
شب یلدا، درازترین شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اندو این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیکی می دانستندو در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایشخورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند. خوردن خوراکی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن.
ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است کهپس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را بهعنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یکجشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولیپس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت واز سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری ازکیش مهر است...
*پست دارای "ادامه مطلب" می باشد. در صورتی که از برگ نخست تارنگار این مطلب را مشاهده می کنید، برای مشاهده کامل می بایستی بر روی دکمه "ادامه مطلب" کلیک نمایید*

مقدمه...
با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن "میترا" یا همان"مهر" تعلق دارد و با جشنهای کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است که در سالیان اخیر، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتیان کوشش میکنند تا مراسمی به یاد این جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار کنند.
یکی از مهمترین لازمههای پاسداشت آیینهای کهن، خودداری از دگرگونی و واژگونهنماییهای شخصی و خودخواسته است. کوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهمزدنِ شیوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر کس، و همچنین افزودن برخی عناصر ساختگی و بدون پیشینه تاریخی، تحریفِ فرهنگ و بزرگترین عامل آسیب به آیینهای کهن است. باشد تا با برگزاری جشنهای ملیِ باستانی با پاسداشت شیوه اصلی و کهن آن، آیین نیاکان را گرامی بداریم و از پیشگاه «ایزد مهر» پایندگی آن را آرزو کنیم.
جشن مهرگان...
جشن مهرگان یکی از کهنترین جشنها و گردهماییهای ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار میشود.
جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان میدهد، دیرینگیِ این جشن دست کم تا دوران "فریدون" باز میگردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:
به روز خــجــسته سرِ مـــهر ماه
به سر بـر نهاد آن کــیـانی کــلاه
زمانه بــی انـــدوه گشت از بدی
گـرفـتـنـد هـر کـس ره بـــخـردی
دل از داوریها بــــپـــرداخــتـنـــد
به آیـیـن یکی جـشن نو ساختند
نـشـستند فــرزانـگــان شــادکام
گـرفـتـنـد هـر یـک ز یــاقـوت جام
میِ روشن و چهره ی شــــاه نو
جهان نـو ز داد از سر مــــاه نــــو
بــفرمــود تـــا آتـــش افــروخــتند
هــمــه عــنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوســــت
تنآسانی و خوردن آیین اوسـت
اگر یادگارست ازو ماه و مـــهـــر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهـر
*شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون*
جشن مهرگان در آغاز مهرماه...
همانگونه که در گزارش فردوسی دیده میشود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دست کم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا "شانزدهم ماه مهر" منتقل میشود.
دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دورههایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کردهاند.
تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی، با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. میدانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه میپذیرد. قاعدهای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشنهای فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار میشود. در این جشنها گاه ترانههایی نیز خوانده میشود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره میرود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقیمانده گاهشماری کهن میترایی دانست. گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است.
جشن هخامنشی میتراکانا...
خاستگاه باور به میترا
سرچشمه باور به "میترا (مهر)" و "گردونه مهر" در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهر یشتِ اوسـتا و سرودهای ریگودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورتهای فلکی در متنهای پهلوی و ادبیات فارسی با نام "هفت اورنگ مِـهین و کِـهین" (بزرگ و کوچک) نیز بیان شده اند.
در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بیحرکت ایستاده و در همه شبهای سال دیده میشد و هیچگاه طلوع و غروب نمیکرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانه روز یک بار به دور آن میگردیدهاند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی "ثُـعبان"، نگاره باستانی "چلیپا" یا "صلیب شکسته" را در آسمان رسم میکردهاند که به گمان همان "گردونه مهر" میباشد.
به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورتهای فلکی بر گرد او میچرخیدهاند؛ مهر را ساماندهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبتآمیز و فراوان او بهرهمند باشیم.» (ریگودا، ماندالای سوم، سرود۶۰، بند ۵).
حلقه ی مهر
پس از این زمان (۴۸۰۰ سال پیش) و هنگامی که ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" از قطب آسمانی فاصله میگیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی در آسمان میشود که احتمالا سرچشمه پیدایش باوری به نام "حلقه ی مهر" یا "حلقه ی پیمان" است که هنوز هم به شکل حلقه پیمانِ ازدواج در میان مردمان رواج دارد.
جالب است که واژه «ماندالا» در ریگودا و دیگر متنهای سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته شد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.
میترا یا مهر در اوستا
میترا (در اوستا و پارسی باستان "میـثْـرَه" و در سانسکریت "میـتْـرَه")، ایزد نامآورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است. بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام "مهر یَـشت" در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهنترین بخش آن بشمار میرود. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای کیهانی از مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است و کهنترین سند درباره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند ۹۵ همین یشت به دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز ۶۹ بند کهن و ۷۷ بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.
مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهنترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته میشود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته میشود: «میستاییم مهرِ دارنده دشتهای پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمنآرایی که دارای هزار گوش است، آن خوشاندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است…» (اوستای کهن، صص ۳۵ تا ۵۶).
با اینکه در گردونه مهر، هزاران جنگافزار جای دارد، اما اینها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پیمانشکنان بکار گرفته میشود و در رویارویی با مردمان او مهربانترین است: «…او که به همه سرزمینهای ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد.» (اوستای کهن، همان، بند ۴، ص ۳۵).
نام «میثْـرَه» یک بار هم در "گات ها"ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای "خویشکاری دینی" بکار رفته است. (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص ۱۰۵۷). به اعتقاد "فردیناند یوستی" در "نامنامه ایرانی"، "میثْـرَه" در اصل به معنای "روشناییِ همیشگی" است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و این معنا با روشناییِ همیشگیِ ستاره قطبی ارتباطی کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجایی ستاره قطبی، مفهوم "روشنایی همیشگی" به خورشید و پرتوهای آن داده شد و در ادبیات فارسی «مهر» نام دیگری برای خورشید دانسته شد. در بند ۱۱۳ مهر یشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه "میترا اهورا" آمده است.
نگارههای میترا
در نگارههای باستانی، نقش میترا (مهر) را معمولاً به شکل مردی که پرتوهای نورانی بر گِرد سرش دیده میشود، نشان میدادهاند. این سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو یا هالهای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پیامبران و شخصیتهای دینی ادامه پیدا کرد.
همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونهای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگارهها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورتهای فلکی "گاو"، "کژدم" و "سگ" اقتباس شده است.
گسترش آیین میترا در اروپا
پرستش مهر در نخستین سده پیش از میلاد و در دوره پادشاهیِ اشکانیان و به ویژه در زمان تیرداد یکم، پادشاه اشکانیِ ارمنستان، به غربِ آسیای کوچک (آناتولی) و روم راه یافت. این آیین که نه با جنگ و ستیز، بلکه با کوششهای فرهنگی در آن سرزمینها روایی پیدا کرده بود، توسط لژیونهای رومیانی که با فرهنگ ایرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمینهای غربی و اروپا منتشر شد و بعدها آیینها و مراسم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ پیدا کرد.
هر چند واژه "میترائیسم" برگردان "آیین میترا (مهر)" است و در واژهنامهها و فرهنگنامهها این دو را به یکدیگر ارجاع میدهند، اما کیش "میترائیسم" گونه اروپایی شده و تغییر یافته "آیین مهر" به شمار میرود که علیرغم شباهتهای فراوان، تفاوتهای بیشماری نیز با یکدیگر دارند. از همین روی نمیتوان این دو را مترادف کامل یکدیگر در نظر گرفت و ترجمه "میترائیسم" به "آیین مهر" یا "مهرپرستی" درست به نظر نمیرسد. برای نمونه رواج "گاوکُشی (تاورکتونی)" در میترائیسم غربی و نگارههای موجودِ آن، هیچ ارتباطی با آیین مهر ایرانی ندارد. این مراسم همچنان به گونه نمایشی تفریحی و ورزشی در برخی از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار میشود. در این مراسم، در میان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگونبختی را با فرو کردن دهها نیزه بر بدنش، زجرکش میکنند.
بسیاری از آیینها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیینهای مهری دارد.
منبع: کتاب "جشن های مهرگان و سده"
تاج ایزد مهر (میترا) بر سر مجسمه آزادی

مطابق گفته دکتر احمد نادعلیان: “بر اساس تحقیقی که یونسکو انجام داده و در کتابی با عنوان خورشید در اسطوره ها و هنر منتشر شده شعاع هفتگانه نور که در بالای سر مجسمه آزادی نیویورک قرار دارد بر گرفته از مهرپرستی است. مجسمه ایزد مهر در موزه بریتانیای لندن که دارای چنین شعاع نوری هفتگانه ایست، این ادعا را تائید میکند.”
SarzaminePersia.Persianblog.IR

نوروزبل به معنی آتش نوروزی بوده و نام جشنی است که در نخستین روز از نوروز برگزار میشود. این جشن، آغاز سال دیلمی است و در بزرگداشت آن شعله نوروزی میافروزند.
گاهشماری رایج میان مردم گیلکزبان کوهستانهای گیلان و غرب مازندران وابسته به گاهشماری باستانی ایرانی (یزدگردی قدیم) بوده است. سالشماری یزدگردی قدیم، بنابر روایات ایرانی و همچنین براساس محاسبات نجومی، کهنترین سالشمار ایرانی محسوب میشود.
گاهشماری باستانی دیلمی از دوران کهن تا زمان انتخاب یک روز کبیسه با نام ویشک (vishak) و نگه داشتن آن گاهشمار مورد استفاده مردم و حاکمان این منطقه بوده و سالیگردان محسوب میشد. یعنی آغاز سال؛ آنکه در ابتدای اعتدال بهاری قرار داشت، در هر 1315068/4 سال یک روز از مبدا (اعتدال بهاری) فاصله میگرفت. این چرخش تا 929 سال ادامه داشت و سر سال، 225 روز از مبدا فاصله گرفت و به نیمه تابستان و زمان خرمن و برداشت فرآوردههای کشاورزی و دامی رسید. این هنگام مناسبترین زمان برای پرداخت مالیات و خراج به حاکمان بود. از این روی با انتخاب یک روز کبیسه به نگاه داشت سال مبادرت ورزیدند و انجام این کار نخستین تجربه و اقدام در انتخاب سال و مبدا خراجی در گاهشماریهای ایرانی است.
با توجه به این موضوع، مردم دیلمان وقتی که سر سال (آغاز سال) باستانی به نیمههای تابستان رسیده بود، با انتخاب یک روز کبیسه در هر چهار سال با نام «ویشک» سال را در همانجا که بود نگاه داشتند. پس زمان این اقدام، مبدا جدید سالشماری دیلمی شد که این مبدا دقیقا برابر است با "روز دوشنبه، هرمزد روز (نخستین روز) از سال 5454 باستانی (یزدگردی قدیم) و 71082 روز پیش از مبدا هجری شمسی.
مراسم آغاز سال جدید (نوروزبل) به طور متغیر وابسته به محل برگزاری و نحوه قرار دادن پنج روز کبیسه، بین سیزدهم تا هفدهم امرداد ماه برگزار میشد.
مبدا تاریخی این مردم، نه یک رخداد سیاسی یا مذهبی، که یک رخداد کاملا علمی و البته مردمی است. دلیل اصلی این امر، راحتی مردم کشاورز و دامدار و صنعتگر در دادن خراج و مالیات سالیانه بوده است.
بنابراین، این مبدا، متعلق به اندیشه یا مذهب یا تفکر خاصی نبوده و تنها بر پایه مناسبات تولید بهوجود آمده و میتواند مورد وفاق تمام گیلکان، از هر اندیشه و مذهبی قرار گیرد.
ماههای سال دیلمی به این ترتیب است: نوروز ما، کورچ ما، ارایه ما، تیر ما، موردال ما، شریر ما، امیر ما، آول ما، سیا ما، دیا ما، ورفنه ما، اسفندار ما.
برای تبدیل سال هجری شمسی به دیلمی، باید عدد 195 و یا دقیقتر، عدد 616/194 را به سال هجری شمسی اضافه کرد. برای تبدیل سال میلادی به دیلمی نیز، باید عدد 426 را از سال میلادی کم کرد.
سال دیلمی، دوازده ماه 30 روزه دارد به علاوه پنج روز اضافه به نام پنجیک (Panjik) که به پایان ماه هشتم اضافه میشود که رویهم رفته 365 روز است. هر چهار سال یکبار، یک روز به عنوان کبیسه به نام ویشک بر پنج روز پنجیک اضافه میشود.
***نوروزبل سال 1584 دیلمی بر تمام مردم دیار باران و سبز کوچک جنگلی شاد باد***
SarzaminePersia.Persianblog.IR

جشن تیرگان از جشن های ماهانه ایران باستان به شمار می رود. بنابراین، تیر روز از تیر ماه سال، جشن تیرگان می باشد. در گاهنامه کنونی ایران (خورشیدی) این جشن برابر دهم تیرماه بوده و در گاهنامه باستانی برابر سیزدهم تیرماه می باشد. ایرانیان باستان سیزدهمین روز هر ماه را تیر (تیشر یا تیشتر) می نامیدند که به امشاسپند (فرشته) باران وابسته بود.
در مورد فلسفه برگزاری این جشن، ٢ روایت وجود دارد. نخست آن که...
*می گویند که در زمان منوچهر شاه پیشدادی، سالیان طولانی میان دو سپاه ایران و توران جنگ و ستیز بود. پس از سال ها نبرد، در طبرستان (مازندران) سپاه ایران به واماندگی و تنگنا می افتد و از آنجا که دو طرف جنگ نیز خسته شده بودند، حاضر به سازش می شوند. در مذاکرات افراسیاب (پادشاه توران) و منوچهر شاه و اطرافیانشان، قرار بر این شد که کمانداری، تیری در کمان نهاده و آن را پرتاب کند تا هر کجا که تیر بر زمین نشست، آنجا مرز بین ایران و توران شود.
بزرگترین کماندار ایرانی، آرش نام داشت. قرار بر این شد که آرش تیر را پرتاب کند. آرش خود را آماده کرده و به قله کوه دماوند رفت. تیر را به کمان نهاده و آماده پرتاب شد. در آن لحظه او تمام توان خود را به دستش رسانده و نیروهایش را جمع کرده و تیر را پرتاب نمود و بلافاصله با از دست دادن تمام نیروهایش در راه وطن، خود بی جان بر زمین افتاد.
تیر، روزها و شب ها در حرکت بود تا در کنار رود جیهون بر تنه درخت گردویی نشست و آنجا را مرز ایران و توران کرد.
از آن زمان بود که جشن تیرگان در میان ایرانیان گرامی داشته شد.
*دومین روایت مرسوم این است که در زمان پادشاهی پیروز ساسانی، به مدت هفت سال در ایران خشکسالی رخ داد. مردم گرد هم آمده و از خدای بزرگ طلب باران کردند.
با نیایش مردم و فرمان پروردگار به امشاسپند باران (تیشتر) باران در تیر روز از تیر ماه شروع به باریدن کرد و مزارع را پرآب کرد.
SarzaminePersia.Persianblog.IR
پیوندی مرتبط: آریوبرزن، دلاوری از جان گذشته در راه وطن
پیش نوشت: تصحیح ترجمه گوگل (واژه غیر ایرانی دریای خزر به "واژه پارسی دریای کاسپین" یادتون نره!)... برای حمایت از نام دریای کاسپین، بیایید در مترجم گوگل ترجمه واژه Caspian Sea را از دریای خزر به نام ایرانی "دریای کاسپین" تغییر دهیم. ما بارها گوگل را مجبور به تغییر ترجمه کلمات کرده ایم. بارزترین نمونه آن تغییر ترجمه Persian Gulf از "خلیج" به "خلیج فارس" است. برای این منظور اینجا کلیک نمایید . و سپس روی لینک Contribute a better translation که در زیر صفحه قرار دارد کلیک کرده و در جای خالی بنویسید دریای کاسپین و دکمه ارسال را بزنید.
این خبر را تا جایی که می توانید منتشر کنید...
جشن خردادگان...

ششمین روز از هر ماه "خرداد" نام دارد. جشن خردادگان از جشن های ماهانه ایران باستان محسوب میشود. خرداد، پنجمین امشاسبند است از شش ایزد بزرگ. خرداد در اوستا هئوروتات haurvatat که مرکب است از هئورو haurva به معنی رسایی و کمال و شادمانی و خرمی و جز دوم تات Tata پسوند است که دلالت به اسم مجرد مونث می نماید. پس این نام صفت است از صفات اهورامزدا که نشانه کمال و رسایی اوست. اما در عالم مادی و زمین نگاهبانی آب با خرداد است و به همین جهت در روز ششم فروردین یا خرداد روز از ماه فروردین از جمله آداب و مراسمی که در این روز میان ایرانیان انجام می شد غسل و شست و شوی ویژه ای بوده است که بی گمان به همان ایزد آب مربوط می شود.
چون در این ماه آب برای کشت و کشاورزی بیشتر نیاز بوده و سودمند است و باران بخشایش به زمین می بارد و زمین را آبیاری می کند از این روی کشاورزان برای خشنودی از دهش آب و باران بیشتر به این جشن ارج نهاده و از آن سپاسگزاری می کنند.
روز ششم هر ماه به نام خرداد، امشاسپند مادینه موکل بر آب، نامیده میشود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار میشود. این روز در تقویم رسمی کشور مطابق با چهارم خرداد است.
خرداد یا هئوروتات به معنی تمامیت، کلیت و کمال است و مظهری است از مفهوم نجات برای افراد بشر. از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است.
در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ویژه امشاسپند بانو « خُرداد » نام برده شده است که بر این بنیان بهترین نماد برای جشن خردادگان گل سوسن است. معروف ترین نمونههای گل سوسن نزد ایرانیان سوسن سپید Lilium candidum یا سوسن آزاد است که به نام سوسن ده زبان یا سوسن گل دراز نیز شناخته میشود، همچنین یکی دیگر از گونههای نادر گل سوسن که بومی اطراف رودبار (در استان گیلان) است ، سوسن چلچراغ Lilium lederbourii نام گرفته است.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

فروردین روز از فروردین ماه (19 فروردین) جشن فروردینگان نامیده می شود.
در جشن "فَروَردینگان" که امروزه بیشتر به جشن "فرودگ" معروف است، ایرانیان باستان سر مزار درگذشتگان خود می رفتند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش برپا می کردند. در ایران قدیم، به مناسبتهای گوناگون جشنی برگزار میشد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار میآمد، برگزاری آن رنگ دینی نیز به خود گرفته بود. در باورهای ایرانی، برخی از این جشنها، جشنهای واجب بود، مانند "گاهنبارها" که جشنهای "سالگرد آفرینشهای ششگانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان)" هستند و برخی جشنهای مستحب، مانند جشنهای برابری نام روز و ماه. در عهد باستان ایران و در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم میکردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان (فرشتگان) و ایزدان میخواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام میشد، جشنی برگزار میکردند که برخی از این جشنها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کردهاند، که جشن فروردینگان نیز یکی از این جشن های ماهانه به حساب می آید.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

برای امروز، نسخه PDF نرم افزار سالنامه (تقویم) ایرانی سال ١٣٨٩ خورشیدی رو براتون در نظر گرفتم. این سالنامه شامل زمان جشن ها و گردهمایی های ایران باستان هم میشه...
دانلود این سالنامه بر اساس هر ماه در یک صفحه-١٨٣کیلوبایت:
دانلود این سالنامه بر اساس هر هفته در یک صفحه-٢٨٠کیلوبایت:
SarzaminePersia.Persianblog.IR

سالیانی ست که دیگر نشانی از نام "سیزده بدر" در تقویم های ایرانی نیست و به جای آن نام "روز طبیعت" نشانده شده است. اما همه روزهای سال روز خدا و روز طبیعت است. طبیعت یعنی هر آنچه در خارج از ذهن عینیت دارد. این چه ربطی به بهار و زمستان دارد؟! همه عالم در همه زمان ها طبیعت است. از این رو است که عارفان طبیعت یا به بیان دیگر عالم را جلوه گاه خداوند می دانند. این تجلی گاه الزاماً در آغاز بهار نیست. نمی توان این جلوه گاه را ناآگاهانه در ایامی خاص محدود کرد. تغییر نام «سیزده بدر» سر در عدم آگاهی داشته است. متاسفانه سیزده نوروز- یکی از خجسته ترین آیین های ایرانی- بیش از دیگر آیین های ملی ما مظلوم افتاده است .«روز طبیعت» به هیچ روی مبین بار معنایی «سیزده بدر» نیست که از آیین های بسیار پرمحتوای وابسته به نوروز است. بگذریم...
تیر روز از فروردین ماه برابر با 13 فروردین در گاهشماری ایرانی است. در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند. روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند. اما پس از حمله ی اعراب به ایران و از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
«... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...»
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد.
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است. همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.
از آیین های باستانی و عمومی سیزده بدر میتوان فال گوش ایستادن، فال گیری، گره زدن سبزه و گشودن آن، بخت گشایی و... را نام برد. علاوه بر این ها آیین های سیزده بدر مانند چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است، بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.
در رابطه با علف گره زدن نیز طبق گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه»:
«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.
این رسم از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.
در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است : «... اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»
همانگونه که شباهتی بین چهارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در شهرهای بزرگ کشورمان با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و شباهت آنچنانی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما آن را به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.
سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است!!!!!
پی نوشت: بیایید امسال را با طبیعت مهربان تر باشیم!
SarzaminePersia.Persianblog.IR

کوروش بیا که با تو امــــیــــد آید،
شب نیز صدای پای خورشید آید،
تـــاریــــخ اگر دوباره تـــکـرار شود،
آدم به طواف تخت جمشید آید...
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز![]()
ســــــــــال نــــــــــــــــــو مــــــــــــــــبــــــــــــــــارک
SarzaminePersia.Persianblog.IR



سال ١٣٨٩خورشیدی، ٧٠٣٢ میترایی، ٢۵۶٩ هخامنشی بر شما خجسته باد...
تاریخچه ای کوتاه از جشن نوروز...
نوروز آیینهای باشکوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» کهنسالترین آیین ملی در جهان است که جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرینهای جنوبی) است. آیینهای برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نکرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساکنان ایران زمین به شمار میرود که آن را در هر گوشه از جهان که باشند، یکسان برگزار میکنند و بزرگ میدارند و به همین جهت است که اندیشمندان «نوروز» را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند که مورخان در قوه محرکه اش تردید ندارند؛ زیرا که در طول تاریخ نیروی عظیم و کارآییهای فراوان آن را درک کرده اند.
نوروز روز ملی و جشن همه کسانی است که در فلات ایران (ایران زمین) خود یا نیاکانشان به دنیا آمده اند و تاریخ و فرهنگ مشترک دارند، از جمله تاجیکها، افغانها، کردها و ساکنان سرزمینهایی که در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشکیل داده بودند. حتی آذریها هم نوروز را به خوبی جشن میگیرند. نوروز پیوند همه ساکنان فلات ایران است.
دو قرن است که امپراتوری ایران براثر نیرنگ های استعمارگران اروپایی از میان رفته است، اما فرهنگ مشترک و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است که در این سرزمین کهن سکونت دارند.
نوروز، هدفهای آن و وقایعی که در طول قرن ها در این روز روی داده است درخور توجه فراوان است.
در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانه ای و درپاره ای دیگر به کیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بــــهـــــــار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانسته اند.
به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانه ها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از کاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقاً تحت تأثیر آفتاب درخشان، و خرمی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاک شدن زمین از بدیها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست که از آن پس، بدون وقفه، هر سال در این روز آیین ویژهای برگزار شود- آیینی که هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.
لازم است بدانیم که مهاجرت آرینها به صورت سه دسته مادها، پارسها، پارتها به سرزمین ایران در قرن هشتم پیش از میلاد تکمیل شد. این گروه از آرینها از گروهی که به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرینهای جنوبی میخوانند. مادها در منطقه غرب ری (تهران امروز) تا مرز ایلام از جمله آترپاتکان (آذربایجان) و کردستان مستقر شدند و بعدا حکومتی به پایتختی همدان تأسیس کردند که به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقی «ری» تا سواحل خلیجپارس و بیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسکان گرفته بودند و پارتها در شرق دریای کاسپین (خزر) از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان (مازندران) و نواحی اطراف استقرار یافته بودند.
ترویج آموزشهای زرتشت -تنها پیامبری که از میان آرینها برخاسته- به نوروز جنبه معنویتری بخشید، زیرا زرتشت بر کردار، گفتار و پندار نیک تأکید داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفی میکرد و تحولات تاریخ را نتیجه کشمکش بدی و خوبی میدانست که سرانجام با شکست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تأمین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افکار بد از روح، پایان دادن به دشمنیها از طریق تجدید دیدارها و نیز شاد کردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.
کوروش بزرگ مؤسس امپراتوری ایران که از مادر، ماد و از پدر، پارس بود. نخستین حکمران ایرانی بود که به نوروز جنبه رسمی داد و در سال 534 پیش از میلاد دستورالعملی برای آن تدوین کرد که شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمین پشیمان، ایجاد فضای سبز و پاکسازی محیط زیست- از منازل شخصی گرفته تا اماکن عمومی ـ بود. چهارسال پیش از آن ،کوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملی را سال 538 قبل از میلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.
در دوران هخامنشیان، یازده روز اول فروردین (فرورتیشن/ Farvartishn ) ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روزسال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمینهای دیگر را میپذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش کارهای سال کهنه و برنامههای دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان میکرد که نصبالعین قرار گیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت میشد. شاه سپس پیشکشها را دریافت میکرد که نمونه آن در کندهکاریهای تخت جمشید دیده میشود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار میشد و افسرانی که قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش میگرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی میشدند.
در نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و از کارافتادگان میرفتند و ادای احترام میکردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عید دیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا میخواست که در سال نو روان او را پاک و آرام نگهدارد. این مراسم پس از 25 قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است.
سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمینهای غیرآریایی نشین کمتر مداخله میکردند ولی در مصر که بیش از یک قرن یکی از ایالات ایران به شمار میرفت، آیین های نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از شاه انتخابی این کشور خواسته بودند که نوروز را به رسمیت بشناسد و برگزار کند، آلودن محیطزیست (آب و هوا و زمین) را منع ، و برای دروغگفتن و سوء نیت مجازات در نظر بگیرد.
داریوش بزرگ که در گسترش آیینهای نوروزی در میان متصرفات غیرآرین امپراتوری ایران سعی بلیغ داشت در مراسم نوروز 515 پیش از میلاد (هفتسال پس از آغاز فرامانروایی اش) تصمیم خود را در زمینه ایجاد سنگ نبشته بیستون- حاوی آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ایران- اعلام کرد که مورخان با توجه به این سنگ نبشته گفتهاند که ایران تنها کشور جهان است که سند مالکیت دارد. بزرگترین آرزوی داریوش که در این کتیبه آمده، این است که خداوند ایران را از آفت دروغ و خشکسالی مصون سازد.
پس از تکمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید (پارسه) در پارس و گشایش آن، آیین های رسمی نوروز، باشکوه بیمانندی در آنجا برگزارمی شد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید دو هفته طول کشید. مردم عادی در تالار صدستون و سران ایالات و مقامات ترازاول در تالارهای دیگر این کاخ حضور مییافتند. کار ساختن تخت جمشید (که یونانیها پرسپولیس = شهر پارس خواندهاند) 51 سال طول کشید. داریوش اول تصمیم به ساختن آن، در محلی نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولی پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به این ترتیب ایران دارای دو پایتخت شد: شوش پایتخت اداری و تخت جمشید پایتخت سیاسی. عنوان «تخت جمشید» را قرنها بعد، پس از اســلــــام، مردم به آن دادند، حال آن که این کاخ با جمشید افسانهای ارتباطی نداشته است. از این کاخ که گویای تمدن و پیشرفت ایرانیان باستان است بر قلمروی میان سند، دانوب، مدیترانه و نیل فرمانروایی میشد. حسادت اسکندر مقدونی نسبت به این شکوه و عظمت، عامل عمده ویرانی این کاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباریان در هر کجای کشور که بودند پیش از فرا رسیدن نوروز خود را به تخت جمشید می رسانیدند و بهار را در آنجا بسر می بردند. داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سکه زرین ویژهای ضرب کرد که یک طرف آن شکل سربازی را در حال تیراندازی با کمان نشان میدهد. ضرب سکه زر و سیم یک قرن پیش از آن توسط داریوش اول آغاز شده بود. سکههای داریوش اول به «داریک» یا «دریک» موسومند. باید توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عیدی از زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شده است.
SarzaminePersia.Persianblog.IR
Special Thanks... Shahabodin.Blogfa.Com
نترکون! صبر کن! اِ...!!! این که رسمش نیست!!! آره خب، اینی که تو انجامش میدی چهارشنبه سوزی میکنه، چهارشنبه سوری نیست که هموطن!! چهارشنبه سوری چیه؟! اینه...

از جمله جشن های آریایی، جشن های آتش است. امروزه تنها «جشن سوری»، معروف به «چهارشنبه سوری» و نیز «جشن سده» برایمان به یادگار مانده است و درباره جشن های فراموش شده آتش، به «آذرگان» در نهم آذر ماه و «شهریورگان» یا می توان اشاره داشت. آتش نزد ایرانیان باستان نماد روشنی، پاکی، طراوت، سازندگی، زندگی، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین بود.
مجموعه ی آیین های نوروزی از «جشن سوری» (چهارشنبه سوری) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد.
سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است .
چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است.
از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.
آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..
در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است. ایرانیان باستان هرگز چهارشنبه را روز نحس نمی دانستند و هر روز خداوند را روزی مبارک می دانستند و آنان آتش را مطهر و پاک کننده سیاهی ها می پنداشتند و بر همین اساس آتش را در " جشن سوری " برای ایجاد نشاط و شادابی و تازگی بر می افروختند.
آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".
و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.
برخی آیین های جشن سوری...
بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوری می بایست از خانه بیرون رفت و همپای دیگر مردمان جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سا ل جدید همراه با شادی و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است. باشد که زنده نگاه دارنده و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم.
آتشافروزی...
غروب آخرین سه شنبه ی سال زمان ویژه ای برای آتشافروزی و پریدن از روی آتش است. در این شب ایرانیان در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانهی هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :
زردی من از تو
سرخی تو از من
***
سرخی آتش مال ما
زردی ما مال شما
***
گل چهارشنبه سوری
درد و بلا رو ببری
فال گوش...
فالگوش ایستادن یکی دیگر از باورهاست . زنان یا دختران جوان آرزویی می کنند، پشت دیواری میایستند و به سخنان رهگذران گوش می دهند و سپس با تفسیرِ سخنانی که میشنوند پاسخ و مراد خود را می گیرند.
قاشق زنی...
رسم دیگر قاشقزنی است. بدین گونه که زنان و پسران جوان چادر بر سر می کنند، روی خود را میگیرند و به خانه ی همسایگان و آشنایان می روند. صاحبخانه از آوای قاشقهایی که به کاسه میخورد، در خانه را باز می کند و آجیل چهارشنبهسوری، شیرینی، شکلات، نقل و گاه پول در کاسه ی آنها می ریزد.
شال اندازی...
در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهای لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسبهایشان را بیرون میآورند و نمایشی اجرا می کنند. در شهرهای دیگر، پسران برای ایجاد هیاهو دست به کارهایی شگفت انگیز می زنند. کوزههای گلی را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روی آن را میکوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتیله اینگونه به نظر می رسد که از کوزه آتش بیرون می جهد . گیلانیها خاکستر آتشافروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پای درختها میریزند و باور دارند که درخت ها بارور میشوند. پختن آش ، خوردن آجیل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشایی و شب نشینی ، همه از مراسم این شب فرخنده است.
خواجه پیروز (آتش افروز)...
«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است. افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

تاریخچه...
در گاهشماریهای مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد مهر مادری و باروری میپنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید.
روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.
روز پنجم اسفند در همه گاهشماریهای ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود.
آیین ها...
در این روز مردان به همسران خودهدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
میتوان ادعا کرد جشن ولنتاین که امروزه در اروپا اجرا میشود همان جشن سپندارمذگان است.
اختلاف در زمان برگزاری...
هم اکنون در برخی جاها، به جای روز سپندارمذ (پنجم) از ماه سپندارمذ (اسفند)، روز بیست و نهم بهمن را روز جشن سپندارمذگان میدانند. در باره پرسش بخاطر وجود دوگانگیها باید گفت که جشنها و فاصلههای میان آنها در نوشتههای کهن ایرانی دارای تعریف و اندازههای مشخصی است که به مانند دانههای یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنها، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.
چنانکه در منابع ایرانی آمدهاست، جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسفندگان است.
این اندازهها و فاصلههای تعریف شده در نوشتهها و ریشه نامههای کهن ایرانی، تنها با گاهشماری ایرانی با ماههای سی و یک روزه (مبدأ هجری خورشیدی کنونی) که بزرگترین دستاورد دانش گاهشماری در جهان است، همسان است
از این رو، زمان درست شب یلدا برابر با شامگاه ۳۰ آذر، جشن سده در ۱۰ بهمن و جشن سپندارمذگان (اسفندگان) در ۵ اسفند است
دیگر نام ها و آیین ها...
این جشن را با نامهای جشن برزیگران هم نامیدهاند .در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی بهخصوص برگزار میشدهاست. نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت. در این روز مردان زنان را هدیهای خریدندی و از ایشان قدردانی کردندی. امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسفندگان قدردانی از زنان است. در زمان گذشته [چنان که ابوریحان روایت کردهاست] عوام کارهای دیگری هم انجام میدادند چون آئینهای جادوی برای دورکردن خرفستران اما ابوریحان این آئینها را تازه و نااصیل خواندهاست.
SarzaminePersia.Persianblog.IR
نقل از ویکیپدیا

به یکی دیگر از جشن های ماهانه ی ایرانیان باستان رسیدیم! "شــهــریــورگــان"
جشن شهریورگان در شهریور روز از شهریور ماه می باشد که روز چهارم ماه است (به تقویم هجری برابر با ۳۰ امردادماه)؛ و به نام امشاسپند (فرشته) توانای خشترا یا شهریور می باشد.
این فرشته مظهر سلطنت آسمانی و قدرت رحمانی است و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی می باشد؛ او در جهان مادی نگهبان زر و سیم و فلزات دیگر و دستگیر بینوایان و فرشته رحم و مروت است. همچنین پادشاهان دادگر در تحت حمایت این فرشته مقتدر هستند. با توجه به همین صفات پاک است که ایرانیان قدیم این روز را جشن می گرفتند و به فقرا نیکی می کرده و آنها را اطعام می کردند.
چون این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نماینده سلطنت آسمانی هستند، معمولا در این جشن به حضور پادشاهان می رفتند و شادباش می گفتند.
برای جشن شهریورگان از دو گونه دیگر می توان برتری قائل شد؛ اول اینکه در این ماه محصولات کشت و زرع جمع آوری می شود و چون معمولا برای بدست آوردن نتیجه هر کاری جشن و شادی لازم است، پس شهریورگان به مناسبت نتیجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص برای کشاورزان بهترین جشن وشادی است و در واقع جشن سر خرمن می باشد.
دوم این که در این ماه، پاییزه کاری شروع می شود و چون معمولا هر کار نیکی را با شادی باید آغاز کرد از این لحاظ جشن شهریورگان را می توان آغاز فصل جدید دیگری از هنگام کشت و زرع دانست و آن را مورد احترام قرار داد.
با دلایلی که ذکر شد جشن شهریورگان به خصوص برای کشاورزان از لحاظ جمع آوری محصول و بدست آوردن خرمن و همچنین از نقطه نظر شروع به کار پاییزه بهترین جشن و شادمانی است و به همین جهت است که نسبت به آن احترام زیادی قائل هستند و با شادی فراوان مراسم آن را به جای می آورند.
پی نوشت ١: پس دوستان گرامی، در کنار شادی های خود، نیازمندان را فراموش نکنید... تا آیین های باستانیتان را پاس بدارید.
پی نوشت ٢: این جشن هم اکنون توسط زرتشتیان برگزار می شود.

امـُـرداد روز (روز هفتم هر ماه امرداد نام داشت) در امرداد ماه، جشن امردادگان می باشد و به تاریخ خورشیدی برابر ۳ امردادماه است. این جشن متعلق به امشاسپند(فرشته) اَمـِـرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دیر زیستن است، می باشد.
قبل از هر چیز باید درباره واژه اشتباه مرداد توضیح داده شود؛ واژه اوستایی امرداد، امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پیشوند نفی است از قلم بیاندازیم معنی آِن عوض شده و فرشته بیمرگی و جاودانگی به دیو نیستی و مرگ تغییر شکل می دهد. زیرا همان طور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراین شایسته است که این کلمه را امرداد بخوانیم.
در گذشته در این روز جشنی با آیینهای خاص برگزار میشده است که اطلاعات آن چنان دقیقی از آن ها در دسترس نیست، اما آن چه واضح است این است که نیاکان ما در این روز به باغها و مزارع خرم و دلنشین می رفتند و پس از نیایش به درگاه پروردگار خود این جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگزار می کردند.
در ایران باستان، در هر ماه، یک بار نام روز و ماه یکی می شدند. ایرانیان این روزها را جشن میگرفتند و شادی میکردند. این دوزاده جشن به نام ماهها، فروردینگان (19 فروردین)، اردیبهشتگان (2 اردیبهشتگاهنامه شمسی(کنونی) و 3 اردیبهشت گاهنامه باستانی ایران)، خردادگان (4 خرداد کنونی 6 خرداد ایران باستان) تیرگان (10 تیر کنونی و 13 تیر ایران باستان)، امردادگان (3 امرداد کنونی و 7 امرداد ایران باستان)، شهریورگان (30 امرداد کنونی و 4 شهریور ایران باستان)، مهرگان (10 مهر کنونی و 16 مهر ایران باستان)، آبانگان (4 آبان کنونی و 10 آبان ایران باستان)، آذرگان (3 آذر کنونی و 9 آذر ایران باستان)، دیگان (25 آذر، 2 و 9 دی کنونی - ٨، ١۶ و٢۴ دی ایران باستان)، بهمنگان (26 دی کنونی و 2 بهمن ایران باستان) و اسفندگان یا سپندارمذگان (29 بهمن کنونی و 5 اسفند ایران باستان) خوانده می شوند.
در کتاب ها و اسناد تاریخی آمده است که نیاکان ما در آن روزگاران ایران در هر سال 76 جشن داشتند. یک حساب کوچک کافیست تا دریابیم ایرانیان باستان در روزی که بودند... یا روز جشن بود، یا یکی دو روز از جشن قبلی گذشته بود، یا خود را برای جشن یکی دو روز آینده آماده می کرده اند!
شاد باشید.



