


   

نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩

...مقدونیان...
نخستین هجوم بزرگی که از سوی بیگانگان به خاک پاک ایران انجام گرفت حمله اسکندر مقدونی بود که با اینکه تمام ایران را تصرف کرد اما به دلیل دلاوری گیلانی ها و قوم آمارد که در آن روزگار در گیلان و قسمتی از مازندران زندگی می کرد نتوانست آن را تصرف کند؛ و در برابر این قوم  پذیرای شکست شد. اسکندر، نخست یکی از سرداران معروف خود به نام "ات فرادات" را از راه مازندران به گیلان فرستاد و "پاری من ین" را نیز برای تصرف سرزمین کادوسی ها به گیلان گسیل داشت. ات فرادات به اسانی طبرستان را گرفت، اما پاری من ین نتوانست سرزمین کادوسی ها را تصرف کند و شکست خورد. او نتوانست به سپاه اسکندر در طبرستان بپیوندد. شکست پاری من ین، اسکندر را شگفت زده کرد؛ زیرا پاری من ین همان کسی بود که درباره او گفته اند "پاری من ین بدون اسکندر توانست کارهای بزرگی انجام دهد اما اسکندر بدون او هرگز نتوانست".

آماردها که از تازش ناگهانی ات فرادات به گیلان غافلگیر شده بودند به بلندی های کوهستانی پوشیده از جنگل پناه بردند و از آنجا با افکندن تیر، از کشته های سپاه سردار مقدونی پشته می ساختند. آماردها همان قومی هستند که تاریخ نویسان آنان را ستوده اند و آنان را مردمی توانا و دلاور دانسته اند. اسکندر که از دلاوری آماردها در جنگ شگفت زده شده بود، چاره را در گشودن راهی در جنگل دید. اما اسکندر این بار نیز کاری از پیش نبرده و اسیر شبیخون آماردها شد. جنگجویان قوم آمارد در شبیخونی تا آنجا به چادر اسکندر نزدیک شدند که اسب محبوب اسکندر "بوسفیال" را به غنیمت گرفتند و اسکندر را نیز به شدت زخمی کردند. اسکندر در پی این شکست ها دریافت که توان جنگ با آماردها را ندارد. وی سرخورده شد ودستور داد جنگل را به آتش بکشند. اما این کار نیز نتوانست آماردها را به سازش بکشاند. عاقبت اسکندر کار تصرف سرزمین آماردها را به سردارش ات فرادات سپرد و خود از گیلان گریخت. ات فرادات پس از اسکندر نیز نتوانست کاری انجام دهد و پس از مدتی خود نیز از گیلان گریخت.

اما اسکندر نیز که برای جنگی دیگر به بابِل رفته بود در همان بابل مرگ را تجربه کرد و از بین رفت تا دیگر کسی از سپاه مقدونیان جرات این را به خود راه ندهد که به گیلان سپاهی را گسیل دارد.

       قلعه رودخان - نمای 1

قلعه رودخان... دژی تاریخی در حوالی شهر "فومن" که قدمت آن را به دوره ساسانیان یا قبل از آن مربوط می دانند. بنابراین به احتمال، در جنگ با اسکندر و به قطع در جنگ با اعراب استفاده میشده است.

        قلعه رودخان - نمای 2

...اعراب...
مقاومت گیلانیان در برابر اعراب و حملات مکرر ساکنان گیلان به قزوین برای دفع اعرابی که در آنجا بودند تا جایی ادامه یافت که قزوین در بین اعراب مسلمان به "باب الجّنه (درِ بهشت)" معروف شد و خلیفه مأمون در هنگام سفر خود به خراسان، آنگاه که مردم قزوین جلویش را گرفتند و خواستند که به سبب مقاومت در برابر گیل ها و دیلمیان از آنان مالیات نگیرد، با این درخواست آنان موافقت کرد. همچنین خلیفه فتوا داد که "هر کس چهل روز در قزوین بماند به بهشت میرود" که ظاهرا این فتوا به این دلیل داده شده بود که سپاهیان عرب خلیفه از قزوین به سبب تازشهای پیاپی دیلمیان و تلفات بسیار سنگین اعراب می گریختند وعده زیادی از مردم قزوین نیز از ترس اینکه دیلمیان به سبب همکاری آنان با خلیفه مردم این شهر را قتل وعام کنند از این شهر گریختند.

ابن فقیه همدانی می نویسد: در زمان حجاج بن یوسف ثقفی که دشمن خونخوار ایرانیان و شیعیان بود، نبردهای سخت و خونینی بین مردم گیلان و سپاهیان خلیفه روی داد که تعداد بسیاری از دو طرف کشته شدند و شکست های سختی بر سپاه خلیفه عرب افتاد. دو طرف که از ادامه این نبردهای خونین به ستوه آمده بودند تصمیم به مذاکره گرفتند و دیلمیان سفیران خود را برای گفتگو به بغداد فرستادند. در این هنگام حجاج برای ترساندن گیلک ها (دیلمیان) نقشه ای را که با کمک آگاهان به سرزمین دیلمان و گیلان کشیده بود را پیش آورد و گفت "یا تسلیم شوید و مالیات بپردازید، یا به کمک این نقشه بر سرزمینتان چیره خواهم شد و آن را تصرف خواهم کرد".

                دیلمان - لونک

آبشار لونک... منطقه ای گردشگری در "دیلمان" شهر "سیاهکل"؛ از جمله مناطق نبردگاه با اعراب

 

فرستادگان دیلمیان گفتند "ای حجاج! در این نقشه نشانی از سواران ما نیست؛ و چون بدانجا درآیی انان را نیز خواهی دید!".

به دنبال این موضوع نبرد دوباره شروع شد و حجاج این بار پسرش را به جنگ دیلمیان فرستاد که سپاه بزرگ او نیز به سرنوشت سپاهیان پیشین دچار شدند و پس از چند ماه نبرد با دادن تلفات سنگین ناچار به عقب نشینی شدند.

همچنین حجاج دستور داد تا بین کوفه و قزوین برجهای بسیار بلند ساختند و هرگاه که قزوین مورد تازش واقع شد، روزها با فرستادن دود به آسمان و شب ها با روشن کردن آتش به کوفه خبر داده شود تا سپاه برای دفع حمله دیلمیان ارسال گردد. هر چند که این تدبیر نیز چاره گشا نبود و دیلمیان همواره به پادگانهای اعراب در قزوین یورش میبردند.

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوندهای مرتبط:

-استان گیلان، کشور کاسپی ها و گیل ها

-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما

پی نوشت: طرحی دارم که به زودی قراره توی وبلاگ اجراش کنم. یه سری مطالب پشت سر هم مربوط به تاریخ ایران... توضیح بیشتر نمیدم... امیدوارم حالشو ببرین! فعلا بچسبین به این جریان جنگ های گیلان با بیگانگان که با جون و دل واستون آماده کردم و تازه میخواستم جریان جنگ با روسیه و تشکیل جمهوری گیلان رو هم واستون بگم، دیدم چون مربوط میشه به ٩٠سال پیش توی باستان نیست! نگفتم. ولی شاید سر وقت اونم بگم. آخه خیلی باحاله...!




دسته بندی شده در: :تاریخچه استان گیلان و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩

       آرامگاه کوروش در میان آب سد سیوند!

همین! تارنگار "تاریخ ایران باستان" یک ساله شد و امیدواره که در این یک سال تونسته باشه گوشه ای از فرهنگ غنی این سرزمین متمدن رو شناسونده باشه و به راهش ادامه بده.

لطفا تو نظرسنجی شرکت کرده و به یک سال فعالیت وبلاگ، نمره بدین! سپاس!!

شعر زیر رو که از یکی از دوستانم قرض گرفتم به شما تقدیم می کنم...

 

  اگر کـــوروش سر آرد بــاز از خــاک

                                           چه گویـیمش که ایــرانش چه کردیم؟

  جوابش را چه گوییم گر که پــرسد

                                           سرا و تــخـت جمشیدش چه کردیم؟

  اگــر نــامی ز ما پرسد چـــه گوییم؟

                                           اصـالـت های نــام ایـرانی چه کردیم؟

  اگر پــرســد ز گــفــتــار و ز رفـتــار

                                           بگوییم پـنـدار نـیکمان را چــه کـردیم؟

  اگر بــیــنــد زمانی نــقــش رسـتم

                                          بگوییم نــقــش رستـــم را چه کردیم؟

  اگـــر بـیـنـد مـــزار خــویــشــتن را

                                          بــگــویـیـمش مـــزارش را چــه کردیم؟

  بـــزرگـی داد کــوروش این زمین را

                                          زمــیــنــش را زمـــانــش را چه کردیم؟

  نبیند کــاش کـــوروش این زمان را

                                         که با کـیـشـش و آیـیـنـش چـه کردیم

  بمیریم بــی صــدا در خــود بمیریم

                                         که آرمـانـش هـم ایـرانش را چه کردیم

                                                             شعر از تارنگار "صدای بی صدا"




دسته بندی شده در: :متفرقه




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩

                  آرش

جشن تیرگان از جشن های ماهانه ایران باستان به شمار می رود. بنابراین، تیر روز از تیر ماه سال، جشن تیرگان می باشد. در گاهنامه کنونی ایران (خورشیدی) این جشن برابر دهم تیرماه بوده و در گاهنامه باستانی برابر سیزدهم تیرماه می باشد. ایرانیان باستان سیزدهمین روز هر ماه را تیر (تیشر یا تیشتر) می نامیدند که به امشاسپند (فرشته) باران وابسته بود.

در مورد فلسفه برگزاری این جشن، ٢ روایت وجود دارد. نخست آن که...

*می گویند که در زمان منوچهر شاه پیشدادی، سالیان طولانی میان دو سپاه ایران و توران جنگ و ستیز بود. پس از سال ها نبرد، در طبرستان (مازندران) سپاه ایران به واماندگی و تنگنا می افتد و از آنجا که دو طرف جنگ نیز خسته شده بودند، حاضر به سازش می شوند. در مذاکرات افراسیاب (پادشاه توران) و منوچهر شاه و اطرافیانشان، قرار بر این شد که کمانداری، تیری در کمان نهاده و آن را پرتاب کند تا هر کجا که تیر بر زمین نشست، آنجا مرز بین ایران و توران شود.

بزرگترین کماندار ایرانی، آرش نام داشت. قرار بر این شد که آرش تیر را پرتاب کند. آرش خود را آماده کرده و به قله کوه دماوند رفت. تیر را به کمان نهاده و آماده پرتاب شد. در آن لحظه او تمام توان خود را به دستش رسانده و نیروهایش را جمع کرده و تیر را پرتاب نمود و بلافاصله با از دست دادن تمام نیروهایش در راه وطن، خود بی جان بر زمین افتاد.

تیر، روزها و شب ها در حرکت بود تا در کنار رود جیهون بر تنه درخت گردویی نشست و آنجا را مرز ایران و توران کرد.

از آن زمان بود که جشن تیرگان در میان ایرانیان گرامی داشته شد.

*دومین روایت مرسوم این است که در زمان پادشاهی پیروز ساسانی، به مدت هفت سال در ایران خشکسالی رخ داد. مردم گرد هم آمده و از خدای بزرگ طلب باران کردند.

با نیایش مردم و فرمان پروردگار به امشاسپند باران (تیشتر) باران در تیر روز از تیر ماه شروع به باریدن کرد و مزارع را پرآب کرد.

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوندی مرتبط: آریوبرزن، دلاوری از جان گذشته در راه وطن




دسته بندی شده در: :جشن های باستانی و ملی ایرانی و دسته بندی شده در: :جشن های ماهانه ایران