
فرزندان من! دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشتهام. من آن را با نشانههای آشکار دریافتهام.
وقتی درگذشتم، مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد؛ زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بودهام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمیکنم که از هنگام جوانی ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیدهام.
زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آن را اکنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.
مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود. پس اگر چنین بود، که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود؛ اما اگر این چنین نبود، آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم که آزمودهتر است کشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پروردهام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو کمبوجیه! مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.
از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نیاکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.
پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشتهام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته گردم.
هماکنون درمی یابم که جان از پیکرم میگسلد... اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.
از همه پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.
به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.

این گفتارها از "کوروش نامه" نگاشته ی "گزنفون" تاریخ نویس یونانی است.
گزنفون در سال ۴۴۵ در ارخیوس یونان به دنیا آمد. او به همراه افلاطون از شاگردان سقراط بودند. گزنفون با جوانی دوست بود که آن فرد دوست کوروش کوچک (برادر اردشیر درازدست) بود. گزنفون که از جنگهای داخلی در آتن به تنگ آمده بود به ایران آمد و کنکاش هایش را در این خاک ادامه داد. از آنجایی که سرگذشت کوروش در آن زمان زبانزد همگان بود، او همت خود را به نگاشتن کتابی درباره کوروش گمارد و "کوروش نامه" را نوشت.
هم اینک این کتاب او از کتاب های مرجع تاریخی است.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

مرحله نخست کار روی پروژه سینمایی «کوروش کبیر» با انتخاب مسعود جعفری جوزانی به عنوان کارگردان این پروژه بینالمللی آغاز شد.
به گزارش خبرآنلاین، علی معلم، تهیهکننده این فیلم سینمایی در این زمینه گفت: «شخصیت کوروش از جهت جایگاه تاریخی و ملی، پایهگذاری امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، بنیانگذاری حقوق بشر و احترام به ادیان ششصد سال پیش از میلاد، زمانهای که هنوز در جهان بحث حقوق بشر حضور اولیه هم نداشت، پذیرش این شخصیت تاریخی از جانب ادیان الهی، به خصوص ذکر این شخصیت در قرآن کریم با عنوان ذوالقرنین، در شرایط امروز جهان که قدرتهای بزرگ و بیتاریخ درصدد نفی جایگاه ایران در معادلات جهانی هستند، بسیار حائز اهمیت است.»
او ادامه داد: «از این رو اقدام برای ساخت این پروژه ملی که از مرحله نخست به توان یکایک ایرانیان و دستاندرکاران و متخصصان شریف سینمای ایران متکی خواهد بود در دستور کار قرار گرفت.»
معلم افزود: «مسعود جعفری جوزانی کارگردان برجسته ایرانی که در سالیان گذشته از ابتدای دهه 60 تا امروز جایگاه ویژهای در آثار متعدد خود از «جادههای سرد» و «شیر سنگی» تا مجموعه عظیم «در چشم باد» در سینمای ما داشته است، گزینه شایسته رهبری هنری این پروژهی بزرگ است.»
معلم افزود: «به جهت حفظ اصالت این پروژه در مرحله نخست قرار بر این شده که سرمایهگذاری روی این پروژه متکی به ایرانیان توانمند و فعال در حوزه اقتصاد و دوستدار وطن انجام و مراحل سرمایهگذاری به صورت شفاف دنبال شود. از این رو با نظر به حجم بالای سرمایهای این پروژه و لزوم وابستگی آن به سرمایههای خصوصی با اعلام عمومی پذیرش سرمایهگذاری از سوی ایرانیان پاکنهاد که در گوشه و کنار جهان و ایران بزرگ اسلامی علاقمند به حمایت از این اثر ملی هستند. از علاقمندان درخواست میکنیم با پستهای الکترونیکی koroush@moallem.com یا alimoallem@hotmail.com تماس گرفته و نحوه مشارکت خود را اعلام کنند.»
معلم افزود: «جزئیات بیشتر در مورد فیلم «کوروش کبیر» که متکی به متخصصان سینمای ایران خواهد بود و از بازیگران بینالمللی و ایران و تکنولوژیهای جدید در ساخت آن استفاده میشود در آینده در اختیار رسانهها قرار خواهد گرفت.»
پی نوشت ١: گفتنی ست که تارنگار "تاریخ ایران باستان" حدود یک ماه و نیم پیش از اعلام این خبر (تاریخ اعلام خبر فوق ٢١خرداد میباشد) مطلبی در همین مورد نوشته بود که در آدرس http://sarzaminepersia.persianblog.ir/post/84 موجود است و نظریات عوامل فیلم اندکی بی شباهت به درخواست های مطرح شده این وبلاگ هم نیست!
پی نوشت 2: امیدواریم این فیلم با جنبه های زیبایی ساخته شود تا بتوان آن را در عرصه جهانی به نمایش گذاشت. ارزش کوروش بزرگ و سلسله هخامنشیان به قدری بالاست که هم اکنون نیز کشورهای جهان به آن ها احترام خاصی میگذارند. امید است که ساخت این فیلم کشورهای دیگر جهان را نیز تحت تاثیر قرار داده و به قدری خوب ساخته شود که دیگر کشورها رغبت خرید این فیلم را داشته باشند.
پی نوشت 3: از دوست و همراه گرامی، "yalda" که اطلاع رسانی کردن ممنونم...

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پر بار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده، از تو خواهشی دارم. آیا می توانم آن را بیان کنم؟؟؟
خداوند گفت: بگو ای بزرگوار بنده ی من...
-از تو می خواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصت دهی تا ایران امروز را بررسی کنم؛ سوگند می خورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
- چرا چنین چیزی را می خواهی؟ به جز این هر چه را بخواهی برآورده می کنم؛ اما این را نخواه.
- خواهش می کنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگزار خواهم بود؛ و اگر این چنین هم برایم نکنی باز هم تو را سپاس خواهم گفت.
خداوند یکی از ملائکه ی خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی از پاسارگاد بیرون کشید؛ فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.
کوروش گفت: عجب! اینجا چقدر مرطوب است!
فرشته تاسف خورد...
- می توانی مرا بین مردم ببری؟ می خواهم بدانم نوادگانم چقدر به یادم هستند؟؟
و فرشته چنین کرد...
کوروش برای این کار شوق و ذوق بسیاری داشت، اما به زودی ناامیدی جای آن را گرفت. به جز عده ای اندک کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد، اما با صدایی رسا گفت: اشکالی ندارد؛ خب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خود هستند.
فرشته تاسف خورد...
کوروش در راه می شنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزدند: عبدالله، قاسم، جابر،...
- هرگز پیش از این چنین نام هایی را نشنیده بودم!!!
فرشته گفت: این نام ها عربی است و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
- اعراب؟؟؟ آن ها دیگر چگونه موجوداتی هستند؟؟!!
- درست است؛ تو آنها را نمی شناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت می کردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها قومی کاملا وحشی بودند.
کوروش بر افروخت...
- یعنی می گویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان این سرزمین چه می کردند؟؟؟!!!!!!
فرشته بسیار تاسف خورد...
سکوت سهمگینی بین آنها حاکم شده بود.
پس از مدتی کوروش گفت: تو می دانی که من جز ایزد یکتا کسی را نمی پرستیدم؛ مردم من اکنون پیرو آیین الهی هستند؟
- در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد... - خدا را سپاس! چه آیینی؟
- اسلام.
- چگونه آیینی است اسلام؟
- آیینی بسیار نیک است.
و کوروش بسیار شاد شد... - خداوندا، تو را بسیار سپاس...
اما بعد از چند ساعت معنی "در ظاهر بله" را فهمید!
- نقشه ی گشایش های ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر گسترده شده است؟
و فرشته چنین کرد...
- همین؟؟؟!!!
کوروش باورش نمی شد، با ناباوری به نقشه می نگریست...
- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب به این اندازه شگرف کوچک شده؟!
و فرشته بسیار تاسف خورد...
- خیلی دلم گرفت هرگز انتظار چنین چیزی را نداشتم. می خواهم سفری کوتاه به آن سوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده. شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد...
تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. هم نشینی با کوروش به آن مرد لذت بسیار بخشیده بود. پس از چند دقیقه که با هم گرم گرفته بودند، آن مرد از کوروش پرسید: راستی شما اهل کجایید؟
کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و گفت: ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و با ترس و عصبانیت گفت: اوه! خدای من! او یک تروریست متحجّر است!!
کوروش از این رفتار بسیار متعجب شد. عکس العمل آن مرد به هیچ وجه آن چیزی نبود که کوروش انتظارش را داشت. قلب کوروش شکست.
به آرامی گفت: - مرا به آرامگاهم برگردان...
فرشته بغض کرده بود و با بغض گفت: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام! دروغ، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردنِ...
کوروش رو به آسمان کرد و با فریادی اشک آلود گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم. کاش هم چنان در خواب و بی خبری به سر می بردم...
و این بار دیگر فرشته گریست...
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است/ آرامــگــه ت غــرقـــه بـه زیـــر آب است
این بـار نـــه بـــیــگــانــه کـه دشــمــن(...)/ صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است
SarzaminePersia.Persianblog.IR
پیوند مرتبط: تمامی مطالب درج شده در وبلاگ، مربوط به کوروش بزرگ
پیش نوشت: قبل از هر چیز یه هدیه واستون دارم که اونم کتاب الکترونیک 3تا پست قبلی (شیرین) واسه موبایله! اگه دوست داشتین برین تو کار دانلودش!
راستی تا حالا درباره ارتش گمشده کمبوجیه چیزی می دونستین؟!...

خبر درگذشت کوروش بزرگ به مصر می رسد؛ فرعون آن زمان مصر، "آمازیس" نام داشت. آمازیس، فرزندش "پسامتیک" را برای گسترش مرزهای شرقی همراه با سپاهیان بیشمار به فلسطین و سوریه روانه می کند. شاهنشاه کمبوجیه برای رویارویی با گستاخی مصریان به شام لشکرکشی می کند و مصریان را مجبور به برگشت به فلسطین می کند.
پسامتیک در فلسطین آگاه می شود که پدرش آمازیس درگذشته است. بنابراین تصمیم به عقب نشینی به پایتختش "مِمفیس" می کند؛ ولی این بار کمبوجیه تصمیم می گیرد جواب گستاخی مصریان را بدهد. از این روی وی نیز به طرف ممفیس لشگرکشی می کند.
پسامتیک در دهانه شرقی دلتای نیل تلاش می کند تا راه سپاهیان ایران را ببندد، ولی برای دومین بار هم نمی تواند لشگریان قدرتمند ایران را شکست دهد. پسامتیک تنها یک راه دارد که آن هم فرار به پایتخت است.
مصریان در ممفیس سخت تلاش می کنند تا بر کمبوجیه چیره شوند؛ اما دیری نمی پاید که شاهنشاه ایران را در پایتخت خود می بینند و...
مصر یکی از ایالت های ایران می شود!
بخش بسیاری از آفریقا، تابع حکومت هخامنشیان می شود؛ ولی برخی از کاهنان معبد "آمون" کمبوجیه را به عنوان حاکم نمی پذیرند. از این روی کمبوجیه "سپاهی پنجاه هزارنفری" برای سرکوب کاهنان معبد آمون به بخشی از مصر روانه می کند...
اما انگار این سپاه در بیابان های افریقا آب شده و به زمین رفته است!
این سپاه گمشده در نزد مصریان تبدیل به افسانه می شود. مصریان در مورد این سپاه افسانه ها می سازند...
تا اینکه چند ماه پیش چند "ایتالیایی" ادعای هردوت (تاریخ نویس یونانی) را نسبت به سرنوشت سپاه افسانه ای هخامنشی ثابت می کنند...!
به نقل از باستانشناسان ایتالیایی بقایای ارتش شاهنشاهی ایران که گفته می شود 2500 سال پیش در توفان شن که در غرب صحرای مصر رخ داد ناپدید شده بودند، سرانجام پس از سیزده سال تلاش و پژوهش باستان شناختی کشف و یکی از بزرگترین معماهای باستان شناسی را حل کرد.
اسلحههای برنزی، یک گردنبند نقرهای و یک گوشواره و نیز هزاران قطعه استخوان انسان در صحرای پهناور وحشی و عاری از سکنه درمنطقه ساهارا (صحرا)، امید پژوهشگران به کشف ارتش گمشده کمبوجیه دوم شاهنشاه ایرانی را برانگیخت.
ارتشی که گفته شده است با 50 هزار مرد جنگی براثر گرفتار شدن در توفان شن در سال 525 پیش از میلاد دراین صحرای سوزان دفن شدند.
طبق نوشتههای هرودت کمبوجیه پسر کورش کبیر پس از سرپیچی کاهن معبد آمون از پذیرش ادعای کمبوجیه بر فرمانروایی مصر، با 50 هزار نیروی سپاهی از تبس به واحه "سیوا" حمله کرده بود.
پس از هفت روز راه پیمایی در صحرا، لشگر ایرانیان به واحه ای رسید که به گفته تاریخ نگاران "الخرجه" بود. اما پس از ترک این واحه، این لشگر عظیم 50 هزار نفره ناپدید شد.
به گفته هرودت علت این امر وقوع توفانی شدید و مرگبار بود که ستونهای عظیم ارتش ایران را در لایههای شن و خاک فرو برد به حدی که تمامی افراد سپاه را بلعید و مدفون کرد.
یک قرن پس از آن که هرودت گزارش خود را نوشت "اسکندر مقدونی" موفق شد با سفر زیارتی خود به معبد آمون در سال 332 پیش از میلاد، دوستی و تایید کاهن این معبد را با کسب لقب الهی "پسر زئوس" برای خود بدست آورد.
افسانه ارتش گمشده کمبوجیه به هرحال به عنوان یکی از روایات عهد عتیق به فراموشی سپرده شد و به دلیل بدست نیامدن هرگونه اثری از جنگجویان پژوهشگران به تدریج این داستان را در ردیف داستانهای خیالی تلقی کردند.
اکنون دو تن از باستان شناسان برجسته ایتالیایی اعلام کردهاند که شواهد تکان دهندهای از ارتش گمشده پارسیان بدست آوردهاند که نشان میدهد درواقع در توفان شن بلعیده شدهاند.
سربازان ارتش کمبوجیه با نقشه ای که در دست داشتند به سمت محلی که گمان می کردند معبد آمون در آن جا قرار دارد حرکت کردند. پس از طی مسیری طولانی از نقشه اشتباه، به جای آن معبد با بادهای قدرتمند، مرگبار و غیر منتظرهای موسوم به توفان «خمسین» مواجه شدند که از جنوب شرقی و از منطقه صحرا به سوی مصر میورزید.
برخی سربازان جان پناهی در برخی پناهگاه های طبیعی بدست آوردند اما سربازان دیگر به مسیرهای مختلف دیگری افتادند. از این گروه برخی به دریاچه "سیترا" رسیدند و درنتیجه جان بدر بردند.
...و این بود سرنوشت ارتش پنجاه هزار نفری کمبوجیه دوم...
پی نوشت: در پایان از باستان شناسان ایتالیایی سپاسگذاری می کنم که تاریخ تمدن عظیم کشورمان ایران را نمایان می کنند، ما که خودمان نمی توانیم!!!!
SarzaminePersia.Persianblog.IR

واژه "فروهر" یا "فره وشی" از دو بخش "فره" + "وهر" (ورتی) تشکیل شده است، که "فره به معنای جلو یا پیش" و "وهر به معنای کشنده (حرکت دادن) یا برنده" میباشد؛ که در مجموع معنای واژه "فروهر (Farvahar)" به معنای "پیش برنده" میباشد.
شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر با ارزش ترین جزء وجود انسان است چون این جزء ذره ایست از هستی بی پایان اهورا مزدا که هنگام زایش برای راهنمایی روان و رهبری آن به صورت کمال در وجود یک انسان جایگزین شده و پس از مرگ هم با همان پاکی و درستی به اصل خود(اهورا مزدا) می پیوندد.
شکل نماد فروهر...
تصویر پیرمرد بالداری نمایانگر شکل فروهر است و در حال حاضر به عنوان نشانواره دین زرتشت بکار میرود. این شکل دقیقا به صورت موجود، در کتیبه های هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده میشود.
محققان بسیاری در مورد این شکل به تحقیق پرداختند و نظرهای گوناگونی نسبت به آن بیان کردند. در ابتدای تحقیق، عده ای از پژوهشگران آن را تصویری از اهورا مزدا خواندند. ولی چون به عقیده زرتشتیان اهورامزدا بی تن و پیکر است و هیچگاه یک زرتشتی برای اهورامزدا شکلی قایل نیست، این نظر مورد مخالفت پارسیان هندوستان قرار گرفت. آنها این نظریه را رد کردند و آنرا به عنوان سمبل فروهر معرفی نمودند و از قسمتهای مختلف آن برای شناساندن فروهر کمک گرفتند. اولین کسی که این طرح را نماد فروهر دانست شخصی بود به اسم "رستم جی کاما". این شخص با استفاده از یک تصویر باستانی، وظیفه یکی از مهمترین اجزای وجود انسان را مد نظر قرار داد.
شرح اجزای مختلف فروهر...
این شکل از 6 قسمت به وجود آمده...
1-سر:
که به شکل پیری سالخورده و جهاندیده که در حلقه یا چنبره زمان تجربه آموخته و با بدیها و ناپاکیها ستیز کرده و مراحل ترقی و کمال را با متانت و شکیبایی طی کرده. نگاره فروهر از سر تا به کمر به صورت پیرمردی جهان دیده با کمال و تجربه و دانایی است تردیدی نیست که نورانیت انسانها به خاطر نزول نور ایزدی بر دل آنهاست و هر که این نور را همراه داشته باشد انسان کامل است. پیر موجود در نگاره فروهر نماد انسان کامل است.
2-دست ها:
دست ها به سمت بالاست، به خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم. در نگرش زرتشتی ها خداوند دارای جای خاصی نیست اما از انجا که بشر همواره نیروهای برتر از خود را در طبقه ی بالاتر می انگارد، از اینرو شکل، اهورامزدا را در بالا نشان میدهد. حلقه ای که در دست فروهر است نشاندهنده احترام به عهد و پیمان است. در بین دختران و پسران ایرانی پیمان زناشویی با دادن حلقه ای انجام میشده که همانند شکل فروهر در دست چپ قرار میگرفته. این رسم هم اکنون هم پابرجاست.
3-بال ها:
بال های فروهر باز است .چون با دیدن بالهای باز ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده، و از این حکایت دارد که انسان همواره باید به سمت پیشرفت و بلندی و سرافرازی حرکت کرد. هر بال از 3 بخش تشکیل شده که نشاندهنده سه پند زرتشت، پندار (اندیشه) نیک، گفتار نیک و کردار نیک است و از مشاهده این سه بخش متوجه میشویم که پیشرفت و ترقی باید از راه درست یعنی اندیشه، گفتار و کردار نیک اتفاق بیفتد تا انسان را به سوی سربلندی و سرافرازی هدایت کند.
4-دایره میان شکل:
منظور از مشخص کردن این دایره در میان فروهر نشان دادن روزگار بی پایان است. و نشاندهنده بازگشت کردار انسان به وی میباشد.
5-دامن:
دامن فروهر از 3 بخش به وجود آمده که نماینده پندار بد، گفتار بد و کردار بد است. از مشاهده این سه قسمت در می یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زمین انداخته، پست و زبون سازیم. همانگونه که دامن در زیر قرار دارد.
6-دو رشته آویخته:
این دو رشته نماینده سپنتا مینو(خویِ خوبی) و اَنگره مینو (خویِ بدی) است که همیشه ممکن است در اندیشه هر فرد ظاهر شوند.
این شکل در برخی اساطیر به شاهین یا علامت سلطنت تعبیر شده و در برخی جاها به سمبل فَرِ ایزدی یعنی نیرویی که سبب برتری و حمایت از شهریار (پادشاه) میشود تعبیر شده و به همین سبب در بالای سر شاهان هخامنشی دیده می شود.
SarzaminePersia.Persianblog.IR
٢٩اکتبر (٧آبان) هر ساله، جهانیان سالروز فتح بابل توسط کوروش بزرگ و صدور نخستین فرمان آزادی نوع بشر (منشور حقوق بشر) توسط این بزرگمرد پارسی تاریخ جهان را جشن میگیرند و این روز در تقویم سازمان ملل متحد و تقویم بین المللی به نام Cyrus Day (روز کوروش) نامگذاری شده است.
کوروش با فتح بابل نه تنها توانست بر قلمرو امپراطوری پرعظمت خود بیافزاید، بلکه این فتح، همراهی دل مردم بابل با کوروش را به دنبال داشت.
کوروش پس از فتح بابل فرمانی را صادر کرد که امروزه به نام فرمان حقوق بشر کوروش شناخته میشود و به جرات میتوان منشور کنونی حقوق بشر را اقتباسی از منشور کوروش دانست.
بنابراین جهانیان یاد و نام این شاهنشاه عادل پارسی را در روز ٢٩اکتبر یا همان ٧آبان گرامی میدارند.
مطالب مرتبط با کوروش بزرگ:
زنــدگــیــنــامـــه ی کـــــوروش بـــــزرگ
کــــوروش بـــزرگ در قـــرآن (ذوالــقــرنــیــن)
"شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد، گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است، مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ، مردمان من خان و مان من اند."
کورش بزرگ
SarzaminePersia.Persianblog.ir

پیش نوشت: قبل از خوندن این مطلب، از همه ی دوستان و خوانندگان محترم به خاطر لحن این مطلب که شاید کمی خسته کننده باشه عذر میخوام...
پیشینه ی دریانوردی در خلیج پارس
پیشینه دریانوردی در خلیج فارس به گذشتههای بسیار دور، دستکم دو هزار سال پیش از میلاد، می رسد. مردمان تمدنهای سومر، آکاد، عیلام، همواره بین میانرودان(بینالنهرین) و موهنجودارو در دره سند، از این راه دریایی در رفت و آمد بودند. کاوشها و پژوهشهای چند دهه کنونی نشان داده است که فینیقیها، مردمانی آریایینژاد که در سرزمینهای ساحلی دریای مدیترانه (لبنان، بخشهایی از سوریه و فلسطین) زندگی می کردند، نخست در جزیرهها و سرزمینهای پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می کردند. پس از روی کار آمدن هخامنشیان در ایران، داریوش اول برای کشف سرزمینهای تازه از دریانوردان برجسته ایرانی، فینیقی و ساترابهای یونانینشین امپراتوری پارس خواست که برای شناخت بیشتر آسیا و دیگر سرزمینها به دریانوردی بپردازند. به نظر میرسد در زمان همین پادشاه بود که شناخت ایرانیان از خلیج فارس بیشتر شد.
با این همه، کهنترین سند پیرامون دریانوردی در خلیج فارس به سده چهارم پیش از میلاد باز میگردد . در آن زمان، دریانوردی به نام نیارخوس به فرمان اسکندر مقدونی برای کاوش در سرزمینهای نه چندان شناخته به سفر دریایی پرداخت. او سفر خود را در یازدهمین سال فرمانروایی اسکندر آغاز کرد و از مصب رود سند به دهانهی تنگ هرمز و از آنجا به آبهای خلیج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او در این سفر از راهنمایی چند دریانورد ایرانی، از جمله بگیوس پسر فرناکه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی بهرهمند بود و ماجرای سفر دریایی 146 روزهی خود را در سفرنامهای نوشت که اصل آن از بین رفته، اما چکیدهای از آن در کتاب یکی از تاریخنگاران سدهی نخست پیش از میلاد به عنوان لشکرکشی اسکندر، برجای مانده است. او هنگام دریانوردی در خلیج فارس با فانوسهای دریایی بزرگی روبهرو شده بودکه تا آن زمان مانند آن را ندیده بود و در سفرنامهی خود از آنها به عنوان یکی از شگفتیهای سفرش یاد کرده است.
زمان ساسانیان، شاپور دوم(ذوالاکتاف) پس از تصرف همهی جزیرههای خلیجفارس برای جلوگیری از یورش عربهای بادیهنشین، جزیرههای بحرین را به صورت ساخلو ( پادگان نظامی) درآورد. پس از ورود عربهای مسلمان به ایران و شکست ساسانیان، سراسر خلیج جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از کاهش نفوذ خلیفههای عباسی، فرمانروایان آلبویه(سدهی چهارم هجری/دهم میلادی) بار دیگر عمان و بحرین را بخشی از ایران کردند. از آن پس، عمان و بحرین و جزیرههای پیرامون آن، تا نزدیک یک سده بخشی از ولایت فارس به شمار میآمد و دولت آلبویه فرمانروایانی را برای ادارهی این منطقهی دریایی به سیراف و کیش میفرستاد. این دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهمیتی رسیدند که کشتیهای چینی بری خرید و فروش کالا در آنجا پهلو میگرفتند .
خلیج فارس در زمان سلجوقیان نیز اهمیت زیادی داشت. البته، تورانشاه سلجوقی، از سلجوقیان کرمان، مرکز بازرگانی دریایی را از سیراف به کیش جابهجا کرد و آرام آرام از اهمیت سیراف کاسته و بر اهمیت کیش افزوده شد. اتابکان فارس(قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی) به فرمانروایی امیران کیش پایان دادند و جزیرهی هرمز را مرکز بازرگانی دریایی کردند. در آن دوران، اهمیت بازرگانی خلیج فارس به اندازهای بود که پیش از کشف دماغهی امیدنیک به کوشش واسکو دیگاما (Vasco de Gama) ، دریانورد پرتغالی، خرید و فروش ادویه و ابریشم و دیگر کالاهایی که برای بازارهای اروپایی اهمیت بسیاری داشت، از راه خلیجفارس به دجله و سپس از میانرودان و بادیه شام به بندرهای سوریه در ساحل شرقی مدیترانه، انجام میگرفت و بازرگانان ونیزی کالاها را از این بندرها به اروپا میبردند.

ویژگی های خلیج فارس
خلیج فارس نام آبراهه ای در امتداد دریای عمان است که بین جنوب ایران و شمال شبهجزیره عربستان جای دارد. این خلیج 990 کیلومتر درازا و در پهنترین جای خود، نزدیک 340کیلومتر پهنا دارد که در تنگه هرمز به کمتر از 55کیلومتر کاهش می یابد. میانگین ژرفای آن 35متر است و ژرفای 90 تا 100متر نیز در جاهایی از آن وجود دارد. یونانیان این خلیج را پرسیکوس می نامیدند و عربها از گذشتههای بسیار دور آن را با نام بحرالفارس می شناختند...

15-در بسیاری از کتاب های تاریخی، شمار یهودیانی که در بند پادشاه ظالم بابل بودند بیست و پنج هزار نفر آمده است. آزادسازی این بردگان از چنگ پادشاه بابل اصلی ترین هدف کوروش بزرگ برای از بین بردن پادشاه بابل بود. زمانی که کوروش به بابل لشگرکشی کرد، مردم بابل به کمک کوروش شتافتند و بابل بی هیچ خونریزی فتح شد. کوروش بردگان یهودی را آزاد کرده و به آنان سلطنت بخشید. در تورات از کوروش به عنوان مرد آزادی دهنده یاد شده. بسیاری از مناطق یهودی نشین کنونی، حداقل نام یک خیابان یا محله را "کوروش" نهاده اند.
16-شخص داریوش بزرگ با کمک و همراهی چندین تن از معماران پارسی و مصری و با الهام گیری جزئی از اهرام مصر، نقشه تخت جمشید را بر روی کاغذ آوردند.
17-به دستور داریوش بزرگ، تخت جمشید پیش از ساخته شدن ابتدا به صورت نمونک (ماکت) ساخته شد؛ ساخت ماکت تخت جمشید در حدود ســه ســال طول کشید؛ و ساخت خود بنا ســی و دو ســال.
18-نخستین کسی که سربازی را در ایران بنا کرد، داریوش بزرگ بود. بدین گونه که بر اساس قانون، تمامی جوانان از فرزند شاه و وزیران گرفته تا هر شخص دیگری باید به سربازی می رفت تا تعلیمات نظامی ببیند و بتواند از سرزمین پارسیان دفاع کند.
19-وزارت راه، وزارت آب، سازمان املاک، چاپارخانه (به بیان امروزی: سازمان پست و تلگراف)؛ همه ی اینها را برای نخستین بار "داریوش بزرگ در ایران بنا نهاد.
20-نخستین پیل الکتریکی (یا باتری) در جهان را ایرانیان ساختند. این پیل الکتریکی در زمان سلطه ی اشکانیان ساخته شد. در سال 1938میلادی این پیل از زیر خاکهای بغداد کشف شد و بیرون آورده شد؛ در دوره اشکانیان نیز بغداد جزو قلمرو پادشاهی ایران بود.
21-نخستین ساختمان های ضدزلزله ی جهان در ایران ساخته شدند. بناهای تخت جمشید و پاسارگاد تحمل زلزله های 7ریشتری را هم دارند.
22-نام واقعی تخت جمشید، "شــهــر پــارســه" است. یونانیان آن را "پرسپولیس میخواندند (پرس=پارس، پارسه + پولیس=شهر). در زمان حمله عربها به ایران، نام این مکان توسط ایرانیان به تخت جمشید تغییر کرد تا از حمله اعراب به آن و ویرانی اش در امان بماند.
23-مردم ایران به دلیل شک داشتن احترام گذاشتن اعراب به پادشاه عادل پارسی کوروش بزرگ، در زمان حمله اعراب به ایران نام مکان آرامگاه کوروش را به "مقبره ی مادر سلیمان" تغییر دادند! این مکان (آرامگاه کوروش) سالیان سال به عنوان مقبره مادر حضرت سلیمان توسط اعراب زیارت میشد.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

آیا تا کنون می دانستید که...؟؟؟؟
1-نخستین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به خارج از شهر ابداع کردند، ایرانیان بودند.
2-ایرانیان نخستین کسانی بودند که شیشه را کشف کرده و از آن در منازل خود استفاده کردند.
3-نخستین مردمانی که مس را کشف کردند، ایرانیان بودند.
4-به احتمال زیاد نخستین مردمانی که آتش را ایجاد و کشف کردند، ایرانیان بودند (در این مورد اختلاف وجود دارد).
5-نخستین کسانی که ذوب فلزات را آغاز کردند، ایرانیان بودند (در شهر سیلک Sialk).
6-ایرانیان نخستین مردمی بودند که نخ را کشف کرده و موفق به ریسیدن آن شدند.
7-نخستین مردمی که ایده ی ساختن عطر و استفاده از آن برای خوشبو ساختن بدن به ذهنشان رسید و آن را اجرایی کردند، ایرانیان بودند.
8-اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی تشکیل شد. این سواره نظام شامل 115سرباز بود.
9-نخستین مردمی که زغال سنگ را کشف کردند، ایرانیان بودند.
10-نخستین فردی که به چرخش زمین پی برد یک ایرانی بود؛ ابوریحان بیرونی.
11-با مشاهده و اطلاع از سد آهنین و بزرگی که کوروش بزرگ در شمال ایران (گرجستان امروزی) برای جلوگیری از غارتگری یک قوم بر قوم دیگر ساخت، ایده ساختن دیوار چین به ذهن فرمانروایان چین رسید.
12-نخستین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40سال خدمت و پس از آن بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم تا پایان عمر را کوروش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد.
١٣-نخستین واحد پولی ایران "داریک" نام داشت؛ که توسط داریوش بزرگ بنیانگذاری شد.
١۴-داریوش بزرگ سوادآموزی را برای همگان اجباری و البته "کاملا رایگان" اعلام کرد.
SarzaminePersia.Persianblog.IR

رکسانا (Ruxana) و یا همان رکسانه تلفظ یونانی نامش است. نام او روشنک است، یعنی ستاره ی کوچک.
خیلی ها فکر می کنند او دختر داریوش سوم است؛ اما او دختر وخش اورد، فرماندار باختر و یا همان سغد که جایی نزدیک به سمرقند امروزیست بود.
او کمتر از چهارده سال دارد که اسکندر در کشورگشایی هایش به ایران می رسد...
ادامه مطلب رو فراموش نکنید...

آرتمیس نخستین بانویی بود که در سال ۴٨٠ پیش از میلاد، فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشا هخامنشی دریافت کرد.
ادامه مطلب: ریشه و معنای نام آرتمیس، جنگ با یونان، جنگ سالامیس، دریافت فرمان دریاسالاری...
.jpg)
آریــو بـَـرزَن (Ario Barzan)، نام سردار ایرانی بود که در کوه های سرزمین پارسی خود، ایران، در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد تا جایی که خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.
نام آریوبرزن به معنی ایرانی باشکوه است.
ادامه مطلب: مکان و شرح نبرد، مقایسه با همتای یونانی، به یاد لئونیداس...
اسکندر مقدونی بین سال های ٣۵۶ تا ٣٢٣ پیش از میلاد مسیح می زیست. او در غرب مشهور به «اسکندر کبیر»، و در ایران مشهور به "اسکندر گجسته (ملعون)" است.
از آنجا که در یونان قدیم و میان رومیان مرسوم نبوده که پادشاهان را با استفاده از اعداد ترتیبی نام ببرند، او به اسکندر پسر فیلیپ شهرت یافت.
ادامه مطلب: نحوه به پادشاهی رسیدن، آتش زدن تخت جمشید
بسم الله الرّحمن الرّحیم
وَ یَسئَلُونَکَ عَن ذِی القَرنِین...
در سوره ی «کهف»، آیه ی 83 بیان می شود که از پیامبر اسلام (ص) درباره ی شخصی به نام «ذوالقرنین» پرسیده شد.
"و از تو (ای پیامبر) سوال از ذوالقرنین می کنند، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند."
و این آیه مقدمه ای بود بر این که خداوند پاسخ را بدین گونه بدهد...
ادمه مطلب: داستان ذوالقرنین، به نتیجه رسیدن، عکسی برای اثبات اشاره ی خداوند به کوروش در این آیات، چرا به کوروش نام ذوالقرنین داده شده.

نخستین خطی که در ایران زمین با آن یکی از زبان های ایران باستان نوشته شده است، خط میخی هخامنشی است . آنچه از آثار کتبی زبان روزگار هخامنشیان که به صورت پارسی نامیده می شود و به ما رسیده، با همین خط نوشته شده.
این خط از چپ به راست نوشته می شود .
تاریخ خط میخی
این خط احتمالا باید در هشتصد سال پیش از میلاد مسیح به ایران راه یافته باشد. اما متاسفانه از روزگار پادشاهی مادها که در پایان سده ی هشتم تشکیل یافته، هنوز آثار کتبی بدست نیامده است.
"ادامه مطلب رو از دست ندین!"
راه شاهی به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخته شد. این شاهراه تخت جمشید را به پاسارگاد، شوش و دیگر شهرهای شاهنشاهی متصل میکرده و بنابر کشفیات جدید احتمالاً از تنگه ی بلاغی که در فاصله ی میان تخت جمشید و پاسارگاد قرار دارد، عبور میکرده است. راه شاهی نخستین شاهراه شناخته شده ی ایران و نخستین شاهراه بین المللی جهان است.
در خوزستان این راه از شوش، شوشتر و رامهرمز عبور میکردهاست.
در پانصد سال پیش از میلاد مسیح ،داریوش اول در ایران آغاز به ساخت یک سلسله جادههای پهن و عریض نمود که یکی از آنها راه سلطنتی نام داشت و در زمان خود جزء بهترین شاهراهها محسوب میشد. راهی که پس از امپراطوری رم نیز همچنان مورد استفاده قرار گرفت. کیفیت این راه چنان بالا بود که پیکهای نامه رسان میتوانستند مسافتی معادل ۲۶۹۹ کیلومتر را تنها در مدت هفت روز بپیمایند.
کاملا واضح است که کلمه ی "شاهراه" که هم اکنون نیز از آن استفاده می کنیم از این موضوع گرفته شده است و قدمتی بسیار طولانی دارد.

خشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.
نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.
خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید.
ادامه ی مطلب: جنگ با یونان، نبرد در تنگه ی ترموپیل (آشنایی بیشتر شما با این نبرد برای متوجه شدن دروغی بودن فیلم ٣٠٠)
١-هخامنش
٢-چئیش پئیش
٣-کورش یکم
۴-کمبوجیه یکم
۵-کوروش بزرگ
۶-کمبوجیه
٧-بردیای دروغین (گئومات مغ)
٨-داریوش بزرگ
٩-خشایارشا
١٠-اردشیر یکم
١١-خشایارشای دوم
١٢-سغدیانوس
١٣-داریوش دوم
١۴-اردشیر دوم
١۵-اردشیر سوم
١۶-ارسس
١٧-داریوش سوم
لازم به ذکر است که عبارت نام «هخامنشیان» پس از به سلطنت رسیدن کوروش بزرگ بیان شد.
برای دریافت لیست اسامی تمامی پادشاهان و حاکمان ایرانی ایران زمین، روی این جمله کلیک کنید.
داریوش پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش یکم، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. پس از آن به فرونشاندن شورشهای داخلی پرداخت. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر ترعهای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند میداد. مقبره ی او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست.
داریوش در روز ۲۹ سپتامبر ۵۲۲ پیش از میلاد به دژ سیکه یووتیش غلبه کرد و گئومات را که در آنجا موضع گرفته بود، به قتل رساتد. پس از آن، کلیه استان ها سر به شورش برداشتند که داریوش و یارانش طی ۱۹ نبرد، ۹ شورشی (شاهان دروغین) را سرکوب کرد و در روز ۲۸ دسامبر ۵۲۱ پ.م آخرین شورشی را از پای درآورد و به این ترتیب پس از حدود یکسال بعد از گئومات، خود را شاه امپراتوری بزرگ ایران خواند.
ترجمه قسمتی از کتیبههای داریوش
1-من داریوش،شاه بزرگ، شاه، شاه پارس، شاه سرزمینها (کشورها)، پسر وشتاسب، نوه ارشام هخامنشی هستم. پدر من وشتاسب، پدر وشتاسب ارشام، پدرارشام اریارمن، پدر اریارمن چیش پیش و پدر چیش پیش هخامنش بود.
2-ما بدلیل این که از دیرگاهان از خاندانی اصیل و شاهانه بودیم هخامنشی خوانده شدیم .۸ نفر از خاندان ما پیش از این شاه بودهاند و من نهمین هستم. ما ۹ نفر پشت سر هم شاه بوده و هستیم. به خواست اهورامزدا من شاه هستم و او شاهی را به من هدیه داد.
3-ای که این نوشتهها و این نقشها را که من تهیه کردهام میبینی از آنها حفاظت و مراقبت کن.
4-اگر تا زمانی که توانایی داری از این نوشتهها و نقشها مراقبت کنی اهورامزدا یارت باد و دودمان و زندگیت بسیار باشد و همه کارهایت مورد قبول اهورامزدا باشد.
5-امیدوارم اگر این نوشتهها و نقشها رادر هنگام توانایی مراقبت و حفاظت نکنی اهورامزدا یارت نباشد و دودمانت تباه باشد و انچه میکنی اهورامزدا ضایع کند.

آتوسا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) از شهبانوهای ایران بود. وی دختر کورش کبیر، و خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود.
آتوسا در زمان حکومات خشایارشا، زنده بوده است.
آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم
آتوسا دختر کورش بزرگ و همسر پادشاه هخامنشی داریوش یکم و مادر خشایارشا برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.
پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکهها داده میشد...
آرتیستون یکی از دختران کوروش بزرگ و از همسران داریوش بزرگ و خواهر آتوسا میباشد. پسران آرتیستون از فرماندهان خشایارشاه بودند. او همراه با آتوسا، بامه و اپاکیش جزو چهار زن خانواده شاهی است که اسمش در لوح های گلی هخامنشی ثبت شده است.
آرتیستون (Artystone)، اسم شخص زنانهی پارسی،به شکل یونانی Artystōnē ارتیستونه گواهی شده است که منعکس کنندهی نام پارسی باستان Rtastūnā "ستون ارته (= راستی خدایوار شده)" است.

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شدهاست.
ایرانیان کوروش را پدر مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح شده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند...
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...
اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در را فراهم کردن آسایش برای مردم ایران، بابل و چهارگوشه ی جهان یاری دهد.
"برای مشاهده ی متن ترجمه ی انگلیسی منشور حقوق بشر کوروش بزرگ ایــنــجـــا را کلیک کنید."
اینک که من از دنیا می روم بیست وپنج کشور جهان جزو امپراتوری ایران است و تمام این کشور ها احترام دارند و مردم این کشـورها نیز در ایران دارای احترام می باشند. جانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنون که من از دنیا می روم تو دوازده کرور خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی کویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این خزانه این است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان .
مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن. ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه ای است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود ، حشرات در آن بوجود نمی آید و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه آذوقه دویا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید به دست آمد از غله موجود در انبارها برای تأمین کسر خوار وبار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنان همان مزیت دوست بودن با تو کافیست ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را برای کارهای مملکتی بگماری به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم (کانال سوئز فعلی) هنوز هم به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که ار آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصرفرستادم تا اینکه در این قلمرو وایران نظم و امنیت برقرار کنند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم تو باید این کاررا به انجام برسانی.
با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگو من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنان آفت پادشاهی هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور بنما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بد رفتاری نکن اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها این طور خواهند بود که دست روی دست میگذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنان زیاد شود تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید.
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر شوی تا تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی که من پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر من بیست وپنج کشور سلطنت می کردم ، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه کشور باشد یا یک خار کن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند .
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خود خواهی بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعی هم قاضی نشو اگر هم از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی به یک طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .
عفو و سخاوت ، ولی عفو باید موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ا ی ...
بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضرند کردم تا بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کردهام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید، زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است.

تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال 512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطه ی وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد...
ادامه ی مطلب فراموش نشه...
دانشمندان ایران شناس زبان پارسی را به سه دوره ی پارســی باستان و پارسی میانه یا زبان پهلوی اشکانی و ساسانی و پارسی جدید یا پارسی دری تقسیم کرده اند .
پارسی باستان:
پـارسی باستان همان زبان دوره ی هخامنشی است که به خط میخی نوشتـه مــی شد. این خط از علاماتی به شکل میخ تشکیل می شود که از چپ به راست نوشته می شده است ...
لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنین.
به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.
دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کوروش بزرگ و تخت جمشید توسط داریوش بزرگ احداث شد.
ادامه ی مطلب رو بخونین، جالبه...

هخامنشیان از پارسیان بشمار می روند.
پارسیان مردمانی آریایی نژاد بودند که تاریخ آمدنشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه ی انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند. جدآن ها، هخامنش همه ی قبیله های پارسی را زیر فرمان خود در آورد...
برای خوندن ادامه ی مطلب روی لینک پایین کلیک کنین.



