
یه روز یه ترکه... نه! یه روز یه رشتیه... نه! یه روز یه لره... نه! یه روز... اصلا ولش کن! بذار از اول میگم!
یه روز یه ترکه اسمش ستار خان بود، یا نمیدونم شایدم باقرخان؛ خیلی شجاع و باهوش بود. یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد. جونش رو کف دستش گذاشت و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد. فداکاری کرد؛ برای امروز من؛ برای امروز تو؛ برای همه ما، برای ایران. برای این که حالا ما بتونیم تو این مملکت، آزاد زندگی کنیم...
یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی. نترس و با غیرت بود و جلوی ارتش شوروی و بیگانه واستاد تا نتونن خاک کشورش رو اشغال کنن. مردم شهر و استانش رو با تعصبشون علیه حمله کنندگان به خاک ایران جمع کرد و جلوی قدرت مطلقه ایستاد و برای مهار کردنش تلاش کرد؛ برای این که کسی نتونه توی این مملکت ادعای خدایی کنه. اونقدر جنگید تا خونش رو فدای ما کرد؛ فدای میهنش؛ فدای ایران...
یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود؛ سردار هور؛ جونش رو فدای آرمانهاش کرد، فدای سرزمینش، فدای ایران من و تو...
یه روز یه فارسه اسمش کوروش بود. ۲۵۰۰سال قبل، وقتی که همه دنیا و کشورایی که الان ادعای بزرگی دارن یا فرهنگ نداشتن یا اصلا کشف نشده بودن، منشور حقوق بشر رو نوشت و توی وصیت نامه اش سفارش کرد که بدنش رو بدون مومیایی و چیزی توی خاک ایران دفن کنن تا ذرات بدنش خاک ایران رو تشکیل بدن؛ ایران امروز من و تو...
یه روز یه لره اسمش آریوبرزن بود. وقتی که اسکندر و متجاوزین به کشور ایران حمله کرده بودن با سپاه کم تعدادش جلوی ارتش بزرگ مقدونی واستاد و وقتی همه سربازاش کشته شدن، با تعصب بالا جلوی دشمن واستاد تا تکه تکه شد، برای اینکه از خاک ایرانش دفاع کنه، از ایرانی که من و تو به گذشته اش میبالیم...
یه روز ما همه با هم بودیم... ترکه و رشتیه و لره و اصفهانیه و فارسه و آبادنیه و... ما با هم دوست بودیم و متحد. تا این که یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردن و قفل دوستی ما رو شکستن.
حالا دیگه یه ترکه ست... یه رشتیه ست... یه لره ست... یه اصفهانیه ست... یه آبادانیه ست... یه...
حالا دیگه ما برای هم جک می سازیم... به همدیگه میخندیم و همدیگه رو با هم دشمن میکنیم... ما اینجوری شادیم... خیلی داره بهمون خوش میگذره، نه؟! خوش میگذره؟! پس یه روز یه...
SarzaminePersia.Persianblog.IR
همان طور که اطلاع دارید با ... شدن پرشین پتیشن، دیگر لوگوی حمایتی این تارنما جهت حمایت از خلیج فارس که تاکنون در هزاران هزار تارنگار و تارنما به نمایش گذاشته میشد در هیچ جایی برای شناسه های ایرانی به نمایش در نمی آید. به همین جهت و از آنجایی که احتمالا ... شدن پرشین پتیشن ارتباطی به این لوگو نداشته است، تارنگار تاریخ ایران باستان کد این لوگو را با استفاده از همان تصویر پیشین و همان متن ساخته است و در اختیار همگان قرار میدهد تا حذف لوگوی پرشین پتیشن خودنمایی نکند.
در اینجا پیشاپیش از پرشین پتیشن و پرشین وبلاگ که نخستین ارائه دهنده های این لوگو بوده اند سپاسگذاری میکنم.

برای دریافت کدهای حمایت از خلیج فارس روی این جمله کلیک کنید
١:
*عهدنامه ننگین ترکمنچای امسال به اتمام میرسد مگر اینکه آقای ... بخواهد آن را تمدید کند.
*امروز عهدنامه ترکمنچای 100 ساله شد.
*راستی میدونین عهدنامه ترکمنچای امسال به اتمام میرسه.
*جداگشته ها! بازگشتتان به موطن اصلیتان را گرامی میداریم.
٢:
*هفتم آبان، سالروز تولد کوروش کبیر، بزرگمرد تاریخ ایران گرامی باد.
*امروز ٧ آبان سالروز تولد کوروش کبیر بود. این روز بزرگ بر شما مبارک.
*فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی دفن کنند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهند؛ ٧ آبان، روز تولد کورش بزرگ بر شما خجسته باد.
این روزها، باز هم سوژه هایی خنده دار در اینترنت و رسانه های دیگر منتشر شده است که برخی ها بدون اطلاع از منبع و یا حتی صحت آن اقدام به انتشارشان آن هم در حد وسیع میکنند. گاهی برخی وبلاگنویسان وقتی یه سوژه ای داغ در وبلاگ ها یا وبسایت ها و فروم ها برخورد میکنند بلافاصله آن را بدون هیچ تغییر و یا مطالعه ای در وبلاگ خود کپی میکنند. شایسته است که این افراد اگر قصد انتشار مطالبی از این دست را دارند حداقل کمی از وقت خود را صرف تحقیق درباره صحت این مطالب که گاهی بسیار مهم و حیاتی هم هستند کنند و بدون اطمینان سخنی را منتشر نکنند.
توضیح مورد ١:
اخیرا اگر در برخی وبلاگ ها و فروم ها و حتی وبسایت های ایرانی گشتی زده باشید، حتما جمله های بالا (١) را دیده اید. این افراد بیان کرده اند که به یکصدمین سالگرد امضای قرارداد ننگین ترکمنچای نزدیک میشویم و با پایان پذیرفتن صد سال و به سرآمدن انقضای این قرارداد، مناطق جداشده از ایران باید به خاک ایران بازگردند.
جالب است که افرادی که این مطالب را بیان کرده اند، متن کامل قرارداد ترکمنچای را نیز در مطلب خود قرار داده اند تا سندی شود برای گفته هایشان؛ البته بدون آن که حتی یک خط از این متن را بخوانند!!!!!
پیش از هر چیز لازم است این را بدانید که قرارداد ترکمنچای در سال ١٨٢٨میلادی به امضا رسید و هم اکنون در سال ٢٠١٠میلادی قرار داریم. بنابراین امسال یکصد و هشتاد و دومین سالگرد امضای قرارداد ترکمنچای است!!! به علاوه این که در سال ١٩١۵میلادی دولت صمصام السلطنه این قرارداد را فسخ کرد و امروز قراردادی باقی نمانده که بخواهد به پایان برسد!! در ضمن در هیچ کجای این متن سخنی از یکصد سال به میان نیامده است.
برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به:
"عهدنامه ترکمنچای" در ویکیپدیای پارسی
توضیح مورد ٢:
باز هم برخی رسانه، باز هم وبلاگنویسان غیرحرفه ای، باز هم انتشار مطالب اشتباه و تحریف تاریخ!!
افرادی که روز هفتم آبان را سالروز تولد کوروش بزرگ بیان کرده اند، هیچ اشاره ای به کتیبه یا نوشته ای تاریخی که از آن روز تولد کوروش را برداشت کرده اند ندارند. دوستان لازم است بدانند که تنها در مورد سال تولد کوروش کتیبه هایی در دست است که از آنها سال ۵٧۶پیش از میلاد استنباط میشود و در هیچ کجای تاریخ روز تولد کوروش بیان نشده است. اگر این افراد منبع موثقی در اختیار دارند خوشحال میشوم که بدانم.
روز هفتم آبان که توسط سازمان ملل متحد به نام روز جهانی کوروش نام گذاری شده، سالروز صدور نخستین فرمان آزادی نوع بشر (حقوق بشر) جهان توسط کوروش بزرگ و پس از فتح بابل است.
برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به:
پست سال گذشته همین تارنگار درباره روز جهانی کوروش بزرگ
*سرزمین پارس (پرشیا): اگر می خواهیم تاریخ ایران را به جهانیان، بزرگ بنمایانیم، شایسته است که حقایقش را بازگو کنیم*
SarzaminePersia.Persianblog.IR
*پست دارای "ادامه مطلب" می باشد. در صورتی که از برگ نخست تارنگار این مطلب را مشاهده می کنید، برای مشاهده کامل می بایستی بر روی دکمه "ادامه مطلب" کلیک نمایید*

مقدمه...
با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن "میترا" یا همان"مهر" تعلق دارد و با جشنهای کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است که در سالیان اخیر، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتیان کوشش میکنند تا مراسمی به یاد این جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار کنند.
یکی از مهمترین لازمههای پاسداشت آیینهای کهن، خودداری از دگرگونی و واژگونهنماییهای شخصی و خودخواسته است. کوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهمزدنِ شیوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر کس، و همچنین افزودن برخی عناصر ساختگی و بدون پیشینه تاریخی، تحریفِ فرهنگ و بزرگترین عامل آسیب به آیینهای کهن است. باشد تا با برگزاری جشنهای ملیِ باستانی با پاسداشت شیوه اصلی و کهن آن، آیین نیاکان را گرامی بداریم و از پیشگاه «ایزد مهر» پایندگی آن را آرزو کنیم.
جشن مهرگان...
جشن مهرگان یکی از کهنترین جشنها و گردهماییهای ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار میشود.
جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان میدهد، دیرینگیِ این جشن دست کم تا دوران "فریدون" باز میگردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:
به روز خــجــسته سرِ مـــهر ماه
به سر بـر نهاد آن کــیـانی کــلاه
زمانه بــی انـــدوه گشت از بدی
گـرفـتـنـد هـر کـس ره بـــخـردی
دل از داوریها بــــپـــرداخــتـنـــد
به آیـیـن یکی جـشن نو ساختند
نـشـستند فــرزانـگــان شــادکام
گـرفـتـنـد هـر یـک ز یــاقـوت جام
میِ روشن و چهره ی شــــاه نو
جهان نـو ز داد از سر مــــاه نــــو
بــفرمــود تـــا آتـــش افــروخــتند
هــمــه عــنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوســــت
تنآسانی و خوردن آیین اوسـت
اگر یادگارست ازو ماه و مـــهـــر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهـر
*شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون*
جشن مهرگان در آغاز مهرماه...
همانگونه که در گزارش فردوسی دیده میشود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دست کم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا "شانزدهم ماه مهر" منتقل میشود.
دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دورههایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کردهاند.
تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی، با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. میدانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه میپذیرد. قاعدهای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشنهای فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار میشود. در این جشنها گاه ترانههایی نیز خوانده میشود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره میرود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقیمانده گاهشماری کهن میترایی دانست. گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است.
جشن هخامنشی میتراکانا...
خاستگاه باور به میترا
سرچشمه باور به "میترا (مهر)" و "گردونه مهر" در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهر یشتِ اوسـتا و سرودهای ریگودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورتهای فلکی در متنهای پهلوی و ادبیات فارسی با نام "هفت اورنگ مِـهین و کِـهین" (بزرگ و کوچک) نیز بیان شده اند.
در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بیحرکت ایستاده و در همه شبهای سال دیده میشد و هیچگاه طلوع و غروب نمیکرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانه روز یک بار به دور آن میگردیدهاند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی "ثُـعبان"، نگاره باستانی "چلیپا" یا "صلیب شکسته" را در آسمان رسم میکردهاند که به گمان همان "گردونه مهر" میباشد.
به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورتهای فلکی بر گرد او میچرخیدهاند؛ مهر را ساماندهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبتآمیز و فراوان او بهرهمند باشیم.» (ریگودا، ماندالای سوم، سرود۶۰، بند ۵).
حلقه ی مهر
پس از این زمان (۴۸۰۰ سال پیش) و هنگامی که ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" از قطب آسمانی فاصله میگیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی در آسمان میشود که احتمالا سرچشمه پیدایش باوری به نام "حلقه ی مهر" یا "حلقه ی پیمان" است که هنوز هم به شکل حلقه پیمانِ ازدواج در میان مردمان رواج دارد.
جالب است که واژه «ماندالا» در ریگودا و دیگر متنهای سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته شد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.
میترا یا مهر در اوستا
میترا (در اوستا و پارسی باستان "میـثْـرَه" و در سانسکریت "میـتْـرَه")، ایزد نامآورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است. بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام "مهر یَـشت" در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهنترین بخش آن بشمار میرود. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای کیهانی از مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است و کهنترین سند درباره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند ۹۵ همین یشت به دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز ۶۹ بند کهن و ۷۷ بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.
مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهنترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته میشود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته میشود: «میستاییم مهرِ دارنده دشتهای پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمنآرایی که دارای هزار گوش است، آن خوشاندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است…» (اوستای کهن، صص ۳۵ تا ۵۶).
با اینکه در گردونه مهر، هزاران جنگافزار جای دارد، اما اینها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پیمانشکنان بکار گرفته میشود و در رویارویی با مردمان او مهربانترین است: «…او که به همه سرزمینهای ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد.» (اوستای کهن، همان، بند ۴، ص ۳۵).
نام «میثْـرَه» یک بار هم در "گات ها"ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای "خویشکاری دینی" بکار رفته است. (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص ۱۰۵۷). به اعتقاد "فردیناند یوستی" در "نامنامه ایرانی"، "میثْـرَه" در اصل به معنای "روشناییِ همیشگی" است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و این معنا با روشناییِ همیشگیِ ستاره قطبی ارتباطی کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجایی ستاره قطبی، مفهوم "روشنایی همیشگی" به خورشید و پرتوهای آن داده شد و در ادبیات فارسی «مهر» نام دیگری برای خورشید دانسته شد. در بند ۱۱۳ مهر یشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه "میترا اهورا" آمده است.
نگارههای میترا
در نگارههای باستانی، نقش میترا (مهر) را معمولاً به شکل مردی که پرتوهای نورانی بر گِرد سرش دیده میشود، نشان میدادهاند. این سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو یا هالهای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پیامبران و شخصیتهای دینی ادامه پیدا کرد.
همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونهای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگارهها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورتهای فلکی "گاو"، "کژدم" و "سگ" اقتباس شده است.
گسترش آیین میترا در اروپا
پرستش مهر در نخستین سده پیش از میلاد و در دوره پادشاهیِ اشکانیان و به ویژه در زمان تیرداد یکم، پادشاه اشکانیِ ارمنستان، به غربِ آسیای کوچک (آناتولی) و روم راه یافت. این آیین که نه با جنگ و ستیز، بلکه با کوششهای فرهنگی در آن سرزمینها روایی پیدا کرده بود، توسط لژیونهای رومیانی که با فرهنگ ایرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمینهای غربی و اروپا منتشر شد و بعدها آیینها و مراسم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ پیدا کرد.
هر چند واژه "میترائیسم" برگردان "آیین میترا (مهر)" است و در واژهنامهها و فرهنگنامهها این دو را به یکدیگر ارجاع میدهند، اما کیش "میترائیسم" گونه اروپایی شده و تغییر یافته "آیین مهر" به شمار میرود که علیرغم شباهتهای فراوان، تفاوتهای بیشماری نیز با یکدیگر دارند. از همین روی نمیتوان این دو را مترادف کامل یکدیگر در نظر گرفت و ترجمه "میترائیسم" به "آیین مهر" یا "مهرپرستی" درست به نظر نمیرسد. برای نمونه رواج "گاوکُشی (تاورکتونی)" در میترائیسم غربی و نگارههای موجودِ آن، هیچ ارتباطی با آیین مهر ایرانی ندارد. این مراسم همچنان به گونه نمایشی تفریحی و ورزشی در برخی از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار میشود. در این مراسم، در میان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگونبختی را با فرو کردن دهها نیزه بر بدنش، زجرکش میکنند.
بسیاری از آیینها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیینهای مهری دارد.
منبع: کتاب "جشن های مهرگان و سده"
تاج ایزد مهر (میترا) بر سر مجسمه آزادی

مطابق گفته دکتر احمد نادعلیان: “بر اساس تحقیقی که یونسکو انجام داده و در کتابی با عنوان خورشید در اسطوره ها و هنر منتشر شده شعاع هفتگانه نور که در بالای سر مجسمه آزادی نیویورک قرار دارد بر گرفته از مهرپرستی است. مجسمه ایزد مهر در موزه بریتانیای لندن که دارای چنین شعاع نوری هفتگانه ایست، این ادعا را تائید میکند.”
SarzaminePersia.Persianblog.IR

فرزندان من! دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشتهام. من آن را با نشانههای آشکار دریافتهام.
وقتی درگذشتم، مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد؛ زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بودهام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمیکنم که از هنگام جوانی ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیدهام.
زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آن را اکنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.
مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود. پس اگر چنین بود، که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود؛ اما اگر این چنین نبود، آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم که آزمودهتر است کشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پروردهام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو کمبوجیه! مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.
از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نیاکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.
پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشتهام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته گردم.
هماکنون درمی یابم که جان از پیکرم میگسلد... اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.
از همه پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.
به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

این گفتارها از "کوروش نامه" نگاشته ی "گزنفون" تاریخ نویس یونانی است.
گزنفون در سال ۴۴۵ در ارخیوس یونان به دنیا آمد. او به همراه افلاطون از شاگردان سقراط بودند. گزنفون با جوانی دوست بود که آن فرد دوست کوروش کوچک (برادر اردشیر درازدست) بود. گزنفون که از جنگهای داخلی در آتن به تنگ آمده بود به ایران آمد و کنکاش هایش را در این خاک ادامه داد. از آنجایی که سرگذشت کوروش در آن زمان زبانزد همگان بود، او همت خود را به نگاشتن کتابی درباره کوروش گمارد و "کوروش نامه" را نوشت.
هم اینک این کتاب او از کتاب های مرجع تاریخی است.
SarzaminePersia.Persianblog.IR
سال های سال پیش، شاعر بزرگ پارسی گوی، حکیم ابوالقاسم فردوسی (که نمیدونم نسبتی با عادل فردوسی پور داشته یا نداشته!) فرموده است:
ز شیرِ شتر خوردن و این بدبخت
(سوسمار)
عرب را به جایی رسیده ست کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو!
آره واقعا! دیگه رسما تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو! همونطور که میدونین غذای مورد علاقه قبایل عرب چیزی نیست جز "سوسمار"! باور ندارین؟! خب تصاویر مستند زیر رو ببینین که اعراب چطور از سوسمارا غذای مورد علاقه شون رو درست میکنن...
17تا تصویره که برای جلوگیری از چندش شما(!) همه رو توی ادامه مطلب میذارم.
البته همینجا عاجزانه از ملت متمدنمون تقاضا دارم اگه طاقت دیدن تصاویر این سوسمارای بدبخت رو ندارن و یا چندششون میشه، نرن به ادامه مطلب...
SarzaminePersia.Persianblog.IR
پی نوشت پیش از مشاهده ی تصاویر: خبر آمد خبری در راه است...

درود دوستان (سلام)...
چند روز پیش یه آهنگی به دستم رسید که خیلی تحت تأثیرش قرار گرفتم. شاید بشه گفت این یکی از تنها آهنگ هایی باشه درست و حسابی درباره کوروش و داریوش در مجموع هخامنشیان و ایران باستان خونده شده باشه.
این آهنگ جدیداً خونده شده. با کلیک روی تصویر زیر، آهنگ "دروازه ی تمدن" از "بازپرس" رو دریافت کنین...
بین دو جنگ قادسیه و نهاوند چهار ماه فاصله بود. در این بین، عمر بن الخطاب (خلیفه دوم مسلمین)، به یزدگرد سوم (بیست و هشتمین پادشاه ساسانی) نامه ای نوشت و در پی آن یزدگرد سوم ساسانی پاسخش را به این نامه داد. نسخه اصلی این نامه ها هم اکنون در موزه لندن نگهداری میشوند...
متن نامه عمر بن الخطاب به یزدگرد سوم:

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس؛
یزدگرد! من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم؛ مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقاً بر نصف جهان حکم می راندی، ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش الله واحد، به یکتا پرستی، به عبادت الله یکتا که همه چیز را او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم؛ او که الله راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند. به ما بپیوند. الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفرآمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار، زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها* انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر،
خلیفة المسلمین،
عمر بن الخطاب.
*عجم: لقبی که اعراب به پارسیان می دادند؛ به معنی کودن، نادان، و لال!!
پاسخ یزدگرد سوم به عمر بن الخطاب:

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمین های پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عرب ها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان*؛
به نام اهورا مزدا، آفریننده زندگی و خرد؛
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی؛ به راه خدای راستینت، الله اکبر؛ بدون اینکه هیچ گونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عرب ها را برای خودت غصب کرده ای، در حالی که آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عرب های پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابان های عربستان و انسان های عقب مانده بیابان گرد است.
مَردَک! تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم، در حالی که نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر، این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانی که ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم، و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دست هایمان به اهتزاز درمی آوردیم، تو و پدران تو داشتید سوسمار می خوردید و دخترانتان را زنده به گور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید، برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید؛ شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زن ها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروان ها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را می دزدید، و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با این همه اعمال قبیح که انجام می دهید، چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو به من می گویی از پرستش آتش دست بردارم؛ ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش، ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلب هایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این به ما کمک می کند تا با همدیگر مهربان تر باشیم، و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم. ما به همنوع کمک می کنیم، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسان ها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پیشرفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم؛ در حالی که شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته می کشید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید. شما رفتارهای شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول این همه فاجعه است؟ آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟ یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیرهایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما، درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو به جز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عرب ها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خوردند و حالا مردم ما به زور شمشیر مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی این بار به زبان عربی؛ چون گویا الله شما فقط عربی متوجه میشود.
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابان هایی که پیش از این عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزید، به همان زندگی قبیله ای، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدن ها.
من تو را نهی می کنم از این که این دسته های دزد را در سرزمین آباد ما رها کنی؛ در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما جایی برای شما وجود ندارد.
این چهار پایان سنگدل (ارتش اعراب) را آزاد مگذار تا مردم ما را بکشند کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند؛ به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایی ها بخشنده، خونگرم، و مهمان نوازند؛ انسان های پاک به هر کجا که بروند تخمِ دوستی، عشق، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت. بنابراین آنها تو و مردم تو را به خاطر این کارهای جنایتکارانه ات مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابان های عربستان بمانی، و به دلیل داشتن عقاید ترسناک و خوی وحشی گری، از نزدیک شدن به شهرهای آباد و متمدن ما خودداری کنی.
یزدگرد سوم ساسانی.
*تازی: لقبی که پارسیان به اعراب می دادند؛ به معنی سگ شکاری.
SarzaminePersia.Persianblog.IR
با دریافت نسخه ی جاوای این متن، همواره این نامه ها را به همراهتان داشته باشید...

عصر ساسانی را می توان از درخشانترین دوران تاریخ ایران در بسیاری از موارد برشمرد. در هنگام فرمانروایی ساسانیان، زن ایرانی از ارج و پایداشت والایی برخوردار بود؛ حال آن که دقیقاٌ در همان زمان اگر در جوامع عربی به مردی خبر می رسید که همسرش دختر به دنیا آورده، او مرگ را به شنیدن ننگ این خبر ترجیح می داد!!! اعراب بلافاصله پس از دنیا آمدن نوزادی از جنس دختر و زن، نوزاد کوچک را زنده زنده به خاک می سپاردند (اصطلاحاً زنده به گور می کردند) تا بمیرد. تصور این وضع اسفناک که نوزادی زیر تلّی از خاک مدفون شده و آن زیر از نبود اکسیژن، خفه شده و بمیرد لرزه بر اندام هر کسی می اندازد. اما آن پدران عرب(!!) این گمان را به خود راه نمی دادند که اگر قرار است دختر و زن را زنده به گور کنند، پس خودشان از چه جنسی زاده شده اند؟؟!!خودشان همسر چه جنسی هستند؟! و بسیاری دیگر...
البته سال ها بعد، و با آمدن پیامبر اسلام(ص) و آموزه های دینی ایشان، این آیین های خرافاتی و وحشتناک کنار گذاشته شد.
{وَ اِذَا المَووُودَةُ سُئِلَت} {بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت} : "و هنگامی که از دختران زنده به گور شده باز پرسند، که (آن بی گناهان) به چه جرم و گناه کشته شدند؟!" (قرآن کریم، سوره "تکویر"، آیات "8" و "9").
البته سال ها پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، دوباره ارزش زن در جوامع عربی پایین آمده و نه به حد پیشین، اما باز هم نسبت به دوران پیامبر(ص) در حد اسفناکی قرار گرفت.
بگذریم. قصد داشتم تا درباره ارج و پایداشت مقام زن در عصر ساسانی بنویسم.
در ایران، تحصیل و کار برای زنان آزاد بوده است. «گردیه»، خواهر «بهرام چوبین» به سپه سالاری و نیز فرمانروایی قلمرو "ری" رسید. دو بانو (آزرمدخت) و (پوراندخت) بر تخت شاهنشاهی ایران زمین نشستند؛ همچنین «شیرین» نیز پس از مادرش «مهین بانو»، مدتی بر تخت پادشاهی ارمنستان که از ایالات وابسته به ایران بود، تکیه زده بود تا زمانی که با پادشاه ایران ازدواج کرد. در داستان های تاریخی، بارها می بینیم که شاه ساسانی به گونه ای ناشناس در خانه چوپان یا کشاورز مهمان بوده و از میان همین مردم، دختری به زنی گرفته و بعدها فرزندی که از همان دختر چوپان یا کشاورز به دنیا آمده بود، به پادشاهی ایران برگزیده می شد. "قباد" با دختر یکی از دهقانان اهواز ازدواج کرده و انوشیروان زاده می شود.
«سعیدی سیرجانی» در کتاب «سیمای دو زن»، هنگام سنجش میان دو زن ایرانی و عرب (شیرین-لیلی) می نویسد: در دیار «شیرین» منعی بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نیست. پسران و دختران با هم می نشینند، با هم به گردش و شکار می روند، و با هم در جشن ها ومهمانی ها شرکت می کنند. و عجبا که در عین آزادی معاشرت، "شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است" که به جای ترس از پدر و بیم بدگویان، محتسبی در درون خود دارند و حرمتی برای خویشتن قایلند. دخترها، مادران و پیران خانواده را مشاوران نیک اندیش خویشتن می دانند، و هشداری دوستانه چنان در دل و جانشان اثر می کند که وسوسه های شهزاده جوان عشرت طلبی چون خسروپرویز هم نمی تواند در حصار پولادین عصمتشان رخنه کند.
در سرتاسر داستان خسرو و شیرین، بیتی و اشاره ای به چشم نمی خورد که انسان خیرخواه مصلحت اندیشی از عمل نامعقول شیرین انتقادی کرده باشد. در دیار شیرین مردم چنان گرم کار خویشتن اند و مشاغل روزانه، که نه از ورود نامنتظره ولیعهد پادشاه ایران به سرزمین خود با خبر می شوند و نه پروای سرگذشت عشق شیرین و خسرو را دارند.
دختری سرشناس و زیبا، یکه و تنها بر پشت اسب می نشیند و بی هیچ ملازم و پاسداری از مرکزارمنستان تا قلب تیسفون می تازد و وقتی که محروم از دیدار یار نادیده به دیار خود برمی گردد، یک نفر هم در سرتاسر مملکتش پیدا نمی شود تا بپرسد چرا رفتی و کجا رفتی؟! دنیای شیرین، دنیای گشاده ی بی پروایی هاست، دنیایی است که جزییاتش با یکدیگر هماهنگی دارد.
شیرین دست پرورده ی زنی است که سترگی از مردان بیشتر دارد؛ دختری ورزشکار، نشاط طلب و طبیعت دوستی است که بر اسب گردش زمانه و اندیشه و رفتار برمی نشیند و با جماعتی از دختران هم سن و سال خویش، هر یک با فنون سوارکاری و جنگ آوری و دفاع از خویش چنان آشنایی دارند که در معرکه مبارزه کنند.تقاضا دارم که داستان خسرو و شیرین را جدای از آن چه در این وبلاگ خوانده اید، در داستان خسرو و شیرین نظامی نیز بخوانید و بخشی که خسرو در جنگل و کنار رودخانه شیرین را می بیند را با داستان لیلی و بخشی که در کویر و در دیار لیلی اتفاق می افتد مقایسه کنید. شاید اکنون هم متوجه منظور من شده باشید!
در عصر ساسانی و در اعصار پیش از آن نیز دختر می توانست به پدر و یا قیم خود اظهار دارد که از قبول ازدواج پیشنهادی او خودداری خواهد کرد، و پدر نیز ناگزیر از قبول سخن وی می گردید. بدین ترتیب، پدر مجاز نبوده است که دختر خود را به ازدواج مجبور کند و یا حتی هنگام اجتناب دختر خود از ازدواج، نمی توانسته است او را از ارث محروم سازد و یا به وسیله دیگری او را کیفر دهد. در مورد این گونه مسایل، مردم عصر ساسانی، کم تعصب و دارای سعهی صدر و افق نظر و بینشی بلند بوده اند.
زن، می توانسته است در دادگاه به نفع خود اقامه دعوی کند. در موارد متعددی گزارش شده است که شوهری حق تصرف در قسمت معینی از اموال خانوادگی و یا بهای آن را صریحاً به زن خود واگذار کرده است. در یک مورد جالب دیگر می خوانیم که مردی با دو زن قراردادی می بندد که یک شرکت سهامی تجارتی تشکیل دهند و در این شرکت هر یک از سه طرف دارای حقوق برابر باشند به استثنای حق فسخ قرارداد که از برای مرد باقی می ماند. می توان ملاحظه نمود که زن در شاهنشاهی ساسانی، به راستی راه تعالی و استقلال حقوقی خود را می پیموده و نیز بخش بزرگی از این راه را در پشت سر داشته است.
زنان نیمی از کشور را تشکیل می دهند و جامعه آن زمان به خوبی می دانست که کشوری سریعا به اوج خواهد رسید که از تمامی جمعیت و ظرفیت خود برای پیشرفت استفاده کند. بنابراین اگر زنان را کنار می گذاشت، یعنی 50درصد جمعیت خود را برای پیشرفت به کار نگرفته و تنها قصد استفاده از 50درصد ظرفیت خود را داشت. حال از این 50درصد باقیمانده مشخصاً چندین درصدشان برای پیشرفت تلاش نمی کردند، و فقط درصد اندکی باقی می ماند. بنابراین زن ها ارزشی والا در جامعه ایرانی داشتند (دارند).
SarzaminePersia.Persianblog.IR برخی پیوندهای مرتبط:

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پر بار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده، از تو خواهشی دارم. آیا می توانم آن را بیان کنم؟؟؟
خداوند گفت: بگو ای بزرگوار بنده ی من...
-از تو می خواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصت دهی تا ایران امروز را بررسی کنم؛ سوگند می خورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
- چرا چنین چیزی را می خواهی؟ به جز این هر چه را بخواهی برآورده می کنم؛ اما این را نخواه.
- خواهش می کنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگزار خواهم بود؛ و اگر این چنین هم برایم نکنی باز هم تو را سپاس خواهم گفت.
خداوند یکی از ملائکه ی خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی از پاسارگاد بیرون کشید؛ فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.
کوروش گفت: عجب! اینجا چقدر مرطوب است!
فرشته تاسف خورد...
- می توانی مرا بین مردم ببری؟ می خواهم بدانم نوادگانم چقدر به یادم هستند؟؟
و فرشته چنین کرد...
کوروش برای این کار شوق و ذوق بسیاری داشت، اما به زودی ناامیدی جای آن را گرفت. به جز عده ای اندک کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد، اما با صدایی رسا گفت: اشکالی ندارد؛ خب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خود هستند.
فرشته تاسف خورد...
کوروش در راه می شنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزدند: عبدالله، قاسم، جابر،...
- هرگز پیش از این چنین نام هایی را نشنیده بودم!!!
فرشته گفت: این نام ها عربی است و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
- اعراب؟؟؟ آن ها دیگر چگونه موجوداتی هستند؟؟!!
- درست است؛ تو آنها را نمی شناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت می کردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها قومی کاملا وحشی بودند.
کوروش بر افروخت...
- یعنی می گویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان این سرزمین چه می کردند؟؟؟!!!!!!
فرشته بسیار تاسف خورد...
سکوت سهمگینی بین آنها حاکم شده بود.
پس از مدتی کوروش گفت: تو می دانی که من جز ایزد یکتا کسی را نمی پرستیدم؛ مردم من اکنون پیرو آیین الهی هستند؟
- در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد... - خدا را سپاس! چه آیینی؟
- اسلام.
- چگونه آیینی است اسلام؟
- آیینی بسیار نیک است.
و کوروش بسیار شاد شد... - خداوندا، تو را بسیار سپاس...
اما بعد از چند ساعت معنی "در ظاهر بله" را فهمید!
- نقشه ی گشایش های ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر گسترده شده است؟
و فرشته چنین کرد...
- همین؟؟؟!!!
کوروش باورش نمی شد، با ناباوری به نقشه می نگریست...
- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب به این اندازه شگرف کوچک شده؟!
و فرشته بسیار تاسف خورد...
- خیلی دلم گرفت هرگز انتظار چنین چیزی را نداشتم. می خواهم سفری کوتاه به آن سوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده. شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد...
تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. هم نشینی با کوروش به آن مرد لذت بسیار بخشیده بود. پس از چند دقیقه که با هم گرم گرفته بودند، آن مرد از کوروش پرسید: راستی شما اهل کجایید؟
کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و گفت: ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و با ترس و عصبانیت گفت: اوه! خدای من! او یک تروریست متحجّر است!!
کوروش از این رفتار بسیار متعجب شد. عکس العمل آن مرد به هیچ وجه آن چیزی نبود که کوروش انتظارش را داشت. قلب کوروش شکست.
به آرامی گفت: - مرا به آرامگاهم برگردان...
فرشته بغض کرده بود و با بغض گفت: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام! دروغ، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردنِ...
کوروش رو به آسمان کرد و با فریادی اشک آلود گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم. کاش هم چنان در خواب و بی خبری به سر می بردم...
و این بار دیگر فرشته گریست...
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است/ آرامــگــه ت غــرقـــه بـه زیـــر آب است
این بـار نـــه بـــیــگــانــه کـه دشــمــن(...)/ صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است
SarzaminePersia.Persianblog.IR
پیوند مرتبط: تمامی مطالب درج شده در وبلاگ، مربوط به کوروش بزرگ

تاکنون در مورد گیلان دانستیم که تا حدود سیصد سال پس از حمله اعراب به ایران و عدم توانایی جنگاوران عرب در فتح گیلان، گیل ها همچنان دارای استقلال کشوری بودند...
از قرن پنجم تا دوره مغول در منابع معتبر تاریخی شرح قابل توجه و دقیقی در مورد حدود، موقعیت و تقسیمات کشوری گیلان دیده نمی شود.
براساس اطلاعات "حمدالله مستوفی" در «تاریخ گزیده»، ایران در دوران پادشاهان مغول شامل 20 بخش بوده و گیلان یکی از بخشهای 20گانه محسوب می شده است.
گرچه در این تقسیم بندی گیلان به عنوان استان بیستم ایران معرفی شده، ولی نباید فراموش کرد که این سرزمین در دوره مغولان نیز تابع حکومت مرکزی نبوده و خطه ی مستقلی محسوب می شده است.
در دوران صفویه، ایران به 4 والی نشین و 13 بیگلر بیگی نشین تقسیم شده بود. برطبق مدارک و ماخذ موجود ازجمله کتاب «نظام ایالات دوره صفویه» نوشته "رهربرن"، گیلان در دوره مزبور یکی از ایالات چهارگانه والی نشین ایران شناخته شده بود.
در دوره افشاریه وضع ایران از نظر تقسیمات کشوری با دوران صفویه تفاوت چندانی نداشت.
قاجاریان تقسیمات کشوری را تغییر دادند. در دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار که مصادف با آغاز قرن سیزدهم هجری بود، کشور ایران به 15 ایالت و تعدادی ولایت تقسیم شد که گیلان با وجود اهمیت فوق العاده ای که داشت در شمار ایالات بزرگ ایران قرار نداشته و جزو ولایات درجه دوم بود.
5 ایالت بزرگ عبارت بودند از: "خراسان، آذربایجان، کرمان، فارس و خوزستان". یک سال پس از تصویب متمم قانون اساسی، یعنی در سال 1325 هجری قمری، قانون تشکیل ولایات و ایالات به تصویب سومین دوره قانونگذاری مجلس شورای ملی رسید؛ در ماده 2 قانون تعریف ایالت، اسامی ایالات ایران چنین تعریف شده است:
«ایالت قسمتی از مملکت است که دارای حکومت مرکزی و ولایات حاکم نشین جزء است و فعلا منحصر به 4 ایالت است: آذربایجان، کرمان و بلوچستان، فارس و بنادر، خراسان و سیستان»
«ولایت قسمتی ازمملکت است که دارای یک شهر حاکم نشین و توابع باشد. اعم از این که حکومت آن تابع پایتخت یا تابع مرکزایالتی باشد، شامل 12 ولایت: استرآباد، مازندران، گیلان، زنجان، کردستان، لرستان، کرمانشاهان، همدان، اصفهان، یزد، عراق، و خوزستان بود.»
در سال 1302 شمسی ایران دارای 8 ایالت به شرح زیر بوده است:
آذربایجان، گیلان، مازندران، استرآباد، خراسان، کرمان، فارس، خوزستان.
ولایات دیگر شامل ولایت غربی، لرستان، کرمانشاهان، کردستان و ولایات مرکزی که ناحیه وسیع عراق عجم را دربرمی گرفت. هر ولایت مشتمل بر چند بلوک و هر بلوک مشتمل بر چند محال بود»
در آبان ماه 1316 بر اساس قانون تشکیل ایالات و ولایات، ایران به استان های شمال، غرب، جنوب، شمال غرب، شمال شرق، و مکران تقسیم شد؛ که توابع استان شمال، شهرستانهای استان گیلان، تنکابن، مازندران، گرگان، تهران، قزوین، قم، ساوه، کاشان، اصفهان، اراک، گلپایگان، محلات، خمسه، سمنان و دامغان بوده است.
شکل تقسیمات سیاسی و اداری فوق چند ماهی بیش دوام نیاورد و در 19 دی ماه همان سال طی تصویب نامه ای، تقسیمات کشوری به شکل استانهای یکم تا دهم تغییر یافت و ایران به 10 استان تقسیم گردید.
استان یکم شامل شهرستانهای زیر بود:
شهرستان زنجان، شهرستان قزوین، شهرستان رشت (که شامل هشت بخش به نامهای رشت، صومعه سرا، رودبار، لاهیجان، بندر پهلوی، کوچصفهان، خمام و لنگرود بود)، شهرستان ساوه، شهرستان سلطان آباد، شهرستان شهسوار.
سپس با توجه به تغییرات ایجاد شده طی سالهای 1317 تا 1330 در محدوده سیاسی-اداری استان یکم و با توجه به ماده 13 قانون وظایف و اختیارات استانداران، نام استانها تغییریافت و "استان یکم" به "استان گیلان" تبدیل شد.
در 7 بهمن 1340 شهرستان اراک، و 6 مرداد 1348 شهرستان زنجان از استان گیلان مجزا گردید.
پس از انقلاب اسلامی و در تاریخ 20 شهریور 1358 نام "بندر پهلوی" به "بندر انزلی" تغییر یافت. در این تاریخ، گیلان شامل 11 شهرستان گردید. پس ازآن تا سال 1370 در تقسیمات گیلان تغییری حاصل نشد.
هم اکنون و براساس آخرین تقسیمات کشوری، استان گیلان به مرکزیت شهر "رشت"، دارای 16شهرستان، 45 شهر، 43 بخش، 109 دهستان و 2892 آبادی می باشد که 2690 آبادی دارای سکنه و 202 آبادی خالی از سکنه است.
گیلانی ها در دوره ای خاص بر تمام سرزمین ایران تسلط داشتند و آن در دوره شاهنشاهی تحت عدالت سلسله "آل بویه" بوده است.
در زمان جنگ جهانی و حمله روس ها به ایران نیز، مدتی توسط تلاش های میرزاکوچک خان و مبارزات او علیه دشمنان، به طور غیر رسمی "جمهوری گیلان" شکل گرفته و از شاهنشاهی ایران جدا گشت، اما پس از مدت کوتاهی از هم پاشید.
از مفاخر بزرگ علمی حال حاضر استان گیلان در سطح جهان نیز می توان به "پروفسور فضل الله رضا" مغز متفکر ناسا (سازمان فضانوردی ایالات متحده آمریکا) و همچنین پایهگذار نظریه اطلاعات و مخابرات، "پروفسور مجید سمیعی" برترین جراح مغز و اعصاب دنیا و همچنین رییس سازمان پزشکان مغز و اعصاب جهان، و... اشاره کرد.
منابع خدادادی گیلان شامل موارد بسیار زیاد و با اهمیتی است که این منطقه را در حد یک کشور مهم کرده است. از آن جمله میتوان به منابع عظیم نفت و گاز طبیعی، جنگل و منابع طبیعی گسترده، وجود محصولات کشاورزی مختلف و گسترده از برنج و چای گرفته تا اینکه گیلان مسئولیت تولید 90درصد بادام در ایران و میزان گسترده زیتون ایران را بر عهده دارد. وجود دریا و امکان ارتباط ترانزیتی با کشورهای دیگر از راه ارزان دریا امکان ویژه ای برای گیلان فراهم آورده است. همچنین صید گسترده ماهی های گوناگون باعث شده تا گیلان از این لحاظ نیز موقعیت ویژه ای داشته باشد. وجود منابع معدنی از جمله اورانیوم و توریوم، طلا و... گیلان را به قطبی معدنی تبدیل کرده است. در یک کلام گیلان به اندازه یک کشور اهمیت و منابع در اختیار دارد.
SarzaminePersia.Persianblog.IR
پیوندهای مرتبط:
-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما
ز شیر ِ شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار
کــه تـــاج کــیـــانــــی کند آرزو
تــفـو بر تـو ای چرخ گــــردون، تـفو !!

پیش نوشت: سلام دوستان! میخواستم درباره تاریخچه استان گیلان که دارم مطلب میذارم، پشت سر هم بذارم؛ ولی مگه این عربا میذارن!!! انقدر چرت و پرت میگن که آدم رو مجبور میکنن پست فوریتی بذاره!!
"عرب در بیابان ملخ میخورد / و سگ پاسارگادی آب یخ میخورد"
عرب ها رو که میشناسین! یه مدته که یاد گرفتن هی به خلیج همیشه فارس میگن خلیج ا.ل.ع.ر+ب.ی!! الان هم یه سایت راه انداختن واسه نظرسنجی که میگن مردم دنیا رای بدن به اسم این خلیج.
شنیده ها و اطلاعاتی که در اختیار دارم حاکی از اینه که یه گروه عربی-ضدایرانی این نظرسنجی رو راه انداختن و میخوان نتیجه رو به گوگل ارئه بدن. پس از شما ایرانی عزیز و با غیرت میخوام که سریعا به این آدرس مراجعه کنین و به نام خلیج همیشه پارس (Persian Gulf) رای بدین و توطئه اون ها رو خنثی کنین و این خلیج رو از دست اون ها نجات بدین.
تا کنون بیش از 315هزار نفر در این نظرسنجی شرکت کردن که 74درصد به نام خلیج پارس رای دادن.
برای رای دادن فقط کافیه به آدرسی که در بالا دادم مراجع کنین، بعد گزینه Persian Gulf رو انتخاب کرده و در زیر گزینه ها، گزینه Vote رو کلیک کنین و منتظر باشین تا صفحه بعدی بیاد که رای شما حساب شده و نتیجه نظرسنجی تا اون لحظه رو به شما اعلام میکنه.
پی نوشت: اطلاعات بیشتر درباره خلیج پارس (مطالب ارائه شده درباره تاریخچه خلیج پارس)...
درباره تاریخچه خلیج پارس بیشتر بدانیم-بخش نخست
درباره تاریخچه خلیج پارس بیشتر بدانیم-بخش دوم
همچنین لینک تصحیح ترجمه گوگل درباره نام ایرانی دریای "کاسپین"...
***این خبر را تا جایی که می توانید منتشر کنید...***

سابقه تقسیمات کشوری ایران به قرن پنجم پیش ازمیلاد مسیح (دوره فرمانروایی هخامنشیان) می رسد. اولین تقسیمات کشوری توسط داریوش اول ( 521 – 485 ق. م ) انجام گرفت، که قلمرو پادشاهی ایران شامل تمام منطقه خاورمیانه، خاور نزدیک و آسیای مرکزی بوده است.
داریوش اول این منطقه وسیع را به 30 قسمت بر مبنای حدود جغرافیایی و ویژگیهای نژادی و قومی تقسیم و برای هر قسمت فرمانروا و حکمرانی به عنوان "خشتروپان" یعنی شهربان انتخاب کرد .
با توجه به کتیبه های رسمی پادشاهان پارسی، سرزمین کادوسیان و کاسپیان (گیلان و دیگر بخشهای سواحل دریای کاسپین) جزو سرزمینهای تابع هخامنشیان نبوده است.
دیاکونوف (مورخ روس) در کتاب «تاریخ ماد» می نویسد: در اراضی نزدیکتر به کرانه دریای کاسپین و نیمه پایینی دره قزل اوزن (سپیدرود) و نقاط شمالی تر آن، پادشاهی های کوچک وجود داشت و قبایلی در آنجا می زیستند که مولفان عهد باستان بعدها ایشان را گلها و کادوسیان و غیره نامیدند. کاسپی ها از نخستین قبایلی بودند که در این منطقه می زیستند (در محل گیلان امروزی).
پس از هخامنشیان، سلوکیان سرزمین های ایران را به 72 ساتراپ تقسیم کردند. ولی روشن نیست که گیلان جز قلمرو آنها به شمار میرفته و یکی ازساتراپ های هفتاد و دو گانه بوده یا نه؟ اگربه روایتهای "ابن مقفع" اعتماد کنیم، سرزمین گیلان نبایستی جزء ساتراپ های مزبور باشد. زیرا ازآنچه وی در مقدمه "نامه تنسر" می نویسد، چنین برمی آید که گیلان و طبرستان در زمان سلوکیان استقلال خود را بازیافته بودند.
در زمان اشکانیان در قلمرو سلطنت آنان دو نوع ایالت وجود داشت:
1-ایالت هایی که اطاعت از شاهان داخلی داشتند و از شاهنشاهان اشکانی به طور ظاهری تبعیت میکردند.
2-ایالت هایی که مستقیما تابع حکومت مرکزی شاهنشاه اشکانی بودند و برای هر یک ازآنها ازطرف پادشاهان اشکانی، فرمانروا تعیین می گردید و تعداد آنها 18 ایالت بود.
لذا نمیتوان تردید داشت که گیلان جزو ایالاتی بوده که ازپادشاهان داخلی خود پیروی می کرده و تابع حکومت شاهنشاه اشک نبوده است.
در ابتدای دوران ساسانی، سازمان کشور همچون دوران اشکانیان بود. ابن خردادبه در اثر مشهور خود «المسالک و الممالک» لقب پادشاهان زمین را ذکرکرده و سپس تحت عنوانی دیگر، نام 33 تن از شاهان را بیان می کند، که نام "گیلان شاه" نیز در میان اسامی پادشاهان به چشم می خورد. از این نوشته چنین استنباط میگردد که در آن دوران نیز گیلان سرزمینی مستقل بوده است.
"سعید نفیسی" نویسنده «تاریخ تمدن ایران ساسانی»، معتقد است که ایران در دوره ساسانیان از یک نوع دولت متحد یا کنفدراسیون تشکیل شده بود و هر یک از این کنفدراسیونها حکمرانی مستقل داشته که غالبا به نام سرزمین و نژادشان حکم شاه میافزودند، و براین اساس سرزمینهای یاد شده (توسط ابن خردادبه واز جمله دیگران) را یکی از ولایت های مستقل و کنفدراسیون ایران می شمارد.
پس از انقراض ساسانیان و تسلط اعراب بر ایران، تقسیمات کشوری تا چند قرن در ایران مفهومی نداشت و پیوسته در معرض تغییر و تبدیل بود. البته اعراب توانایی این را نداشتند که گیلان را تصرف کنند. زیرا کاسپی ها که قومی دلاور و جنگجو بودند مانع نفوذ اعراب به داخل سرزمینشان می شدند. ضمن این که اعراب اکثرا در مناطق بیابانی زندگی می کردند و به جنگل ها و کوه های منطقه گیلان آشنایی نداشتند و در آن سو، گیلانی ها مسلط بر این موقعیات.
گیلان طی سیصد سال پس از حمله اعراب به ایران نیز با ایالات دیگر ایران که تحت تسلط اعراب بودند رابطه ای نداشته و دارای استقلال کشوری بود. سالیان سال پس از اسلام آوردن مناطق ایران، گیلانی ها بدون شکستی در هیچ گونه جنگی و تنها با خواسته و میل خود دین اسلام را پذیرفتند...
SarzaminePersia.Persianblog.IR
پیوندهای مرتبط:
-تصحیح ترجمه غلط گوگل از دریای خزر به دریای کاسپین توسط شما
برای حمایت از نام دریای کاسپین، بیایید در مترجم گوگل ترجمه واژه Caspian Sea را از دریای خزر به نام ایرانی "دریای کاسپین" تغییر دهیم. ما بارها گوگل را مجبور به تغییر ترجمه کلمات کرده ایم. بارزترین نمونه آن تغییر ترجمه Persian Gulf از "خلیج" به "خلیج فارس" است. برای این منظور اینجا کلیک نمایید . و سپس روی لینک Contribute a better translation که در زیر صفحه قرار دارد کلیک کرده و در جای خالی بنویسید دریای کاسپین و دکمه ارسال را بزنید.
این خبر را تا جایی که می توانید منتشر کنید...
(راهنمای تصویری در ادامه مطلب موجود است)

بزرگترین دریاچه جهان، دریاچهای که در شمال ایران قرار گرفته و در میان پنج کشور ایران، ترکمنستان، آذربایجان، قزاقستان و روسیه محصور است، در تمام دنیا و در تمام گفتگوهای بینالمللی، Caspian Sea یا همان دریای کاسپین خوانده میشود. اما در کشور ما ایران، با نامهای مختلف دیگری نامیده میشود که معروفترینشان دو نام خزر و مازندران است. نام خزر، سالیان سال است که در داخل ایران بر این دریاچه که از فرط بزرگی آن را دریا میخوانند، نهاده میشود و نام دریاچه مازندران هم نامی تازهساخت و البته عجیب است که گاه مورد استفاده قرار میگیرد. بگذریم از اینکه کشورهای حاشیهای این دریا هم هریک به نسبت سیاستهای قومی و نژادی خود نامهای دیگری بر آن مینهند.
کاسپین، از نام قوم باستانی ساکن در حاشیه جنوبی این دریا (دریاچه) گرفته شده است که کاسپی نامیده میشدند. مردمانی شجاع و قوی هیکلی که دارای موهای روشن و چشمان آبی و سبز بودند. چنانکه هنوز هم در زبان گیلکی، به چشمانی اینچنین «کاس» یا «کاسِ چوم» گفته میشود. این اقوام در محل فعلی سکونت گیلکها میزیستهاند.
اما، نام «خزر»، از نام قومی دیگر گرفته شده که در حاشیه شمالی این دریا میزیستهاند. اصطخری در مسالک و ممالک خود چنین آورده است:
«مردم خزر به ترکان نزدیک اند ، و اما به ترکان نمانند. و ایشان دو گروه اند: گروهی سیاه چرده باشند و سیاه موی - گویی از نژاد هندوان اند و گروهی سپیدروی باشند و با جمال - و از بت پرستان باشند،- ایشان فرزندان خود را بفروشند...»
«در کهن ترین نقشه های جهان که موقعیت این پهنه در آنها آمده ، چون نقشه هکاتوس (مربوط به 500 پ .م) و نقشه معروف آراتوتس (200 پ . م) همه جا نام این دریا بر گرفته از نام (کاسپین) است ، نه نام دیگر. در نقشه اراتوستن که بوسیله دکتر عبدالکریم صبحی استاد دانشگاه قاهره در سال 1966 به چاپ رسیده ، نام ( دریای قزوین) آورده شده که بر گرفته ازهمان نام کاسپین است.
در متن های دانشنامه های روسها همه جا از این پهنه با نام (کاسپیس کویه موره) یاد شده است. جالب اینکه ترک زبانان جمهوری آذربایجان وقتی به ترکی نوشته اند از آن با نام (خزر دنیزی) یاد کرده اند و وقتی به روسی مطلبی نوشته اند به همان صورت (کاسپین کویه موره) از این دریا نام برده اند.»
حال سوال این است، وقتی یک شرکت انتشاراتی اطلسهای جغرافیایی، در یکی از طرحهای کتاب جدید خود، و تنها در داخل پرانتز، نام «خلیج عربی» را در مقابل نام ابدی «خلیج فارس» اضافه کرد، رگ غیرت تمام ایرانیان به جوش آمد و کار به جاهای باریک کشید. و میدانیم که سالیان سال است که عربها، این نام مجعول را تبلیغ میکنند.
اما، وقتی تمام جهان، یکصدا نام دریاچه مذکور را «کاسپین» میخواند که نام یکی از اقوام شمال ایران و در نتیجه کاملاً ایرانی است، ما ایرانیها، در اقدامی عجیب، نام یک قوم غیرایرانی را بر دریاچه کاسپین میگذاریم و حتی کار بدانجا میکشد که خیلیها با شنیدن نام «کاسپین» تصور میکنند که واژهای انگلیسی میشنوند!
این دوگونگی در عمل گرچه در بین ما ایرانیان سابقهدار است، اما به این شدت، عجیب مینماید. چنانکه، اینجا که دیگر نیازی به اعتراض دستهجمعی و پتیشن و طومار امضا نمودن و محکوم کردن فلان وزیرخارجه و بهمان سخنگو نیست، و همه حرف حق را قبول دارند، خودمان، به دست خود، در نفی هویت خویش کوشیدهایم.
در چنین وضعیتی، شکایت به که باید برد؟!
پی نوشت: راهنمای تصویری تصحیح ترجمه در ادامه مطلب...
برگرفته از سایت ورگ
پیش نوشت: قبل از هر چیز یه هدیه واستون دارم که اونم کتاب الکترونیک 3تا پست قبلی (شیرین) واسه موبایله! اگه دوست داشتین برین تو کار دانلودش!
راستی تا حالا درباره ارتش گمشده کمبوجیه چیزی می دونستین؟!...

خبر درگذشت کوروش بزرگ به مصر می رسد؛ فرعون آن زمان مصر، "آمازیس" نام داشت. آمازیس، فرزندش "پسامتیک" را برای گسترش مرزهای شرقی همراه با سپاهیان بیشمار به فلسطین و سوریه روانه می کند. شاهنشاه کمبوجیه برای رویارویی با گستاخی مصریان به شام لشکرکشی می کند و مصریان را مجبور به برگشت به فلسطین می کند.
پسامتیک در فلسطین آگاه می شود که پدرش آمازیس درگذشته است. بنابراین تصمیم به عقب نشینی به پایتختش "مِمفیس" می کند؛ ولی این بار کمبوجیه تصمیم می گیرد جواب گستاخی مصریان را بدهد. از این روی وی نیز به طرف ممفیس لشگرکشی می کند.
پسامتیک در دهانه شرقی دلتای نیل تلاش می کند تا راه سپاهیان ایران را ببندد، ولی برای دومین بار هم نمی تواند لشگریان قدرتمند ایران را شکست دهد. پسامتیک تنها یک راه دارد که آن هم فرار به پایتخت است.
مصریان در ممفیس سخت تلاش می کنند تا بر کمبوجیه چیره شوند؛ اما دیری نمی پاید که شاهنشاه ایران را در پایتخت خود می بینند و...
مصر یکی از ایالت های ایران می شود!
بخش بسیاری از آفریقا، تابع حکومت هخامنشیان می شود؛ ولی برخی از کاهنان معبد "آمون" کمبوجیه را به عنوان حاکم نمی پذیرند. از این روی کمبوجیه "سپاهی پنجاه هزارنفری" برای سرکوب کاهنان معبد آمون به بخشی از مصر روانه می کند...
اما انگار این سپاه در بیابان های افریقا آب شده و به زمین رفته است!
این سپاه گمشده در نزد مصریان تبدیل به افسانه می شود. مصریان در مورد این سپاه افسانه ها می سازند...
تا اینکه چند ماه پیش چند "ایتالیایی" ادعای هردوت (تاریخ نویس یونانی) را نسبت به سرنوشت سپاه افسانه ای هخامنشی ثابت می کنند...!
به نقل از باستانشناسان ایتالیایی بقایای ارتش شاهنشاهی ایران که گفته می شود 2500 سال پیش در توفان شن که در غرب صحرای مصر رخ داد ناپدید شده بودند، سرانجام پس از سیزده سال تلاش و پژوهش باستان شناختی کشف و یکی از بزرگترین معماهای باستان شناسی را حل کرد.
اسلحههای برنزی، یک گردنبند نقرهای و یک گوشواره و نیز هزاران قطعه استخوان انسان در صحرای پهناور وحشی و عاری از سکنه درمنطقه ساهارا (صحرا)، امید پژوهشگران به کشف ارتش گمشده کمبوجیه دوم شاهنشاه ایرانی را برانگیخت.
ارتشی که گفته شده است با 50 هزار مرد جنگی براثر گرفتار شدن در توفان شن در سال 525 پیش از میلاد دراین صحرای سوزان دفن شدند.
طبق نوشتههای هرودت کمبوجیه پسر کورش کبیر پس از سرپیچی کاهن معبد آمون از پذیرش ادعای کمبوجیه بر فرمانروایی مصر، با 50 هزار نیروی سپاهی از تبس به واحه "سیوا" حمله کرده بود.
پس از هفت روز راه پیمایی در صحرا، لشگر ایرانیان به واحه ای رسید که به گفته تاریخ نگاران "الخرجه" بود. اما پس از ترک این واحه، این لشگر عظیم 50 هزار نفره ناپدید شد.
به گفته هرودت علت این امر وقوع توفانی شدید و مرگبار بود که ستونهای عظیم ارتش ایران را در لایههای شن و خاک فرو برد به حدی که تمامی افراد سپاه را بلعید و مدفون کرد.
یک قرن پس از آن که هرودت گزارش خود را نوشت "اسکندر مقدونی" موفق شد با سفر زیارتی خود به معبد آمون در سال 332 پیش از میلاد، دوستی و تایید کاهن این معبد را با کسب لقب الهی "پسر زئوس" برای خود بدست آورد.
افسانه ارتش گمشده کمبوجیه به هرحال به عنوان یکی از روایات عهد عتیق به فراموشی سپرده شد و به دلیل بدست نیامدن هرگونه اثری از جنگجویان پژوهشگران به تدریج این داستان را در ردیف داستانهای خیالی تلقی کردند.
اکنون دو تن از باستان شناسان برجسته ایتالیایی اعلام کردهاند که شواهد تکان دهندهای از ارتش گمشده پارسیان بدست آوردهاند که نشان میدهد درواقع در توفان شن بلعیده شدهاند.
سربازان ارتش کمبوجیه با نقشه ای که در دست داشتند به سمت محلی که گمان می کردند معبد آمون در آن جا قرار دارد حرکت کردند. پس از طی مسیری طولانی از نقشه اشتباه، به جای آن معبد با بادهای قدرتمند، مرگبار و غیر منتظرهای موسوم به توفان «خمسین» مواجه شدند که از جنوب شرقی و از منطقه صحرا به سوی مصر میورزید.
برخی سربازان جان پناهی در برخی پناهگاه های طبیعی بدست آوردند اما سربازان دیگر به مسیرهای مختلف دیگری افتادند. از این گروه برخی به دریاچه "سیترا" رسیدند و درنتیجه جان بدر بردند.
...و این بود سرنوشت ارتش پنجاه هزار نفری کمبوجیه دوم...
پی نوشت: در پایان از باستان شناسان ایتالیایی سپاسگذاری می کنم که تاریخ تمدن عظیم کشورمان ایران را نمایان می کنند، ما که خودمان نمی توانیم!!!!
SarzaminePersia.Persianblog.IR

در نیمه قرن سوم میلادى اوضاع ایران بسیار بهتر از روم بود. امپراطورى ساسانى در ابتداى کار قرار داشت و پادشاهان پرقدرت و جوان بر آن حکومت مى کردند حال آنکه روم گرفتار هرج و مرج و تغییرات پیاپى امپراطوران بود.
در سال 241 میلادی، شاهپور (شاپور) اول، دومین پادشاه ساسانی به سلطنت رسید و پس از آنکه از سامان اوضاع داخلى مطمئن شد در همان سال ابتدا به نصیبین (در نزدیکى موصل امروزى) و از آنجا به انطاکیه حمله برد؛ اما گوردین، امپراطور روم با سپاهى بزرگ وى را شکست داد و پس از شکست دادن شاهپور او را به دجله عقب راند و تیسپون (تیسفون) را محاصره کرد. اما این پیروزى دوام نیافت چرا که در روم افسرى به نام فیلیپ که از نژاد عرب بود گوردین را کشت و چون اعتقادى به جنگ در بین النهرین نداشت این منطقه و ارمنستان رابه ایران واگذار کرد. اما خود وى نیز کشته شد و دسیوس تامر جاى وى را گرفت. وى نیز در نبرد با ژرمن ها کشته شد و پس از وى ۳امپراطور به طور همزمان به حکومت در روم پرداختند که دو نفر اول به سرعت کشته شده و تنها والرین ماند.
در ۲۵۸میلادى شاهپور زمان را براى مبارزه با ارتش روم مناسب دید، چرا که شمال امپراطوری روم به شدت درگیر نبرد با ژرمنها بود. در پایتخت و مرکز نیز تغییرات مداوم امپراطوران، قدرت روم را تضعیف کرده بود. بنابراین شاهپور با گذر از فرات، انطاکیه را تصرف کرد و آماده نبرد با والرین شد. امپراطور روم با تجهیز سپاهى عظیم از جنوب اروپا عازم انطاکیه شده و ۲۵۹ شهر را از ایران باز پس گرفت و عقب نشینى زودهنگام ایرانیها او را به طمع تسخیر بین النهرین انداخت اما سپاه ایران ارتش او را به مانند ارتش کراسوس محاصره کرده و سرنوشتى مشابه برایش ایجاد کردند. در این نبرد که در نزدیک شهر ادسا روى داد دهها هزار رومى کشته شدند و هرچه تلاش کردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرین پس از تسلیم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود چرا که شاه ایران از او به عنوان خدمتکار استفاده کرد.
نتیجه جنگ:
این جنگ آثار بسیار مهمى داشت. ابتدا آنکه امپراطور روم به طور خفت بارى به اسارت گرفته شد و این سبب توجه جهان متمدن آن روز نسبت به قدرت ساسانیان شد.
دوم آنکه این شکست سنگین سپاه روم سبب سقوط آسیاى غربى به دست سپاه ایران شد. شاهپور در۲۶۰میلادى آسیاى صغیر را نیز تسخیر کرد و چنانچه مورخان نوشته اند تا سالها در آسیاى غربى و آسیاى صغیر بدون مزاحم جدى به تاخت و تاز سرگرم بود. حال آنکه رومی ها به دلیل ضعف داخلى قادر به بیرون کردن او از مرزهاى شرقى خود نبودند. شکست والرین و اسارت او در جنوب امپراطورى، همچنین سبب ضعف قدرت سیاسى روم در سایر نقاط امپراتورى شد.
تنها اشتباه بزرگ شاهپور نبردى بى دلیل با امیر عرب ادنیات بود. در این نبرد فرسایشى سواران عرب ضربات جدى به ارتش ایران وارد کرده و سبب تضعیف موقعیت ایران در سوریه شدند اما به هر حال به نظر مى رسید امپراطورى روم از دوران قدرت خود فاصله گرفته چرا که به سادگى تن به تسخیر صدها کیلومتر از مرز شرقى خود داد.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

واژه "فروهر" یا "فره وشی" از دو بخش "فره" + "وهر" (ورتی) تشکیل شده است، که "فره به معنای جلو یا پیش" و "وهر به معنای کشنده (حرکت دادن) یا برنده" میباشد؛ که در مجموع معنای واژه "فروهر (Farvahar)" به معنای "پیش برنده" میباشد.
شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر با ارزش ترین جزء وجود انسان است چون این جزء ذره ایست از هستی بی پایان اهورا مزدا که هنگام زایش برای راهنمایی روان و رهبری آن به صورت کمال در وجود یک انسان جایگزین شده و پس از مرگ هم با همان پاکی و درستی به اصل خود(اهورا مزدا) می پیوندد.
شکل نماد فروهر...
تصویر پیرمرد بالداری نمایانگر شکل فروهر است و در حال حاضر به عنوان نشانواره دین زرتشت بکار میرود. این شکل دقیقا به صورت موجود، در کتیبه های هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده میشود.
محققان بسیاری در مورد این شکل به تحقیق پرداختند و نظرهای گوناگونی نسبت به آن بیان کردند. در ابتدای تحقیق، عده ای از پژوهشگران آن را تصویری از اهورا مزدا خواندند. ولی چون به عقیده زرتشتیان اهورامزدا بی تن و پیکر است و هیچگاه یک زرتشتی برای اهورامزدا شکلی قایل نیست، این نظر مورد مخالفت پارسیان هندوستان قرار گرفت. آنها این نظریه را رد کردند و آنرا به عنوان سمبل فروهر معرفی نمودند و از قسمتهای مختلف آن برای شناساندن فروهر کمک گرفتند. اولین کسی که این طرح را نماد فروهر دانست شخصی بود به اسم "رستم جی کاما". این شخص با استفاده از یک تصویر باستانی، وظیفه یکی از مهمترین اجزای وجود انسان را مد نظر قرار داد.
شرح اجزای مختلف فروهر...
این شکل از 6 قسمت به وجود آمده...
1-سر:
که به شکل پیری سالخورده و جهاندیده که در حلقه یا چنبره زمان تجربه آموخته و با بدیها و ناپاکیها ستیز کرده و مراحل ترقی و کمال را با متانت و شکیبایی طی کرده. نگاره فروهر از سر تا به کمر به صورت پیرمردی جهان دیده با کمال و تجربه و دانایی است تردیدی نیست که نورانیت انسانها به خاطر نزول نور ایزدی بر دل آنهاست و هر که این نور را همراه داشته باشد انسان کامل است. پیر موجود در نگاره فروهر نماد انسان کامل است.
2-دست ها:
دست ها به سمت بالاست، به خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم. در نگرش زرتشتی ها خداوند دارای جای خاصی نیست اما از انجا که بشر همواره نیروهای برتر از خود را در طبقه ی بالاتر می انگارد، از اینرو شکل، اهورامزدا را در بالا نشان میدهد. حلقه ای که در دست فروهر است نشاندهنده احترام به عهد و پیمان است. در بین دختران و پسران ایرانی پیمان زناشویی با دادن حلقه ای انجام میشده که همانند شکل فروهر در دست چپ قرار میگرفته. این رسم هم اکنون هم پابرجاست.
3-بال ها:
بال های فروهر باز است .چون با دیدن بالهای باز ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده، و از این حکایت دارد که انسان همواره باید به سمت پیشرفت و بلندی و سرافرازی حرکت کرد. هر بال از 3 بخش تشکیل شده که نشاندهنده سه پند زرتشت، پندار (اندیشه) نیک، گفتار نیک و کردار نیک است و از مشاهده این سه بخش متوجه میشویم که پیشرفت و ترقی باید از راه درست یعنی اندیشه، گفتار و کردار نیک اتفاق بیفتد تا انسان را به سوی سربلندی و سرافرازی هدایت کند.
4-دایره میان شکل:
منظور از مشخص کردن این دایره در میان فروهر نشان دادن روزگار بی پایان است. و نشاندهنده بازگشت کردار انسان به وی میباشد.
5-دامن:
دامن فروهر از 3 بخش به وجود آمده که نماینده پندار بد، گفتار بد و کردار بد است. از مشاهده این سه قسمت در می یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زمین انداخته، پست و زبون سازیم. همانگونه که دامن در زیر قرار دارد.
6-دو رشته آویخته:
این دو رشته نماینده سپنتا مینو(خویِ خوبی) و اَنگره مینو (خویِ بدی) است که همیشه ممکن است در اندیشه هر فرد ظاهر شوند.
این شکل در برخی اساطیر به شاهین یا علامت سلطنت تعبیر شده و در برخی جاها به سمبل فَرِ ایزدی یعنی نیرویی که سبب برتری و حمایت از شهریار (پادشاه) میشود تعبیر شده و به همین سبب در بالای سر شاهان هخامنشی دیده می شود.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

فروردین روز از فروردین ماه (19 فروردین) جشن فروردینگان نامیده می شود.
در جشن "فَروَردینگان" که امروزه بیشتر به جشن "فرودگ" معروف است، ایرانیان باستان سر مزار درگذشتگان خود می رفتند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش برپا می کردند. در ایران قدیم، به مناسبتهای گوناگون جشنی برگزار میشد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار میآمد، برگزاری آن رنگ دینی نیز به خود گرفته بود. در باورهای ایرانی، برخی از این جشنها، جشنهای واجب بود، مانند "گاهنبارها" که جشنهای "سالگرد آفرینشهای ششگانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان)" هستند و برخی جشنهای مستحب، مانند جشنهای برابری نام روز و ماه. در عهد باستان ایران و در اعتقادات زرتشتی، ماه را به چهار قسمت نامساوی تقسیم میکردند و هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان (فرشتگان) و ایزدان میخواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام میشد، جشنی برگزار میکردند که برخی از این جشنها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کردهاند، که جشن فروردینگان نیز یکی از این جشن های ماهانه به حساب می آید.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

15-در بسیاری از کتاب های تاریخی، شمار یهودیانی که در بند پادشاه ظالم بابل بودند بیست و پنج هزار نفر آمده است. آزادسازی این بردگان از چنگ پادشاه بابل اصلی ترین هدف کوروش بزرگ برای از بین بردن پادشاه بابل بود. زمانی که کوروش به بابل لشگرکشی کرد، مردم بابل به کمک کوروش شتافتند و بابل بی هیچ خونریزی فتح شد. کوروش بردگان یهودی را آزاد کرده و به آنان سلطنت بخشید. در تورات از کوروش به عنوان مرد آزادی دهنده یاد شده. بسیاری از مناطق یهودی نشین کنونی، حداقل نام یک خیابان یا محله را "کوروش" نهاده اند.
16-شخص داریوش بزرگ با کمک و همراهی چندین تن از معماران پارسی و مصری و با الهام گیری جزئی از اهرام مصر، نقشه تخت جمشید را بر روی کاغذ آوردند.
17-به دستور داریوش بزرگ، تخت جمشید پیش از ساخته شدن ابتدا به صورت نمونک (ماکت) ساخته شد؛ ساخت ماکت تخت جمشید در حدود ســه ســال طول کشید؛ و ساخت خود بنا ســی و دو ســال.
18-نخستین کسی که سربازی را در ایران بنا کرد، داریوش بزرگ بود. بدین گونه که بر اساس قانون، تمامی جوانان از فرزند شاه و وزیران گرفته تا هر شخص دیگری باید به سربازی می رفت تا تعلیمات نظامی ببیند و بتواند از سرزمین پارسیان دفاع کند.
19-وزارت راه، وزارت آب، سازمان املاک، چاپارخانه (به بیان امروزی: سازمان پست و تلگراف)؛ همه ی اینها را برای نخستین بار "داریوش بزرگ در ایران بنا نهاد.
20-نخستین پیل الکتریکی (یا باتری) در جهان را ایرانیان ساختند. این پیل الکتریکی در زمان سلطه ی اشکانیان ساخته شد. در سال 1938میلادی این پیل از زیر خاکهای بغداد کشف شد و بیرون آورده شد؛ در دوره اشکانیان نیز بغداد جزو قلمرو پادشاهی ایران بود.
21-نخستین ساختمان های ضدزلزله ی جهان در ایران ساخته شدند. بناهای تخت جمشید و پاسارگاد تحمل زلزله های 7ریشتری را هم دارند.
22-نام واقعی تخت جمشید، "شــهــر پــارســه" است. یونانیان آن را "پرسپولیس میخواندند (پرس=پارس، پارسه + پولیس=شهر). در زمان حمله عربها به ایران، نام این مکان توسط ایرانیان به تخت جمشید تغییر کرد تا از حمله اعراب به آن و ویرانی اش در امان بماند.
23-مردم ایران به دلیل شک داشتن احترام گذاشتن اعراب به پادشاه عادل پارسی کوروش بزرگ، در زمان حمله اعراب به ایران نام مکان آرامگاه کوروش را به "مقبره ی مادر سلیمان" تغییر دادند! این مکان (آرامگاه کوروش) سالیان سال به عنوان مقبره مادر حضرت سلیمان توسط اعراب زیارت میشد.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

آیا تا کنون می دانستید که...؟؟؟؟
1-نخستین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به خارج از شهر ابداع کردند، ایرانیان بودند.
2-ایرانیان نخستین کسانی بودند که شیشه را کشف کرده و از آن در منازل خود استفاده کردند.
3-نخستین مردمانی که مس را کشف کردند، ایرانیان بودند.
4-به احتمال زیاد نخستین مردمانی که آتش را ایجاد و کشف کردند، ایرانیان بودند (در این مورد اختلاف وجود دارد).
5-نخستین کسانی که ذوب فلزات را آغاز کردند، ایرانیان بودند (در شهر سیلک Sialk).
6-ایرانیان نخستین مردمی بودند که نخ را کشف کرده و موفق به ریسیدن آن شدند.
7-نخستین مردمی که ایده ی ساختن عطر و استفاده از آن برای خوشبو ساختن بدن به ذهنشان رسید و آن را اجرایی کردند، ایرانیان بودند.
8-اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی تشکیل شد. این سواره نظام شامل 115سرباز بود.
9-نخستین مردمی که زغال سنگ را کشف کردند، ایرانیان بودند.
10-نخستین فردی که به چرخش زمین پی برد یک ایرانی بود؛ ابوریحان بیرونی.
11-با مشاهده و اطلاع از سد آهنین و بزرگی که کوروش بزرگ در شمال ایران (گرجستان امروزی) برای جلوگیری از غارتگری یک قوم بر قوم دیگر ساخت، ایده ساختن دیوار چین به ذهن فرمانروایان چین رسید.
12-نخستین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40سال خدمت و پس از آن بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم تا پایان عمر را کوروش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد.
١٣-نخستین واحد پولی ایران "داریک" نام داشت؛ که توسط داریوش بزرگ بنیانگذاری شد.
١۴-داریوش بزرگ سوادآموزی را برای همگان اجباری و البته "کاملا رایگان" اعلام کرد.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

آرتمیس نخستین بانویی بود که در سال ۴٨٠ پیش از میلاد، فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشا هخامنشی دریافت کرد.
ادامه مطلب: ریشه و معنای نام آرتمیس، جنگ با یونان، جنگ سالامیس، دریافت فرمان دریاسالاری...
.jpg)
آریــو بـَـرزَن (Ario Barzan)، نام سردار ایرانی بود که در کوه های سرزمین پارسی خود، ایران، در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد تا جایی که خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.
نام آریوبرزن به معنی ایرانی باشکوه است.
ادامه مطلب: مکان و شرح نبرد، مقایسه با همتای یونانی، به یاد لئونیداس...
راه شاهی به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخته شد. این شاهراه تخت جمشید را به پاسارگاد، شوش و دیگر شهرهای شاهنشاهی متصل میکرده و بنابر کشفیات جدید احتمالاً از تنگه ی بلاغی که در فاصله ی میان تخت جمشید و پاسارگاد قرار دارد، عبور میکرده است. راه شاهی نخستین شاهراه شناخته شده ی ایران و نخستین شاهراه بین المللی جهان است.
در خوزستان این راه از شوش، شوشتر و رامهرمز عبور میکردهاست.
در پانصد سال پیش از میلاد مسیح ،داریوش اول در ایران آغاز به ساخت یک سلسله جادههای پهن و عریض نمود که یکی از آنها راه سلطنتی نام داشت و در زمان خود جزء بهترین شاهراهها محسوب میشد. راهی که پس از امپراطوری رم نیز همچنان مورد استفاده قرار گرفت. کیفیت این راه چنان بالا بود که پیکهای نامه رسان میتوانستند مسافتی معادل ۲۶۹۹ کیلومتر را تنها در مدت هفت روز بپیمایند.
کاملا واضح است که کلمه ی "شاهراه" که هم اکنون نیز از آن استفاده می کنیم از این موضوع گرفته شده است و قدمتی بسیار طولانی دارد.
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...
اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در را فراهم کردن آسایش برای مردم ایران، بابل و چهارگوشه ی جهان یاری دهد.
"برای مشاهده ی متن ترجمه ی انگلیسی منشور حقوق بشر کوروش بزرگ ایــنــجـــا را کلیک کنید."
اینک که من از دنیا می روم بیست وپنج کشور جهان جزو امپراتوری ایران است و تمام این کشور ها احترام دارند و مردم این کشـورها نیز در ایران دارای احترام می باشند. جانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنون که من از دنیا می روم تو دوازده کرور خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی کویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این خزانه این است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان .
مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن. ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه ای است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود ، حشرات در آن بوجود نمی آید و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه آذوقه دویا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید به دست آمد از غله موجود در انبارها برای تأمین کسر خوار وبار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنان همان مزیت دوست بودن با تو کافیست ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را برای کارهای مملکتی بگماری به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم (کانال سوئز فعلی) هنوز هم به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که ار آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصرفرستادم تا اینکه در این قلمرو وایران نظم و امنیت برقرار کنند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم تو باید این کاررا به انجام برسانی.
با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگو من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنان آفت پادشاهی هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور بنما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بد رفتاری نکن اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها این طور خواهند بود که دست روی دست میگذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنان زیاد شود تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید.
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر شوی تا تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی که من پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر من بیست وپنج کشور سلطنت می کردم ، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه کشور باشد یا یک خار کن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند .
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خود خواهی بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعی هم قاضی نشو اگر هم از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی به یک طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .
عفو و سخاوت ، ولی عفو باید موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ا ی ...
بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضرند کردم تا بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کردهام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید، زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است.

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال 512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطه ی وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد...
ادامه ی مطلب فراموش نشه...
دانشمندان ایران شناس زبان پارسی را به سه دوره ی پارســی باستان و پارسی میانه یا زبان پهلوی اشکانی و ساسانی و پارسی جدید یا پارسی دری تقسیم کرده اند .
پارسی باستان:
پـارسی باستان همان زبان دوره ی هخامنشی است که به خط میخی نوشتـه مــی شد. این خط از علاماتی به شکل میخ تشکیل می شود که از چپ به راست نوشته می شده است ...
لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنین.
به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.
دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کوروش بزرگ و تخت جمشید توسط داریوش بزرگ احداث شد.
ادامه ی مطلب رو بخونین، جالبه...

هخامنشیان از پارسیان بشمار می روند.
پارسیان مردمانی آریایی نژاد بودند که تاریخ آمدنشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه ی انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند. جدآن ها، هخامنش همه ی قبیله های پارسی را زیر فرمان خود در آورد...
برای خوندن ادامه ی مطلب روی لینک پایین کلیک کنین.


