تاریخ ایران باستان...

به گذشته بازگردید... به آن چه که به آن تعلق دارید... به ایران باستان... "استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام و آدرس منبع مجاز است" .:عبارات بنفش رنگ، لینکی به مطلبی دیگر در رابطه با آن عبارت است:.


   

نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

 

یه روز یه ترکه... نه! یه روز یه رشتیه... نه! یه روز یه لره... نه! یه روز... اصلا ولش کن! بذار از اول میگم!

 

یه روز یه ترکه اسمش ستار خان بود، یا نمیدونم شایدم باقرخان؛ خیلی شجاع و باهوش بود. یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد. جونش رو کف دستش گذاشت و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد. فداکاری کرد؛ برای امروز من؛ برای امروز تو؛ برای همه ما، برای ایران. برای این که حالا ما بتونیم تو این مملکت، آزاد زندگی کنیم...

 

یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی. نترس و با غیرت بود و جلوی ارتش شوروی و بیگانه واستاد تا نتونن خاک کشورش رو اشغال کنن. مردم شهر و استانش رو با تعصبشون علیه حمله کنندگان به خاک ایران جمع کرد و جلوی قدرت مطلقه ایستاد و برای مهار کردنش تلاش کرد؛ برای این که کسی نتونه توی این مملکت ادعای خدایی کنه. اونقدر جنگید تا خونش رو فدای ما کرد؛ فدای میهنش؛ فدای ایران...

 

یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود؛ سردار هور؛ جونش رو فدای آرمانهاش کرد، فدای سرزمینش، فدای ایران من و تو...

 


یه روز یه فارسه اسمش کوروش بود. ۲۵۰۰سال قبل، وقتی که همه دنیا و کشورایی که الان ادعای بزرگی دارن یا فرهنگ نداشتن یا اصلا کشف نشده بودن، منشور حقوق بشر رو نوشت و توی وصیت نامه اش سفارش کرد که بدنش رو بدون مومیایی و چیزی توی خاک ایران دفن کنن تا ذرات بدنش خاک ایران رو تشکیل بدن؛ ایران امروز من و تو...

 

یه روز یه لره اسمش آریوبرزن بود. وقتی که اسکندر و متجاوزین به کشور ایران حمله کرده بودن با سپاه کم تعدادش جلوی ارتش بزرگ مقدونی واستاد و وقتی همه سربازاش کشته شدن، با تعصب بالا جلوی دشمن واستاد تا تکه تکه شد، برای اینکه از خاک ایرانش دفاع کنه، از ایرانی که من و تو به گذشته اش میبالیم...

 

یه روز ما همه با هم بودیم... ترکه و رشتیه و لره و اصفهانیه و فارسه و آبادنیه و... ما با هم دوست بودیم و متحد. تا این که یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردن و قفل دوستی ما رو شکستن.

 

حالا دیگه یه ترکه ست... یه رشتیه ست... یه لره ست... یه اصفهانیه ست... یه آبادانیه ست... یه...

 

حالا دیگه ما برای هم جک می سازیم... به همدیگه میخندیم و همدیگه رو با هم دشمن میکنیم... ما اینجوری شادیم... خیلی داره بهمون خوش میگذره، نه؟! خوش میگذره؟! پس یه روز یه...

SarzaminePersia.Persianblog.IR




دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان و دسته بندی شده در: :متفرقه و دسته بندی شده در: :تحریف تاریخ




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩

 

 

پیوند به نبشته ای در همین تارنگار درباره جشن سپندار مذگان: سپندارمذگان، روز عشق ایرانیان




دسته بندی شده در: :متفرقه




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩

پیش نوشت: یکی از دوستان خوبم که از اوایل دوره وبلاگنویسیم جزو همراهان من بود و من هم جزو همراهان وبش، تصمیم گرفته که توی همایش بانوان وبلاگنویس برتر شرکت کنه. با توجه به اینکه من از زحمتاش با خبرم و میدونم چقدر داره واسه وبش زحمت میکشه از شما دعوت میکنم یه سری به وبش بزنین و حتما بهش رای بدین! دیگه روی منو زمین نندازین دیگه!

لینک وبلاگ:

http://homayebahari.persianblog.ir

متن نوشت!:

با سلام خدمت دوستان عزیز!

یه سوال فنی از بچه های پرشین بلاگی داشتم! جداً شما چطور هنوز وبلاگنویس پرشین بلاگ موندین وقتی یه بار قالباش مسدود میشه یه بار مدیریت مرکزیش مسدود میشه یه بار نظراتش مسدود میشه، خودشم که یه بار مسدود شد! هر وقت میای صفحه اصلیش میبینی نوشته فلان بخش مسدود شد، مشکل مسدودیت فلان بخش برطرف شد. تا اطلاع ثانوی فلان بخش مسدود است! آخه به اینم میگن سرویس دهنده؟! تازه بعدشم که یه وبلاگی میاد چهار تا کلمه ای که هیچ ربطی به موضوع وبلاگش نداره و همینجوری اون کلمات رو توی وبلاگش آورده (مثلا موضوع وبلاگش از این وبلاگای خاطرات باشه و خاطرات آنچنانی هم نداشته باشه بعد دو تا کلمه که مشمول مسدودیته بنویسه) و مسدود میشه! اول فیتیله میشه بعد پرشین بلاگ دسترسی به اکانتشو مسدود میکنه! البته من تا حالا مشکلی از این بابت واسم پیش نیومده، اما دیدم کسایی رو که بیخودی فیتیله و مسدود شدن! همینجوری الکی!

آخه... ای باباااااااا...!!! ببخشید که این پستم هیچ ربطی به تاریخ نداشت! ولی اینم شد وبلاگنویسی آخه؟!

پی نوشت:دوستای عزیز تو پست قبلی توی نظرات گفته بودن یلدا تموم شد دهه فجرو تبریک بگو! دهه فجرتونم مبارک!!




دسته بندی شده در: :متفرقه




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩

.:SarzaminePersia.Persianblog.IR:.




دسته بندی شده در: :جشن های باستانی و ملی ایرانی و دسته بندی شده در: :متفرقه




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩

هیچی! بازم طبق معمول چیزی نمیگم! شما فقط یه زحمتی بکشین روی این لینک کلیک کنین تا متوجه بشین چی دارم میگم! البته میدونین که چطور باید فیسبوک رفت؟ نه؟!

نیروی دریایی آمریکا اسم خلیج فارس رو به اسم جعلیش نوشت و یه خرده بعد با سیل پیام های ایرانی برای حمایت از خلیج فارس مواجه شد! اولش ادمین صفحه پیام های ایرانی رو حذف میکرد، اما حالا که با کولاک پیام ها مواجه شده دیگه بیخیال شده!

اگه به این صفحه برین خودتون میبینین که چطور ثانیه به ثانیه پیام ها میان!

خبر این حرکت به رسانه های آمریکایی هم رسیده...

شما هم از خلیج فارس حمایت کنید!

SarzaminePersia.Persianblog.IR




دسته بندی شده در: :تاریخچه خلیج پارس و دسته بندی شده در: :متفرقه




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩

١:

*عهدنامه ننگین ترکمنچای امسال به اتمام میرسد مگر اینکه آقای ... بخواهد آن را تمدید کند.

*امروز عهدنامه ترکمنچای 100 ساله شد.

*راستی میدونین عهدنامه ترکمنچای امسال به اتمام میرسه.

*جداگشته ها! بازگشتتان به موطن اصلیتان را گرامی میداریم.

٢:

*هفتم آبان، سالروز تولد کوروش کبیر، بزرگمرد تاریخ ایران گرامی باد.

*امروز ٧ آبان سالروز تولد کوروش کبیر بود. این روز بزرگ بر شما مبارک.

*فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی دفن کنند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهند؛ ٧ آبان، روز تولد کورش بزرگ بر شما خجسته باد.

 

این روزها، باز هم سوژه هایی خنده دار در اینترنت و رسانه های دیگر منتشر شده است که برخی ها بدون اطلاع از منبع و یا حتی صحت آن اقدام به انتشارشان آن هم در حد وسیع میکنند. گاهی برخی وبلاگنویسان وقتی یه سوژه ای داغ در وبلاگ ها یا وبسایت ها و فروم ها برخورد میکنند بلافاصله آن را بدون هیچ تغییر و یا مطالعه ای در وبلاگ خود کپی میکنند. شایسته است که این افراد اگر قصد انتشار مطالبی از این دست را دارند حداقل کمی از وقت خود را صرف تحقیق درباره صحت این مطالب که گاهی بسیار مهم و حیاتی هم هستند کنند و بدون اطمینان سخنی را منتشر نکنند.

توضیح مورد ١:

اخیرا اگر در برخی وبلاگ ها و فروم ها و حتی وبسایت های ایرانی گشتی زده باشید، حتما جمله های بالا (١) را دیده اید. این افراد بیان کرده اند که به یکصدمین سالگرد امضای قرارداد ننگین ترکمنچای نزدیک میشویم و با پایان پذیرفتن صد سال و به سرآمدن انقضای این قرارداد، مناطق جداشده از ایران باید به خاک ایران بازگردند.

جالب است که افرادی که این مطالب را بیان کرده اند، متن کامل قرارداد ترکمنچای را نیز در مطلب خود قرار داده اند تا سندی شود برای گفته هایشان؛ البته بدون آن که حتی یک خط از این متن را بخوانند!!!!!

پیش از هر چیز لازم است این را بدانید که قرارداد ترکمنچای در سال ١٨٢٨میلادی به امضا رسید و هم اکنون در سال ٢٠١٠میلادی قرار داریم. بنابراین امسال یکصد و هشتاد و دومین سالگرد امضای قرارداد ترکمنچای است!!! به علاوه این که در سال ١٩١۵میلادی دولت صمصام السلطنه این قرارداد را فسخ کرد و امروز قراردادی باقی نمانده که بخواهد به پایان برسد!! در ضمن در هیچ کجای این متن سخنی از یکصد سال به میان نیامده است.

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به:

"عهدنامه ترکمنچای" در ویکیپدیای پارسی

متن کامل عهدنامه ترکمنچای

 

توضیح مورد ٢:

باز هم برخی رسانه، باز هم وبلاگنویسان غیرحرفه ای، باز هم انتشار مطالب اشتباه و تحریف تاریخ!!

افرادی که روز هفتم آبان را سالروز تولد کوروش بزرگ بیان کرده اند، هیچ اشاره ای به کتیبه یا نوشته ای تاریخی که از آن روز تولد کوروش را برداشت کرده اند ندارند. دوستان لازم است بدانند که تنها در مورد سال تولد کوروش کتیبه هایی در دست است که از آنها سال ۵٧۶پیش از میلاد استنباط میشود و در هیچ کجای تاریخ روز تولد کوروش بیان نشده است. اگر این افراد منبع موثقی در اختیار دارند خوشحال میشوم که بدانم.

روز هفتم آبان که توسط سازمان ملل متحد به نام روز جهانی کوروش نام گذاری شده، سالروز صدور نخستین فرمان آزادی نوع بشر (حقوق بشر) جهان توسط کوروش بزرگ و پس از فتح بابل است.

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به:

پست سال گذشته همین تارنگار درباره روز جهانی کوروش بزرگ

 

*سرزمین پارس (پرشیا): اگر می خواهیم تاریخ ایران را به جهانیان، بزرگ بنمایانیم، شایسته است که حقایقش را بازگو کنیم*

SarzaminePersia.Persianblog.IR




دسته بندی شده در: :تحریف تاریخ و دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان و دسته بندی شده در: :متفرقه




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩

سال های سال پیش، شاعر بزرگ پارسی گوی، حکیم ابوالقاسم فردوسی (که نمیدونم نسبتی با عادل فردوسی پور داشته یا نداشته!) فرموده است:

ز شیرِ شتر خوردن و این بدبخت(سوسمار)
عرب را به جایی رسیده ست کار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو!

آره واقعا! دیگه رسما تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو! همونطور که میدونین غذای مورد علاقه قبایل عرب چیزی نیست جز "سوسمار"! باور ندارین؟! خب تصاویر مستند زیر رو ببینین که اعراب چطور از سوسمارا غذای مورد علاقه شون رو درست میکنن...

17تا تصویره که برای جلوگیری از چندش شما(!) همه رو توی ادامه مطلب میذارم.

البته همینجا عاجزانه از ملت متمدنمون تقاضا دارم اگه طاقت دیدن تصاویر این سوسمارای بدبخت رو ندارن و یا چندششون میشه، نرن به ادامه مطلب...

SarzaminePersia.Persianblog.IR

 پی نوشت پیش از مشاهده ی تصاویر: خبر آمد خبری در راه است...




دسته بندی شده در: :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان و دسته بندی شده در: :متفرقه




نگاشته شده توسط : مهیار ، در ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩

       آرامگاه کوروش در میان آب سد سیوند!

همین! تارنگار "تاریخ ایران باستان" یک ساله شد و امیدواره که در این یک سال تونسته باشه گوشه ای از فرهنگ غنی این سرزمین متمدن رو شناسونده باشه و به راهش ادامه بده.

لطفا تو نظرسنجی شرکت کرده و به یک سال فعالیت وبلاگ، نمره بدین! سپاس!!

شعر زیر رو که از یکی از دوستانم قرض گرفتم به شما تقدیم می کنم...

 

  اگر کـــوروش سر آرد بــاز از خــاک

                                           چه گویـیمش که ایــرانش چه کردیم؟

  جوابش را چه گوییم گر که پــرسد

                                           سرا و تــخـت جمشیدش چه کردیم؟

  اگــر نــامی ز ما پرسد چـــه گوییم؟

                                           اصـالـت های نــام ایـرانی چه کردیم؟

  اگر پــرســد ز گــفــتــار و ز رفـتــار

                                           بگوییم پـنـدار نـیکمان را چــه کـردیم؟

  اگر بــیــنــد زمانی نــقــش رسـتم

                                          بگوییم نــقــش رستـــم را چه کردیم؟

  اگـــر بـیـنـد مـــزار خــویــشــتن را

                                          بــگــویـیـمش مـــزارش را چــه کردیم؟

  بـــزرگـی داد کــوروش این زمین را

                                          زمــیــنــش را زمـــانــش را چه کردیم؟

  نبیند کــاش کـــوروش این زمان را

                                         که با کـیـشـش و آیـیـنـش چـه کردیم

  بمیریم بــی صــدا در خــود بمیریم

                                         که آرمـانـش هـم ایـرانش را چه کردیم

                                                             شعر از تارنگار "صدای بی صدا"




دسته بندی شده در: :متفرقه