تاریخ ایران باستان...

به گذشته بازگردید... به آن چه که به آن تعلق دارید... به ایران باستان... "استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس منبع مجاز است" .:عبارات بنفش رنگ، لینکی به مطلبی دیگر در رابطه با آن عبارت است:.


   

نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

در این میان مادر شیرین که شاه ارمنستان بود با زندگی بدرود حیات می کند و تاج شاهی به شیرین دختر وی می رسد. ولی در این برهه از زمان شخصی به نام "فرهاد" که به "فرهاد سنگ تراش" مشهور بود وارد جریان می شود. روزی که شیرین در شکار بود با فرهاد رو در روی میشود و  فرهاد ناخواسته عاشق و دلباخته شیرین می شود و از زیبایی او حیران می گردد. شیرین نیز کمابیش به فرهاد دل می بندد. فرهاد برای رسیدن به شاهزاده ارمنی دست به هر کاری می زند و این تلاشها در نهایت به خسروپرویز گزارش میشود. خسرو در مرحله نخست با او سخن می گوید و کوشش می کند که وی را از ادامه این راه منصرف نماید. ولی فرهاد نمی پذیرد. خسرو کیسه های طلا و جواهراتی را به او هدیه داد تا اندیشه شیرین را از یاد ببرد. ولی فرهاد هیچ یک از این پاداشها را نمی پذیرد. در نهایت خسرو مجبور به دادن فرمانی می شود که شاید فرهاد را منصرف کند. خسرو به فرهاد می گوید که اگر میخواهی به شیرین برسی بایستی شکافی بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان ایجاد کنی تا کاروانها بتوانند از آن عبور کنند. فرهاد این کار غیر ممکن را به شرطی می پذیرد که خسرو دست از شیرین بردارد. خسرو قبول می کند و فرهاد شروع به کندن بیستون میکند. شیرین که هنوز کمی دل بسته به فرهاد است روزی برای فرهاد شیر تازه می آورد تا خستگی را از تن بدر کند. ولی در هنگام بازگشت اسبش از پای می افتد و هلاک می شود. فرهاد از این امر آگاهی می یابد و شیرین را بر دوش می گیرد و شاهانه به قصرش می رساند و خبر این ماجرا به خسرو می رسد. خسرو که استقامت فرهاد را در ربودن شیرین می بیند و به این اندیشه می افتد که شاید وی روزی بتواند بیستون را شکاف دهد. خسرو در نامه ای به شیرین به او وعده های بسیار می دهد و سپس اخبارهای جعلی در شهر پراکنده می کند و قاصدی نزد فرهاد می فرستد که شیرین فوت شده است. فرهاد که در بالای کوه مشغول کندن بیستون بود با شنیدن خبر درگذشت شیرین دیگر ادامه راه برایش غیر ممکن بود و هیچ تمایلی به زندگی نداشت پس خود را از بالای کوه به پایین پرت میکند و جان می سپارد. امروزه نام "قصر شیرین" در کرمانشاه به همین روی بر این شهر گذاشته شده است؛ زیرا شیرین بناهایی را برای خویش در آنجا ساخته بود. مریم همسر خسرو پس از مدتی فوت یا مسموم می شود. خسرو راهی اصفهان میگردد و در آنجا دختری به نام "شکر" که در زیبایی ومعصومیت در شهر خود مشهور است را به همسری برمیگزیند. ولی پس از مدتی دوباره به اندیشه شیرین می افتد. پس دست به نوشتن نامه هایی برای شیرین می زند. شیرین پس از مدتی به دعوت خسرو راهی تیسپون می شود و به سرودهای مشهور باربد و نکیسا که در ستایش این دو عاشق قدیمی سروده بودند گوش فرا می دهد. همین امر باعث میگردد تا آنها کدورتهای گذشته را کنار بگذارند و با اجرای مراسمی با شکوه و سلطنتی، شیرین به عنوان ملکه ایران برگزیده می شود و همسری خسرو را با جان و دل می پذیرد. روزگار این دو عاشق قدیمی پس از بدنیا آمدن چند فرزند به نقطه های پایانی رسید و "شیرویه" پسر خسرو (از مریم) برای کسب تاج و تخت پدر شبی به کنار وی رفت و پدر را برای رسیدن به مقام پادشاهی با ضرب چاقویی کشت. این اتفاق در سال 628 میلادی رخ داد. صبح آن روز خبر کشته شدن خسرو، شاهنشاه ایران تمام شهر را پر کرد و او را با مراسمی رسمی به خاک سپاردند و آرامگاهی برایش بنا کردند . پس از این ماجرای شیرویه درخواست ازدواج با شیرین را می دهد ولی شیرین که دیگر معشوقه اش را از دست داده بود در پاسخ به نامه شیرویه چنین مینویسد که "من زنی آبرومند هستم و عاشق همسرم و اینک تنها یک خواهش از جانشین خسروپرویز دارم و آن این است که درب آرامگاه همسرم را یک بار دیگر باز کنید". شیرویه که در اندیشه رسیدن به شیرین بود موافقت کرد. شیرین به کنار کالبد بی جان خسرو رفت که با پارچه ای پوشیده شده بود. سپس خود را بروی بدن همسر و معشوقه اش انداخت و ساعتها گریه کرد و در نهایت برای اثبات پایداری در عشق اش زهری که با خود آورده بود را نوشید و آرام و جاودانه پس از دقایقی به روح خسرو پیوست و با زندگی بدرود حیات گفت. خودکشی شیرین تا سالها زبانزد مردمان منطقه بود و استواری راستین او به همسرش، درس عبرت برای جوانان آینده این مرز و بوم گشت.

SarzaminePersia.Persianblog.IR




دسته بندی شده در: :ساسانیان و دسته بندی شده در: :دختران و بانوان در ایران باستان و دسته بندی شده در: :خسرو و شیرین