تاریخ ایران باستان...

به گذشته بازگردید... به آن چه که به آن تعلق دارید... به ایران باستان... "استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس منبع مجاز است" .:عبارات بنفش رنگ، لینکی به مطلبی دیگر در رابطه با آن عبارت است:.


   

نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩

       نوروزبل .:SarzaminePersia.Persianblog.IR:.

نوروزبل به معنی آتش نوروزی بوده و نام جشنی است که در نخستین روز از نوروز برگزار می‌شود. این جشن، آغاز سال دیلمی است و در بزرگداشت آن شعله نوروزی می‌افروزند.

گاهشماری رایج میان مردم گیلک‌زبان کوهستان‌های گیلان و غرب مازندران وابسته به گاهشماری باستانی ایرانی (یزدگردی قدیم) بوده است. سال‌شماری یزدگردی قدیم، بنابر روایات ایرانی و هم‌چنین براساس محاسبات نجومی،‌ کهن‌ترین سال‌شمار ایرانی محسوب می‌شود.

گاهشماری باستانی دیلمی از دوران کهن تا زمان انتخاب یک روز کبیسه با نام ویشک (vishak) و نگه داشتن آن گاهشمار مورد استفاده مردم و حاکمان این منطقه بوده و سالی‌گردان محسوب می‌شد. یعنی آغاز سال؛ آن‌که در ابتدای اعتدال بهاری قرار داشت، در هر 1315068/4 سال یک روز از مبدا (اعتدال بهاری) فاصله می‌گرفت. این چرخش تا 929 سال ادامه داشت و سر سال، 225 روز از مبدا فاصله گرفت و به نیمه تابستان و زمان خرمن و برداشت فرآورده‌های کشاورزی و دامی رسید. این هنگام مناسب‌ترین زمان برای پرداخت مالیات و خراج به حاکمان بود. از این روی با انتخاب یک روز کبیسه به نگاه داشت سال مبادرت ورزیدند و انجام این کار نخستین تجربه و اقدام در انتخاب سال و مبدا خراجی در گاهشماری‌های ایرانی است.

با توجه به این موضوع، مردم دیلمان وقتی که سر سال (آغاز سال) باستانی به نیمه‌های تابستان رسیده بود، با انتخاب یک روز کبیسه در هر چهار سال با نام «ویشک» سال را در همان‌جا که بود نگاه داشتند. پس زمان این اقدام، مبدا جدید سال‌شماری دیلمی شد که این مبدا دقیقا برابر است با "روز دوشنبه، هرمزد روز (نخستین روز) از سال 5454 باستانی (یزدگردی قدیم) و 71082 روز پیش از مبدا هجری شمسی.

مراسم آغاز سال جدید (نوروزبل) به طور متغیر وابسته به محل برگزاری و نحوه قرار دادن پنج روز کبیسه، بین سیزدهم تا هفدهم امرداد ماه برگزار می‌شد.

مبدا تاریخی این مردم، نه یک رخداد سیاسی یا مذهبی، که یک رخداد کاملا علمی و البته مردمی است. دلیل اصلی‌ این امر، راحتی مردم کشاورز و دام‌دار و صنعتگر در دادن خراج و مالیات سالیانه بوده است.

بنابراین، این مبدا، متعلق به اندیشه یا مذهب یا تفکر خاصی نبوده و تنها بر پایه مناسبات تولید به‌وجود آمده و می‌تواند مورد وفاق تمام گیلکان، از هر اندیشه و مذهبی قرار گیرد.

ماه‌های سال دیلمی  به این ترتیب است: نوروز ما، کورچ ما، ارایه ما، تیر ما، موردال ما، شریر ما، امیر ما، آول ما، سیا ما، دیا ما، ورفنه ما، اسفندار ما.

برای تبدیل سال هجری شمسی به دیلمی، باید عدد 195 و یا دقیق‌تر، عدد 616/194 را به سال هجری شمسی اضافه کرد. برای تبدیل سال میلادی به دیلمی نیز، باید عدد 426 را از سال میلادی کم کرد.

سال دیلمی، دوازده ماه 30 روزه دارد به علاوه پنج روز اضافه به نام پنجیک (Panjik) که به پایان ماه هشتم اضافه می‌شود که روی‌هم رفته 365 روز است. هر چهار سال یکبار، یک روز به عنوان کبیسه به نام ویشک بر پنج روز پنجیک اضافه می‌شود.

***نوروزبل سال 1584 دیلمی بر تمام مردم دیار باران و سبز کوچک جنگلی شاد باد***

SarzaminePersia.Persianblog.IR




دسته بندی شده در: :تاریخچه استان گیلان و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین و دسته بندی شده در: :جشن های باستانی و ملی ایرانی




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩

...مقدونیان...
نخستین هجوم بزرگی که از سوی بیگانگان به خاک پاک ایران انجام گرفت حمله اسکندر مقدونی بود که با اینکه تمام ایران را تصرف کرد اما به دلیل دلاوری گیلانی ها و قوم آمارد که در آن روزگار در گیلان و قسمتی از مازندران زندگی می کرد نتوانست آن را تصرف کند؛ و در برابر این قوم  پذیرای شکست شد. اسکندر، نخست یکی از سرداران معروف خود به نام "ات فرادات" را از راه مازندران به گیلان فرستاد و "پاری من ین" را نیز برای تصرف سرزمین کادوسی ها به گیلان گسیل داشت. ات فرادات به اسانی طبرستان را گرفت، اما پاری من ین نتوانست سرزمین کادوسی ها را تصرف کند و شکست خورد. او نتوانست به سپاه اسکندر در طبرستان بپیوندد. شکست پاری من ین، اسکندر را شگفت زده کرد؛ زیرا پاری من ین همان کسی بود که درباره او گفته اند "پاری من ین بدون اسکندر توانست کارهای بزرگی انجام دهد اما اسکندر بدون او هرگز نتوانست".

آماردها که از تازش ناگهانی ات فرادات به گیلان غافلگیر شده بودند به بلندی های کوهستانی پوشیده از جنگل پناه بردند و از آنجا با افکندن تیر، از کشته های سپاه سردار مقدونی پشته می ساختند. آماردها همان قومی هستند که تاریخ نویسان آنان را ستوده اند و آنان را مردمی توانا و دلاور دانسته اند. اسکندر که از دلاوری آماردها در جنگ شگفت زده شده بود، چاره را در گشودن راهی در جنگل دید. اما اسکندر این بار نیز کاری از پیش نبرده و اسیر شبیخون آماردها شد. جنگجویان قوم آمارد در شبیخونی تا آنجا به چادر اسکندر نزدیک شدند که اسب محبوب اسکندر "بوسفیال" را به غنیمت گرفتند و اسکندر را نیز به شدت زخمی کردند. اسکندر در پی این شکست ها دریافت که توان جنگ با آماردها را ندارد. وی سرخورده شد ودستور داد جنگل را به آتش بکشند. اما این کار نیز نتوانست آماردها را به سازش بکشاند. عاقبت اسکندر کار تصرف سرزمین آماردها را به سردارش ات فرادات سپرد و خود از گیلان گریخت. ات فرادات پس از اسکندر نیز نتوانست کاری انجام دهد و پس از مدتی خود نیز از گیلان گریخت.

اما اسکندر نیز که برای جنگی دیگر به بابِل رفته بود در همان بابل مرگ را تجربه کرد و از بین رفت تا دیگر کسی از سپاه مقدونیان جرات این را به خود راه ندهد که به گیلان سپاهی را گسیل دارد.

       قلعه رودخان - نمای 1

قلعه رودخان... دژی تاریخی در حوالی شهر "فومن" که قدمت آن را به دوره ساسانیان یا قبل از آن مربوط می دانند. بنابراین به احتمال، در جنگ با اسکندر و به قطع در جنگ با اعراب استفاده میشده است.

        قلعه رودخان - نمای 2

...اعراب...
مقاومت گیلانیان در برابر اعراب و حملات مکرر ساکنان گیلان به قزوین برای دفع اعرابی که در آنجا بودند تا جایی ادامه یافت که قزوین در بین اعراب مسلمان به "باب الجّنه (درِ بهشت)" معروف شد و خلیفه مأمون در هنگام سفر خود به خراسان، آنگاه که مردم قزوین جلویش را گرفتند و خواستند که به سبب مقاومت در برابر گیل ها و دیلمیان از آنان مالیات نگیرد، با این درخواست آنان موافقت کرد. همچنین خلیفه فتوا داد که "هر کس چهل روز در قزوین بماند به بهشت میرود" که ظاهرا این فتوا به این دلیل داده شده بود که سپاهیان عرب خلیفه از قزوین به سبب تازشهای پیاپی دیلمیان و تلفات بسیار سنگین اعراب می گریختند وعده زیادی از مردم قزوین نیز از ترس اینکه دیلمیان به سبب همکاری آنان با خلیفه مردم این شهر را قتل وعام کنند از این شهر گریختند.

ابن فقیه همدانی می نویسد: در زمان حجاج بن یوسف ثقفی که دشمن خونخوار ایرانیان و شیعیان بود، نبردهای سخت و خونینی بین مردم گیلان و سپاهیان خلیفه روی داد که تعداد بسیاری از دو طرف کشته شدند و شکست های سختی بر سپاه خلیفه عرب افتاد. دو طرف که از ادامه این نبردهای خونین به ستوه آمده بودند تصمیم به مذاکره گرفتند و دیلمیان سفیران خود را برای گفتگو به بغداد فرستادند. در این هنگام حجاج برای ترساندن گیلک ها (دیلمیان) نقشه ای را که با کمک آگاهان به سرزمین دیلمان و گیلان کشیده بود را پیش آورد و گفت "یا تسلیم شوید و مالیات بپردازید، یا به کمک این نقشه بر سرزمینتان چیره خواهم شد و آن را تصرف خواهم کرد".

                دیلمان - لونک

آبشار لونک... منطقه ای گردشگری در "دیلمان" شهر "سیاهکل"؛ از جمله مناطق نبردگاه با اعراب

 

فرستادگان دیلمیان گفتند "ای حجاج! در این نقشه نشانی از سواران ما نیست؛ و چون بدانجا درآیی انان را نیز خواهی دید!".

به دنبال این موضوع نبرد دوباره شروع شد و حجاج این بار پسرش را به جنگ دیلمیان فرستاد که سپاه بزرگ او نیز به سرنوشت سپاهیان پیشین دچار شدند و پس از چند ماه نبرد با دادن تلفات سنگین ناچار به عقب نشینی شدند.

همچنین حجاج دستور داد تا بین کوفه و قزوین برجهای بسیار بلند ساختند و هرگاه که قزوین مورد تازش واقع شد، روزها با فرستادن دود به آسمان و شب ها با روشن کردن آتش به کوفه خبر داده شود تا سپاه برای دفع حمله دیلمیان ارسال گردد. هر چند که این تدبیر نیز چاره گشا نبود و دیلمیان همواره به پادگانهای اعراب در قزوین یورش میبردند.

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوندهای مرتبط:

-استان گیلان، کشور کاسپی ها و گیل ها

-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما

پی نوشت: طرحی دارم که به زودی قراره توی وبلاگ اجراش کنم. یه سری مطالب پشت سر هم مربوط به تاریخ ایران... توضیح بیشتر نمیدم... امیدوارم حالشو ببرین! فعلا بچسبین به این جریان جنگ های گیلان با بیگانگان که با جون و دل واستون آماده کردم و تازه میخواستم جریان جنگ با روسیه و تشکیل جمهوری گیلان رو هم واستون بگم، دیدم چون مربوط میشه به ٩٠سال پیش توی باستان نیست! نگفتم. ولی شاید سر وقت اونم بگم. آخه خیلی باحاله...!




دسته بندی شده در: :تاریخچه استان گیلان و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩

      مجسمه آناهیتا در شهر فومن.:SarzaminePersia.Persianblog.IR:.

تاکنون در مورد گیلان دانستیم که تا حدود سیصد سال پس از حمله اعراب به ایران و عدم توانایی جنگاوران عرب در فتح گیلان، گیل ها همچنان دارای استقلال کشوری بودند...

از قرن پنجم تا دوره مغول در منابع معتبر تاریخی شرح قابل توجه و دقیقی در مورد حدود، موقعیت و تقسیمات کشوری گیلان دیده نمی شود.

براساس  اطلاعات "حمدالله مستوفی" در «تاریخ گزیده»، ایران در دوران پادشاهان مغول شامل 20 بخش بوده و گیلان یکی از بخشهای 20گانه  محسوب می شده است.

گرچه در این تقسیم بندی گیلان به عنوان استان بیستم ایران معرفی شده، ولی نباید فراموش کرد که این سرزمین در دوره مغولان نیز تابع حکومت مرکزی نبوده و خطه ی مستقلی محسوب می شده است.

در دوران صفویه، ایران به 4 والی نشین و 13 بیگلر بیگی نشین تقسیم شده بود. برطبق مدارک و ماخذ موجود ازجمله کتاب «نظام ایالات دوره صفویه» نوشته "رهربرن"، گیلان در دوره مزبور یکی از ایالات چهارگانه والی نشین ایران شناخته شده بود.

در دوره افشاریه وضع ایران از نظر تقسیمات کشوری با دوران صفویه تفاوت چندانی نداشت.

قاجاریان تقسیمات کشوری را تغییر دادند. در دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار که مصادف با آغاز قرن سیزدهم هجری بود، کشور ایران به 15 ایالت و تعدادی ولایت تقسیم شد که گیلان با وجود اهمیت فوق العاده ای که داشت در شمار ایالات بزرگ ایران قرار نداشته و جزو ولایات درجه دوم بود.

5 ایالت بزرگ عبارت بودند از: "خراسان، آذربایجان، کرمان، فارس و خوزستان". یک سال پس از تصویب متمم قانون اساسی، یعنی در سال 1325 هجری قمری، قانون تشکیل ولایات و ایالات به تصویب سومین دوره قانونگذاری مجلس شورای ملی رسید؛ در ماده 2 قانون تعریف ایالت، اسامی ایالات ایران چنین تعریف شده است:
«ایالت قسمتی از مملکت است که دارای حکومت مرکزی و ولایات حاکم نشین جزء است و فعلا منحصر به 4 ایالت است: آذربایجان، کرمان و بلوچستان، فارس و بنادر، خراسان و سیستان»
«ولایت قسمتی ازمملکت است که دارای یک شهر حاکم نشین و توابع باشد. اعم از این که حکومت آن تابع پایتخت یا تابع مرکزایالتی باشد، شامل 12 ولایت: استرآباد، مازندران، گیلان، زنجان، کردستان، لرستان، کرمانشاهان، همدان، اصفهان، یزد، عراق، و خوزستان بود.»

در سال 1302 شمسی ایران دارای 8 ایالت به شرح زیر بوده است:
آذربایجان، گیلان، مازندران، استرآباد، خراسان، کرمان، فارس، خوزستان.
ولایات دیگر شامل ولایت غربی، لرستان، کرمانشاهان، کردستان و ولایات مرکزی که ناحیه وسیع عراق عجم را دربرمی گرفت. هر ولایت مشتمل بر چند بلوک و هر بلوک مشتمل بر چند محال بود»

در آبان ماه 1316 بر اساس قانون تشکیل ایالات و ولایات، ایران به استان های شمال، غرب، جنوب، شمال غرب، شمال شرق، و مکران تقسیم شد؛ که توابع استان شمال، شهرستانهای استان گیلان، تنکابن، مازندران، گرگان، تهران، قزوین، قم، ساوه، کاشان، اصفهان، اراک، گلپایگان، محلات، خمسه، سمنان و دامغان بوده است.

شکل تقسیمات سیاسی و اداری فوق چند ماهی بیش دوام نیاورد و در 19 دی ماه همان سال طی تصویب نامه ای، تقسیمات کشوری به شکل استانهای یکم تا دهم تغییر یافت و ایران به 10 استان تقسیم گردید.

استان یکم شامل شهرستانهای زیر بود:
شهرستان زنجان، شهرستان قزوین، شهرستان رشت (که شامل هشت بخش به نامهای رشت، صومعه سرا، رودبار، لاهیجان، بندر پهلوی، کوچصفهان، خمام و لنگرود بود)، شهرستان ساوه، شهرستان سلطان آباد، شهرستان شهسوار.

سپس با توجه به تغییرات ایجاد شده طی سالهای 1317 تا 1330 در محدوده سیاسی-اداری استان یکم و با توجه به ماده 13 قانون وظایف و اختیارات استانداران، نام استانها تغییریافت و "استان یکم" به "استان گیلان" تبدیل شد.

در 7 بهمن 1340 شهرستان اراک، و 6 مرداد 1348 شهرستان زنجان از استان گیلان مجزا گردید.

پس از انقلاب اسلامی و در تاریخ 20 شهریور 1358 نام "بندر پهلوی" به "بندر انزلی" تغییر یافت. در این تاریخ، گیلان شامل 11 شهرستان گردید. پس ازآن  تا سال 1370 در تقسیمات گیلان تغییری حاصل نشد.
هم اکنون و براساس آخرین تقسیمات کشوری، استان گیلان به مرکزیت شهر "رشت"، دارای 16شهرستان، 45 شهر، 43 بخش، 109 دهستان و 2892 آبادی می باشد که 2690 آبادی دارای سکنه و 202 آبادی خالی از سکنه است.

گیلانی ها در دوره ای خاص بر تمام سرزمین ایران تسلط داشتند و آن در دوره شاهنشاهی تحت عدالت سلسله "آل بویه" بوده است.
در زمان جنگ جهانی و حمله روس ها به ایران نیز، مدتی توسط تلاش های میرزاکوچک خان و مبارزات او علیه دشمنان، به طور غیر رسمی "جمهوری گیلان" شکل گرفته و از شاهنشاهی ایران جدا گشت، اما پس از مدت کوتاهی از هم پاشید.
از مفاخر بزرگ علمی حال حاضر استان گیلان در سطح جهان نیز می توان به "پروفسور فضل الله رضا" مغز متفکر ناسا (سازمان فضانوردی ایالات متحده آمریکا) و همچنین پایه‌گذار نظریه اطلاعات و مخابرات، "پروفسور مجید سمیعی" برترین جراح مغز و اعصاب دنیا و همچنین رییس سازمان پزشکان مغز و اعصاب جهان، و... اشاره کرد.

منابع خدادادی گیلان شامل موارد بسیار زیاد و با اهمیتی است که این منطقه را در حد یک کشور مهم کرده است. از آن جمله میتوان به منابع عظیم نفت و گاز طبیعی، جنگل و منابع طبیعی گسترده، وجود محصولات کشاورزی مختلف و گسترده از برنج و چای گرفته تا اینکه گیلان مسئولیت تولید 90درصد بادام در ایران و میزان گسترده زیتون ایران را بر عهده دارد. وجود دریا و امکان ارتباط ترانزیتی با کشورهای دیگر از راه ارزان دریا امکان ویژه ای برای گیلان فراهم آورده است. همچنین صید گسترده ماهی های گوناگون باعث شده تا گیلان از این لحاظ نیز موقعیت ویژه ای داشته باشد. وجود منابع معدنی از جمله اورانیوم و توریوم، طلا و... گیلان را به قطبی معدنی تبدیل کرده است. در یک کلام گیلان به اندازه یک کشور اهمیت و منابع در اختیار دارد.

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوندهای مرتبط:

-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما

-خلیج پارس




دسته بندی شده در: :تاریخچه استان گیلان و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩

              نقشه جغرافیایی استان گیلان


سابقه تقسیمات کشوری ایران به قرن پنجم پیش ازمیلاد مسیح (دوره فرمانروایی هخامنشیان) می رسد. اولین تقسیمات کشوری توسط داریوش اول ( 521 – 485 ق. م ) انجام گرفت، که قلمرو پادشاهی ایران شامل تمام منطقه خاورمیانه، خاور نزدیک و آسیای مرکزی بوده است.
داریوش اول این منطقه وسیع را به 30 قسمت بر مبنای حدود جغرافیایی و ویژگیهای  نژادی و قومی تقسیم و برای هر قسمت فرمانروا و حکمرانی به عنوان "خشتروپان" یعنی شهربان انتخاب کرد .
با توجه به کتیبه های رسمی پادشاهان  پارسی، سرزمین کادوسیان و کاسپیان (گیلان و دیگر بخشهای سواحل دریای کاسپین) جزو سرزمینهای تابع هخامنشیان نبوده است.

دیاکونوف (مورخ روس) در کتاب «تاریخ ماد» می نویسد: در اراضی نزدیکتر به کرانه دریای کاسپین و نیمه پایینی دره قزل اوزن (سپیدرود) و نقاط شمالی تر آن، پادشاهی های کوچک وجود داشت و قبایلی در آنجا می زیستند که مولفان عهد باستان بعدها ایشان را گلها و کادوسیان و غیره نامیدند. کاسپی ها از نخستین قبایلی بودند که در این منطقه می زیستند (در محل گیلان امروزی).

پس از هخامنشیان، سلوکیان سرزمین های ایران را به 72 ساتراپ تقسیم کردند. ولی روشن نیست که گیلان جز قلمرو آنها به شمار میرفته و یکی ازساتراپ های هفتاد و دو گانه بوده یا نه؟ اگربه روایتهای "ابن مقفع" اعتماد کنیم، سرزمین گیلان نبایستی جزء ساتراپ های مزبور باشد. زیرا ازآنچه وی در مقدمه "نامه تنسر" می نویسد، چنین برمی آید که گیلان و طبرستان در زمان سلوکیان استقلال خود را بازیافته بودند.

در زمان اشکانیان در قلمرو سلطنت آنان دو نوع ایالت وجود داشت:
1-ایالت هایی که اطاعت از شاهان داخلی داشتند و از شاهنشاهان اشکانی به طور ظاهری تبعیت میکردند.
2-ایالت هایی که مستقیما تابع حکومت مرکزی شاهنشاه اشکانی بودند و برای هر یک ازآنها ازطرف پادشاهان اشکانی، فرمانروا تعیین می گردید و تعداد آنها 18 ایالت بود.
لذا نمیتوان تردید داشت که گیلان جزو ایالاتی بوده که ازپادشاهان داخلی خود پیروی می کرده و تابع حکومت شاهنشاه اشک نبوده است.

در ابتدای دوران ساسانی، سازمان کشور همچون دوران اشکانیان بود. ابن خردادبه در اثر مشهور خود «المسالک و الممالک»  لقب پادشاهان زمین را ذکرکرده و سپس تحت عنوانی دیگر، نام 33 تن از شاهان را بیان می کند، که نام "گیلان شاه" نیز در میان اسامی پادشاهان به چشم می خورد. از این نوشته چنین استنباط میگردد که در آن دوران نیز گیلان سرزمینی مستقل بوده است.

"سعید نفیسی" نویسنده «تاریخ تمدن ایران ساسانی»، معتقد است که ایران در دوره ساسانیان از یک نوع دولت متحد یا کنفدراسیون تشکیل شده بود و هر یک  از این کنفدراسیونها حکمرانی مستقل داشته که غالبا به نام سرزمین و نژادشان حکم شاه میافزودند، و براین اساس سرزمینهای یاد شده (توسط ابن خردادبه واز جمله دیگران) را یکی از ولایت های مستقل و کنفدراسیون ایران می شمارد.

پس از انقراض ساسانیان و تسلط اعراب بر ایران، تقسیمات کشوری تا چند قرن در ایران مفهومی نداشت و پیوسته در معرض تغییر و تبدیل بود. البته اعراب توانایی این را نداشتند که گیلان را تصرف کنند. زیرا کاسپی ها که قومی دلاور و جنگجو بودند مانع نفوذ اعراب به داخل سرزمینشان می شدند. ضمن این که اعراب اکثرا در مناطق بیابانی زندگی می کردند و به جنگل ها و کوه های منطقه گیلان آشنایی نداشتند و در آن سو، گیلانی ها مسلط بر این موقعیات.

گیلان طی سیصد سال پس از حمله اعراب به ایران نیز با ایالات دیگر ایران که تحت تسلط اعراب بودند رابطه ای نداشته و دارای استقلال کشوری بود. سالیان سال پس از اسلام آوردن مناطق ایران، گیلانی ها بدون شکستی در هیچ گونه جنگی و تنها با خواسته و میل خود دین اسلام را پذیرفتند... 

SarzaminePersia.Persianblog.IR

پیوندهای مرتبط:

-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما

-خلیج پارس




دسته بندی شده در: :تاریخچه استان گیلان و دسته بندی شده در: :دریای کاسپین و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان و دسته بندی شده در: :ایران و اسلام