تاریخ ایران باستان...

به گذشته بازگردید... به آن چه که به آن تعلق دارید... به ایران باستان... "استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس منبع مجاز است" .:عبارات بنفش رنگ، لینکی به مطلبی دیگر در رابطه با آن عبارت است:.


   

نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

خسرو که تصویر شیرین را قبلا توسط شاپور دیده بود او را شناخت و دقایقی که مهو زیبایی شیرین شده بود او را از دست داد و هنگامی که در پی او جستجو کرد وی را نیافت. خسرو اشکی از دیدگانش فرو می ریزد و خود را سرزنش میکند و به راه خود ادامه می دهد؛ شیرین نیز به پایتخت ایران رسید و خود را به دربار معرفی نمود. زنان دربار که از زیبایی او شگفت زده شده بودند به وی احترام گذاشتند و او را راهنمایی کردند. شیرین پس از ساعتی متوجه آشوبهای پایخت می شود و از اطرافیان می شنود که خسرو به همین منظور دربار را ترک کرده است. در این لحظه متوجه می شود که شخصی را که در میان راه مشاهده کرده بود کسی نبوده جز خسروپرویز معشوقه خود! در همین حال خسرو به ارمنستان رسید (ارمنستان یکی از شهرهای ایران بود که خودش شاهی داشت و شاه آنجا زیر نظر شاه شاهان ایران بود) و به دیدار مهین بانو شهبانوی ارمنستان رفت و در کنار وی شرابی نوشید و از فقدان شیرین ابراز ناراحتی نمود. خسرو پس از چند روز اقامت در ارمنستان پیکی از تیسپون دریافت میکند که بزرگان ایران برای وی نوشته بودند. متن نامه حکایت از آن داشت که پدر خسرو (هرمزد) درگذشته است و حال تاج و تخت کشور در انتظار اوست. خسرو راهی تیسپون می شود و پس از رسیدن به آنجا مشاهده میکند که شیرین تیسفون را ترک کرده است. شیرین نیز پس از مدتی به ارمنستان باز میگردد تا با خسرو دیدار کند ولی هر دو در یک روز ترک مکان کرده بودند و موفق به دیدار یکدیگر نشدند. در این میان بهرام چوبین از وقایع عاشق شدن خسرو بر شیرین آگاه می شود و در ایران شایع می کند که شاهنشاه از عشق وی دیوانه شده است و توانایی اداره کشور را ندارد. پس از چنین شایعاتی شورش هایی بر ضد شاه صورت میگیرد و بر اثر همین شایعات خسرو با مشورت بزرگان ایران پایتخت را دگر بار ترک میکند و راهی آتروپاتکان (آذربایجان) و سپس ارمنستان میگردد و در همان جا با معشوقه خود دیدار میکند. وقایع این دو دلداده باعث میگردد که مادر شیرین (مهین بانو) به دخترش تذکر بدهد که یا بایستی به همسری وی دربیایی یا وی را ترک کنی. مادر بار دگر شیرین را از راهی که "ویس" رفت برحذر می دارد و به عواقب غیر اخلاقی آن هشدار میدهد؛ ولی او نمی دانست که دست روزگاز دقیقا همان ماجرا را بار دیگر رقم می زند و او نمی تواند مانع از وقوع آن شود. خسرو نیز از سخنان آنان آگاهی یافت و این امر مایه کدورت هایی بین آنان شد که در نهایت و با سخنانی تند، خسرو آنان را ترک کرد و راهی قسطنطنیه (در استانبول ترکیه کنونی) شد. خسرو آنجا از ارتش بیزانس درخواست یاری کرد تا شورش بهرام چوبین را خاموش کند. برای این امر مجبور به به همسری گزیدن مریم (دختر امپراتور روم)  شد تا پیمان خانوادگی خود را با امپراتور مستحکم کند و از او درخواست ارتش کند. پس از درگیری میان بهرام چوبین و خسرو، بهرام شکست می خورد و به چین می گریزد. پس از آرام شدن پایتخت و تاجگذاری پادشاه، خسرو بار دیگر به اندیشه معشوقه خود می افتد و برای همین امر به نوازندگان مشهور خود "نکسیا" و "باربد" فرمان می دهد که سرودها و موسیقی هایی را در ستایش این عشق جاودانه بنوازند...

SarzaminePersia.Persianblog.IR




دسته بندی شده در: :ساسانیان و دسته بندی شده در: :دختران و بانوان در ایران باستان و دسته بندی شده در: :خسرو و شیرین